منشا’ دین

«بسمه تعالي»

منشاء چيست؟ منشاء محل و جايگاه پيدايش است. هر پديده يي منشاء يي دارد. هيچ مخلوقي بدون منشاء و مبدا پديدار نمي شود. در درون هر منشاء يي نيرويي نهفته است كه در حال حاضر ثمره آن آشكار نيست اما توان آشكار شدن را دارد.

منشاء دين چيست؟ منشاء دين مجموعه عواملي است در نهان و فطرت انسان قرار دارد و زندگي انسان روي به سوي آن دارد. اين عوامل، عواملي هستند كه به زندگي انسان جهت مي دهند تا انسان در طول زندگي فردي و اجتماعي خود با اثرگيري از آن، با اميد و نشاط بيشتر به فعاليت روزمره بپردازد. به عبارت ديگر منشاء اصلي گرايش و قبول دين، مجموعه عواملي است كه در خلقت و فطرت انسان وجود دارد. به عنوان مثال، وقتي گفته مي شود افراد بسوي منشاء خود حركت مي كنند، منظور اين است كه افراد با توجه به دين انتخابي خود، رو بسوي آن مي نمايد. وقتي دين الهي منشاء را خدا معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي خدا حركت مي نمايند و وقتي طبيعيون منشاء را عوامل طبيعي معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي نيستي (خاك شدن) حركت مي نمايند.

همه انسان ها به يك هدف اصلي و يك سري اهداف فرعي كه در راستاي هدف اصلي نياز دارند تا به زنده بودن شان مفهوم و معني بدهد. در اين ميان روش زندگي كردني(ديني) موفق خواهد بود كه به بهترين و عالي ترين صورت ممكن به زندگي انسان معني و مفهوم  بدهد.

هرانساني در داخل روش زندگي كردني متولد مي شود، زندگي مي كند و مي ميرد.

اگر فردي يا گروهي از روش زندگي كردني (ديني) خارج گردد، داخل روش زندگي كردن (دين) ديگري مي شود.

اگر كساني از مجموعه  روش هاي زندگي كردن  موجود  خارج  شوند،  روشي را  به مجموعه  روش ها  اضافه مي كنند. به مجموعه روش هاي زندگي كردن دين مي گوييم.

مجموعه زندگي كردن ها را مي توانيم در سه روش(الاهي، بشري و التقاطي) از هم جدا كرده و شناسايي كنيم كه نقطه اشتراك آن ها فقط در زندگي كردن است. كرايش انسان هميشه به يكي از  اين سه دين الزامي بوده و مي باشد. كه براي هر كدام منشاء هايي ذكر گرديده است.

هر ديني با توجه به منشاء مورد قبول خود جهت پايدار ماندن، روشي را جهت كنترل بوجود مي آورد كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم اعمال مي نمايد كه مجموعه كنترل هايش داراي مشخصاتي است كه با آن شناخته مي شود.

ديني موفق و ماندگار خواهد بود كه منشاء مناسب با خواست واقعي انسان و جامعه انساني داشته باشد.

آيا منشاء دين ها يكي است؟ خير، زيرا منشاء دين الاهي خداي است كه قرآن را فرستاده است، اما منشاء دين هاي بشري و التقاطي انسان جدا شده از خدا است.

1- منشاء دين الاهي اراده خداست كه براساس فطرت واقعي انسان است. از طرف خدا قوانيني ارسال مي گردد كه مناسب با خواست انسان است. گيرنده  پيام ها و قوانين  خدا، پيامبران بودند. مخاطب پيام ها، انسان است. كانال ارتباطي بين خدا و پيامبران وحي بوده و اثر آن هنوز موجود است.

دين الاهي واحد است چون مبدا فاعلي آن خداي واحدي است كه همه پيامبران را با هدف واحد جهت داشتن روش زندگي مناسب با خلقت انسان ارسال نموده است.

اصول اوّليه دين الاهي: خدا محوري، توجه به خواست خدا، توجه به منافع اجتماع و عدالت اجتماعي، با اكثريت آرا وضع مي شود.

مبناي فكري دين الهي رعايت عدالت است. منافع فردي يا منافع اجتماعي مطرح نيست، بلكه منافع هر دو با توجه به جايگاهشان مطرح مي باشد. مسير حركت انسان ها به سوي خداست. در مسير حركت تامين كننده منافع مادي  و  معنوي  اجتماع است كه منافع آن شامل حال فرد فرد جامعه مي شود و در نهايت جامعه را خداگونه مي نمايد.

2-  منشاء دين بشري عوامل طبيعي هستند كه با توجه به محل سكونت افراد متكثر و متعدد است. كه از اراده اكثريت انسان هاي ساكن در همان منطقه سرچشمه مي گيرد. رواج دين هاي بشري در هر منطقه يي بستگي به اراده اكثريت قالب دارد. اراده اكثريت در دين هاي بشري را بيشتر مواقع زر و زور و تزوير تعيين و تثبيت مي نمايد. دين هاي بشري به علت داشتن مبدا هاي فاعلي گوناگون، گوناگون هستند.

در دين هاي بشري هر چه قابل تجربه باشد مورد قبول است، مرگ پايان زندگي است. انسان خودش براي خودش قانون تعيين مي كند، اكثريت مردم در هر عصري هر چه را پسنديدند مورد قبول و همان قانون است.  انسان به سبب برخي نياز هاي رواني، اجتماعي و اقتصادي با توجه به انديشه خود قراردادهايي را به وجود آورده است.

اصول اوّليه اديان بشري: مردم محوري، توجه به درخواست اكثريت، رضايت افكار عمومي حاضر و با اكثريت آرا وضع مي شود.

مبناي فكري در اديان بشري در حال تغيير به سوي منافع فردي و طبقه خود مي باشد و مسير حركت به سوي منافع مادي است.

3-  دين هاي التقاطي منشاء مستقلي ندارد. دين التقاطي مجموعه يي است كه با گزينش دلخواه از دين الاهي و بشري، و تركيب آن ها به نحوي كه خواسته  به وجود آوردگان را برآورده كند، بوجود مي آيد. اندازه التقاط بين  ‌حداكثر دين الاهي و حداقل دين بشري تا ‌حداكثر دين بشري و حداقل دين الاهي در سيلان است.

طرف داران دين التقاطي در ظاهر  بيشتر طرفدار ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند، طرفداري از دين حاكم تاكتيك آن هاست. و فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند.

دين ها را با توجه به منشاء آن ها مي توان به منشاء هاي  منسوخ  شونده و ثابت تقسيم كرد. منشاء دين هاي بشري و التقاطي جزو منشاء هاي منسوخ شونده و منشاء دين الاهي جزو منشاءهاي ثابت به حساب مي آيد.

با توجه به مشخصات هر كدام از دين ها و منشاءهاي آن مي توان ترس از عوامل طبيعي(سيل، زلزله، رعد و برق و...)، جهل، محروميت(اقتصادي، جنسي)، ترس از زورمندان(برده دار، فرعون، ارباب و...)، توسل به سحر و جادو و توجه به هوا و هوس را از علل و منشاء هاي دين هاي بشري دانست كه در اول توجه به سنگ كردند، بعد به انواع بت هاي دست ساز متوسل شدند، در مراحل بعد به ماده پرستي، طبيعت پرستي، علم پرستي و بعد به انسان محوري(اصالت انسان= اومانيسم) روي آورند كه بعضي منسوخ شده و بقيه هم در حال منسوخ شدن هستند و روي آوردن به روش هاي جديد كه باز عمر آن ها نيز محدوديتي خواهد داشت.

ممكن است كساني بر اين عقيده باشند و يا چنين تبليغ نمايند كه ترس، جهل، محروميت و مواردي از اين قبيل از منشاء هاي دين الاهي هست. نظر اين گروه از افراد به چند دليل باطل است، كه مهمترين آن ها توجه به اصل سنخيت است، بايد بررسي و تحقيق كرد كه موارد اعلام شده با مشخصات اوليه كدام يك از دين هاي فوق مطابقت و سنخيت دارد و با كدام ها مطابقت و سنخيت ندارد

مهمترين آموزه دين الاهي توحيد، نبوت و معاد است. اگر به منابع اصلي دين الاهي مراجعه شود، از اول(آدم اولين انسان كه اولين پيامبر هم هست) تا حالا با انواع ترس، جهل و ناداني و محروميت ها مبارزه كرده و جان بيشتر پيامبران در راه مبارزه با انواع مظاهر شرك به خطر افتاده است و اكثريت آن ها به دست بت پرستان، زورمندان، ثروتمندان، جادوگران مورد اذيت و آزار و شكنجه شده اند و يا به شهادت رسيدند.   

نكته مهم: منشاء همه خواسته هاي مطلوب انساني كه در دين هاي بشري و التقاتي مطرح است، ريشه در دين الاهي دارد[1]. چون براي اولين بار اين مطلوب ها را دين الاهي مطرح كرده و خواستار اجراي آن ها در جامعه انساني شده و در حال حاضر نيز پيگير آن مطالبات مطلوب است.

سران دين هاي بشري و التقاطي به دنبال روش هاي جديدتر هستند تا به ياري آن وسيله بتوانند براي روش خود منشاء قابل قبول تري ارايه دهند، چون عدم پاسخ قانع كننده به پرسش هاي  انسان ها روش شان به چالش كشيده مي شود. پرسش گري از چرايي ها از خصيصه هاي فطري انسان است.

در اثر فعال شدن حقيقي فطرت انسان، خداجويي، كمال جويي، عدالت جويي و...  در وي  رشد و تعالي مي يابد. پيروان دين الاهي از ابتدا خداپرست بودند، و هنوز هم هستند و تا ابد هم خدا پرست خواهند بود.

منشاء دين الاهي از اولين انسان تا آخر زندگي در اين جهان(تا قيامت) ثابت است. او خدايي هست كه خودش را در قرآن معرفي كرده است.

اختلاف و تضاد بين دين الاهي با دين هاي بشري و التقاتي چيزي نيست كه در لابلاي تاريخ مخفي مانده باشد. تاريخ پر فراز و نشيب زمين گواه است. اختلاف و جنگ بين طرفداران دين الاهي و دين هاي بشري و التقاطي، حقيقتي است كاملا آشكار كه به آساني نمي توان انكار كرد.

                                                                                                                         والسلام

                                                                                                          محمد ابراهيم پاكروان

                                                                                                                  23/9/84



[1] - اين قسمت بعدا در مقاله« ريشه يابي منبع اصلي مفاهيم عاليه انسان» مورد بررسي قرار خواهد گرقت.

کار چیست؟

«بسمه تعالي»

تعريف كار:

چه اتفاقي مي افتد كه مي گوييم كار انجام شده است؟

به نظرم:«كار، هر فعاليتي(اقتصادي يا غير اقتصادي ) است كه باعث مي شود تغيير در ارزش كالا يا ارايه خدمتي بوجود آيد، و ارزش آن در اثر فعاليت افزايش يا كاهش مي يابد و جهت آن رسيدن به هدفي است اما در حال حاضر بيشتر فعاليت هايي مد نظر است كه باعث افزايش ارزش كالا يا ارايه خدمتي مي شود.

كليد واژه هاي تعريف:

فعاليت: نيرو و تواني(جسمي يا فكري) است كه فرد (يا افراد) با استفاده از آن و ياري گرفتن از ابزار(ساده، پيچيده، فنآوري در اختيار)، تغيير در مخاطب(انسان، حیوان، اشیا، کالا، ...)، در جهت رسيدن به هدف مورد نظر ايجاد نمايد (نمايند). هر فعاليتي داراي هدف، ساختار و نتيجه مشخص است. هر فعاليتي هدف قابل پيش بيني شده و مشخص دارد. نتيجه انجام هرفعاليتي باعث مي شود كه كننده اش پاداش(مزد،) بگيرد(تشويق گردد)، يا تنبيه(جريمه)شود(تضعيف گردد.) در هر فعاليتي حركت فرد يا كالا مطرح است.

ويژگي هاي هدف: واضع و دفيق است. قابل رسيدن است. قابل اندازه گيري است. زمان انجام مشخصي دارد. نتيجه مشخص دارد.

ارزش: منظور ارزش افزوده است، نسبت به قبل از انجام فعاليت. اگر كاغذ را مبدا قرار دهيم، فعالیت بر روي كاغذ دو گونه اثر دارد: 1- ارزش افزوده: منظور از ارزش افزوده، مقدار افزايش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ توسط هنرمند در اثر كار، تبديل به نقاشي مي شود.  2- ارزش كاسته: منظور از ارزش كاسته، مقدار كاهش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ نقاشي شده، توسط فردي پاره يا رنگ رويش پاشيده مي شود.

كالا: اشيايي هستند كه ارزش تجاري دارند. مثل كالاهاي خام: انواع معادن، گياهان، حيوانات، و...كالاهاي فراوي شده: لامپ، قاشق، خودرو، و...

ارايه خدمت: خدمت فعاليتي است كه براي كمك به غير انجام مي شود. مثل: پرستاري، پزشكي، مشاوره، و...

افزايش: مقدار افزوده شده به قيمت و خدمت فبلي است

كاهش: مقدار كم شده از قيمت و خدمت فبلي است

تغيير: مقدار جابجايي است كه از نظر فيزيكي يا شيميايي از نظر كيفي و كمي در كالا يا رفتار به وجود مي آيد.

تغيير در مخاطب: مخاطب كليه موجودات (معادن، گياهان، حيوانات، كالاهاي اقتصادي و...) و كساني است كه فعاليتي روي آن ها انجام مي شود.

سطوح تغيير در كالا: از نظر كيفيت و كميت، از نظر قيمت، از نظر حجم، از نظر وزن، از نظر رنگ،

سطوح تغيير در خدمت: از نظر كيفيت و كميت، افزايش مهارت و دقت، يا كاهش مهارت در اثرسانحه و پيري و غيره.

سطوح تغيير در فرد: 1- تغيير دردانش 2-تغيير در نگرش 3-تغيير در رفتار 4- تغيير در رفتار گروهي.

جهت آن رسيدن به هدفي است: هر كاري هدفي را دنبال مي نمايد. هذف ها بسيارمتنوع مي باشند، هدف هايي كه در پس آن(درآمد، مزد، پاداش، نمره، انفاق، رسيدن به مقامي، رسيدن به ثوابي و...) خوابيده است.

 

چند تعريف كار از ديگران:

1- تعريف فيزيگي كار:«تبديل يا انتقال انرژي كار ناميده مي شود.[1]» هركاه نيرويي به جسمي وارد شود و آْن را از جايي به جاي ديگر منتقل كند كار انجام شده است. چه به آن كار مزد بدهند يا ندهند. چه كم باشد يا زياد، چه با كيفيت باشد يا بي كيفيت،

2- تعريف فرهنگ لغات انگيسي وبستر از كار:«اعمال نيروي رواني قواي ذهني به منظور انجام فعاليتي فيزيگي يا رواني در جهت كسب يك هدف.[2]»

3- «كار فعاليتي بدني يا فكري در جهت توليد و كسب درآمد است.[3]»

4- «كار فعاليتي است كه از فرد خواسته شده و در مقابل آن به وي مزد پرداخت مي شود.[4]»

5- از نظر اقتصاددانان ليبرال:«كار عبارت است از استفاده يي كه انسان از قواي مادي و معنوي خود در راه توليد ثروت يا ايجاد خدمات مي كند.[5]»

6- از نظر «لوديك اچ ماي» اقتصاددان آمريكايي:«هر گونه فعاليت انساني، خواه ذهني و جسمي و خواه معنوي و ايده يي كه به توليد كالاهاي اقتصادي بيانجامد، كار ناميده مي شود.[6]»

7- به عقيده كارل ماركس:«كار، عملي ست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد و فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است.[7]» تحليل:كار، تنها عملي نيست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد، بلكه عملي ما بين انسان و انسان هم هست. حتي ما بين طيبعت و طبيعت هم هست. و چنين نيست كه همشيه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت باشد. اگر قبول كنيم كه: كار فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است، در مورد  كاري كه فاعل آن انسان و مفعول آن انسان است،باید قبول كنيم كه انسان هايي مفعول قرار مي گيرند، انسان نيستند، بلكه طبيعت يا جزءاي از طبيعت است.

8- «كار در اسلام بعضي از مواقع به كوششي اطلاق مي گردد كه در ازاي او مالي قرار گيرد اعم از پول يا غيره.[8]»

 

تعريف چند واژه مربوط به كار:

كاراقتصادي:  فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي افزايش يابد.

كار غيراقتصادي:  فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي كاهش يابد.

كارافتاده: كسي است كه در اثر پيري يا سانحه يي، توان و نيروي لازم براي انجام كار مورد نظر را ندارد.

كار مزد: پولي كه كننده كار(كارگر) در برابر كاري كه داده، از صاحب كار(كارفرما) مي گيرد.

كارخود: كارخود  شخصي است كه براي خودش كار مي كند مثل: صاحب مغازه، كشاورز، و كارخود كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر خودش كارمي كند و درآمدش هم براي خودش مي باشد. اولين «كارخود» خداست كه جهان را خلقت نمود و انسان را آفريد.

 

كارگر:

«ماده2: كارگر از لحاظ اين  قانون كسي است كه به هر عنوان در مقابل دريافت حق السعي اعم از مزد، حقوق سهم سود و ساير مزايا به درخواست  كارفرماكار مي كند.[9]»

«كارگر شخصي است كه با قرارداد خصوصي يا عمومي، شفاعي يا كتبي، كاري را براي كارفرماي خود و تحت نظر او انجام دهد.[10]»

به نظر مي رسد، كارگر كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر كارفرما، داراي حق دريافت مزد، طبق قرارداد، از كارفرما مي شود. يا كارگر كسي است كه براي ديگران با خواست آن ها  كار مي كند.

 

كارفرما:

«ماده3: كارفرما شخصي است حقيقي يا حقوقي  كه كارگر به درخواست و به حساب او در  مقابل دريافت حق السعي كار مي كند.[11]»

كارفرما: كسي است كه براي انجام فعاليتي، شخصي(اشخاصي) را به كار  مي گيرد. و در مورد چگونگي كار دستور مي دهد.

كارفرماها هميشه در پرداخت مزد كاركران از فرمول هاي زير پيروي مي كنند:

                برزگ تر از صفر= دست مزد  پرداختي به كارگر- ارزش كار گرفته از  كاركر

               يا:    مزد پرداختي به كارگر  ارزش كار گرفته از كاركر

هر چه اضافه مانده از مزد بيشتر باشد، سود كارفرما بيشتر است. كارفرمايان هر چه مزد كمتري به كارگر بدهد سود بيشتري نسيب آن ها مي شود.

 

نتيجه كار:

فرد با كار كردن باعث درآمد برای خود یا خدمت به ديگران مي شود.

 

كار در اسلام:

احكام كارها از نظر اسلام پنچ تاست[12] :

1- كارهاي حلال: بعضي از كارها از نظر اسلام واجب است. كارهاي واجب به دو دسته تقسيم مي شود: الف: واجب عيني. آن است كه تعلق به شخص داشته و در هيچ حالي از او ساقط نمي شود. مانند كار كردن جهت زندگي خود و عايلع اش. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد:«كسي كه عايله اش را رها كند و براي اداره آن ها تلاش و كوشش نكند، ملعون است.»   ب: واجب كفايي. آن است كه انجام شرق شناسي بر تمام مسلمانان  واجب مي باشد. اما اگر بعضي از افراد متعهد شدند از گردن بقيه ساقط مي شود. اگر كسي انجام نداد همه مسوول و مواخذه خواهند شد. واجب كفايي خود بر دو دسته است: دسته اول خنبه عبادي دارد، مثل دفن ميت. دسته دوم جنبه اقتصادي دارد كه به كردش آن وابستگي دارد. با انجام آن ها مانند تجارت و زراعت و حرفه مختلف.

2- كارهاي حرام: بعضي از كارها از نظر اسلام حرام است. كارهايي كه موجب ضرر و زيان فر يا اجتماع باشد، حرام است مثل: ساخت آلات قمار، آلات لهو، سرقت و دزدي، غش در معامله، قوادي، جادوگري، ربا خواري

3- كارهاي مستب: بعضي از كارها از نظر اسلام مستحب است. كارهايي كه منفعت عمومي دارد و انجام دهنده آن نيكوكار خوانده مي شود. مثل: ساختن پل، احداث بيمارستان، حمايت از كودكان، حمايت از يتمان، دست گيري از مستمندان

4- كارهاي مكروه: بعضي از كارها از نظر اسلام مكروه است. كارهايي كه انجام ندادن اش بهتر است. مثل قصابي، اجرت گرفتن براي تعليم قرآن،

5- كارهاي مباح: بعضي از كارها از نظر اسلام مباح است. كار مباح يعني انجام دادن و ندادن آن مساوي است. مثل كار زياد براي ازدياد ثروت، کلا كار براي تهيه تجملات زندگي(کار براي تهيه غير ضروريات).

 

كار در قرآن

اگر آيات قرآن كريم را كه به كار و تلاش مربوط مي شود، بررسي نماييم متوجه خواهيم شد كه مكتب اسلام تا چه اندازه به كار و تلاش اهميت داده است. به عنوان نمونه:

«...فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعباده ربه احدا[13]» پس هر كس آرزومند ملاقات پروردگارش باشد حتما كار كند، كار شايسته، و هيچ كس را در بندگي با پروردگارش شريك نسازد.

«و ان ليس للانسان الا ما سعي (39)و ان سعيه سوف يري [14]» و به درستي نمي دانيد كه براي انسان جز آن چه به سعي و تلاش خود انجام داده، نخواهد بود. و البته انسان نتيجه سعي و تلاش بد خود را [در جهنم] خواهد ديد.

«و لقد مكنا كم في الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون [15]»ما شما را در زمين جايگزين نموديم و براي شما در آن اسباب زندگي قرار داديم، ولي شما كم سپاسگذاريد.

 

پاداش كار شایسته در قرآن:

«و بشرالذين ءامنوا وعملواالصاحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار.[16] » و كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، مژده بده براي آن ها باغ هايي است كه از كف آن جوي ها جاري است.

«و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مومن فاولائك يدخلون الجنه ولا يظلمون نقيرا.[17] » كساني كه از مردان و زنان كارهاي شايسته انجام مي دهند، مومن هستند، پس آن ها كساني هستند كه داخل بهشت مي شوند و به قدر رشته هسته خرما ظلم و ستم نمي بينند.

«ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشرالمومنين الذين يعملون الصالخات ان لهم اجراكبيرا.[18]» بدرستي كه اين قرآن[انسان را] به راه استوارتر و نگهدارنده تر راهنمايي مي نمايد. و به مومنين مژده مي دهد كه براي شان پاداش بزرگي است، آن مومناني كه كارهاي شايسته انجام مي دهند. 

«ان الذين ءامنوا و عملواالصالحات اولائك هم خيرالبريه.[19] » بدرستي كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، به حقيقت بهترين اهل عالمند.

 

رابطه بين كار(شغل) و كارگر

رابطه بين شغل و كارگر به سه صورت است.

1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. (ظلم به كاركران)

2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد.

3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. (ركود اقتصادي)

 

رابطه بين كارگر و كارفرما

1- رابطه کار و سرمایه: رابطه بين كارگر و كارفرما، رابطه نيازمندي است. كارفرما به كار كارگر، و كارگران نياز به سرمايه(پول) كارفرمايان دارند. اين نيازمندي است كه اين دو را به هم ربط داده است. والا اين دو در تضاد كامل هستند.

2- در یک تقسیم بندی دیگر رابطه بين كارگر و كارفرما می توان به سه نوع کرد: 1- رابطه تعاونمنشانه(دوستانه) 2- رابطه بی تفاوتی 3- رابطه خصمانه.  

 

توافق بين كارگر و كارفرما

1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. كارفرمايان به سراغ كارگران پرتوان با مزد كم مي روند. به كاركران ظلم مي شود. رابطه يك طرفه است، از طرف كارفرمايان اختيار و از طرف كارگران اجبار وجود دارد.

در زماني كه كارگران جوياي كار بيشتر از تعداد شغل هاست، توافق بين اين دو كافي نيست. زيرا با اين شرايط، شرط گذار كارفرما خواهد بود. در اين جا وجود مرجع ثالثي لازم است تا براي جاري شدن عدالت در بين آنها، توافق عادلانه بر قرار نمايد. اين مرجع نبايد از جنس كارگر و يا كارفرما باشد. اين مرجع بايد با توجه به قوانين عدالت آميز، به عنوان مدافع حقوق هر دو وارد صحنه شود.

نبود مرجع عدالت گستر بيشتر مواقع به نفع كارفرما تمام مي شود. در جامعه بيشتر اوقات تعداد كارگران جوياي كار بيشتر از فرصت هاي شغلي است. به همين خاطر رقابت( فروش کار به قیمت  ارزان) بين كارگران بيكار رخ مي دهد و نتيجه اين رقابت به سود كارفرماست.

براي اين كه كارگر و كارفرما بر روي مزد كمتر- كه به ضرر كارگر است- به توافق نرسند، مرجع ثالثي كه توان امر و نهي كردن بر هر دو را دارد، بايد وجود داشته باشد. چون اين مرجع داراي مقام تاثيرگذاري بالاتر از كارفرما و كارگر است، توان ايجاد تعادل بين آن دو را خواهد داشت. اين مرجع مي تواند «دولت» يا «در اختيار دولت» باشد تا حداقل مزد كارگران را با توجه به تورم، تعيين نمايد.

در بيشتر مواقع دركار كردن كارگر با مزد حداقل و خريد كردن خريدار با قيمت حداكثر يك نوع اضطرار وجود دارد. اين اضطرارها باعث مي شود كه كارگر راضي به توافق با كارفرما شود.

2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد: هم به نفع كارگر و هم به نفع كارفرما است.

3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. كارفرمايان واحدهايي كه سودآوري سرشار دارد، فعال نگهداشته و ديگر واحدها را تعطيل مي كنند و سرمايه خود را به بخشي هايي سودآوري دارد منتقل مي كنند. در نتيجه ركود اقتصادي به وجود مي آيد. ساعات كار كارگران بيشتر مي شود. دريافتي كارگران بيشتر، اما روحيه ها در اثر كار زياد و طاقت فرسا كسل مي شود. پيري زودرس به سراغ آن ها مي آيد.

در موارد اين چنيني(بند 1و3) و مسايل مشابه(خريدار و فروشنده) بايد حضور مرجع حل اختلاف بايد حضور حداكثري باشد.

 

رضايت شغلي:

عواملي كه باعث رضايت شغلي مي شود: حقوق اندازه، امنيت شغلي، ثبات شغلي، مكان مناسب، امكان پيشرفت، حاكميت ارزش هاي اخلاقي، وجود كارفرمايان انسان مدار،

 

كار ايدآل

كار ايدآل كاري است كه كننده آن به غير از كسب درآمد از آن لذت هم مي برد.

 

نوع كار

كار اتواع مختلف دارد.  نوع كار در شكل گيري شخصيت و هويت فرد موثر است. نوع كار اطلاعات زيادي در مورد فرد مي دهد. يك كارگر، يك پزشك، يك معلم، يك راننده، و... مشخص مي نمايد كه جايگاه فرد در اجتماع كجاست. ارزش هاي فرد را شكل مي دهد. رويه زندگي فرد را نشان مي دهد.

... در حال تحقيق و كامل شدن

                                                                                                                    والسلام

                                                                                                          محمدابراهيم پاكروان

                                                                                                                2/5/1383

 



[1]-  برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14

[2] - برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14

[3]- برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14

[4]- برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14

[5] - فاطمه خوشگواري-كار و اخلاق كاري- ولايت قزوين- دوشنبه 22خرداد 1385 ص6

[6] - فاطمه خوشگواري- كار و اخلاق كاري-  ولايت قزوين- دوشنبه 22خرداد 1385 ص6

[7] - فاطمه خوشگواري- كار و اخلاق كاري-  ولايت قزوين- دوشنبه 22خرداد 1385 ص6

[8] - ابطحي سيد مصطفي -  حقوق كارگر- چاپ دوم- اصفهان- چاپخانه اسلام- ص123

[9] - وزارت كار و امور اجتماعي-  قانون كار جمهوري اسلامي ايران- مصوب آبان ماه 1369- ناشر موسسه كار و تامين اجتماعي- ص1

[10] - شريف القرشي باقر-  انصاري هادي- حقوق كارگر از ديدگاه سرمايه داري، كمونيسم و اسلام- سازمان تبليغاتي همگام با انقلاب اسلامي- شهريور 1358- ص3

[11] - وزارت كار و امور اجتماعي-  قانون كار جمهوري اسلامي ايران- مصوب آبان ماه 1369- ناشر موسسه كار و تامين اجتماعي- ص1

[12]-ابطحي، سيد مصطفي- حقوق كارگر(جلد يكم)- 1361اصفهان- چاپخانه اسلام- چاپ دوم-  از ص145 الي170

[13] - قرآن كريم- سوره كهف(18) آيه(110)

[14] - قرآن كريم- سوره نجم(53) آيات(39و40)

[15] - قرآن كريم- سوره اعراف(7) آيه(10)

[16]-قران كريم- سوره بقره (2)- آيه(25)

[17]-قران كريم- سوره نساء (4)- آيه(124)

[18]-قران كريم- سوره بني اسرائيل (17)- آيه(9)

[19]-قران كريم- سوره بينه (98)- آيه(7)

حضرت آيت الله مصباح يزدي

«بسمه تعالي»

حضرت آيت الله مصباح يزدي

مسوول محترم موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني

ضمن عرض سلام و آرزوي طول عمر جهت خدمت به اسلام و مسلمين، در رابطه با شبهه ازدواج اوليه انسان ها كه در اذهان مردم وجود دارد و سروش هم به صورت مكتوب در قبض و بسط تئوريك شريعت آورده است. اميدوارم نظر خود را در مورد شبهه و جواب شبهه كه با توجه به آيات قرآن كريم تهيه كرده ام، بررسي نموده و اعلام نظر فرماييد. شبهه و جوابش پيوست نامه مي باشد.

لازم به يادآوري است كه قبلا هم يك نامه در رابطه با «تعريف دين، و منشاء دين» به خدمت حضرت عالي ارسال شده كه بي جواب مانده است. اميدوارم جواب قانع كننده و منطقي حضرت عالي در مورد هر دو نامه، موجب شود تا شبهه ها رفع و جايش را يقين پر نمايد.

                             والسلام

                      محمدابراهيم پاكروان

                       ۸۴/۳/۲۲               

 

«بسمه تعالي»

طرح يك شبهه در مورد ازدواج اوليه انسان ها :

دكتر سروش در كتاب قبض و بسط شريعت مي نويسد:«‍[علامه طباطبايي] با قبول پدري و مادري [حضرت] آدم و همسرش براي همه نوع بشر، خود را با سوال دشواري مواجه كرده اند و آن اين كه آيا فرزندان آدم با هم ازدواج كرده اند و پاسخ داده اند: بلي. و آنگاه به سوال بعدي كه مگر ازدواج خواهر و برادر خلاف فطرت نيست پاسخ داده اند: نه. و در تاييد غير فطري نبودن ازدواج خواهر و برادر، قصص منقول از ايرانيان پيشين را گواه آورده اند و نيز عمل بعضي از اروپاييان امروز را. باز هم به اصل سوال ها و جواب كاري نداريم فقط مي نگريم لوازم سخن نخستين را. ايشان در دفاع از نظر نخستين خويش، لازم ديده اند كه در باب فطري بودن يا نبودن ملاكي را عرضه كنند كه به كار گرفتن آن، سوالات و جواب هاي تازه يي را پيش خواهد آورد. و در مجموع، فهم ديني جديدي را بنا خواهد نهاد. لاجرم به نظر ايشان هم جنس بازي و شرب خمر و زنا و رباخواري كه در اقوام گذشته رايج بوده و در اروپاييان امروز هم رايج است، امري خلاف فطرت نيست و بلكه به خودي خود نه خوب است نه بد و منعي ندارد كه در شريعتي حلال و در شريعت ديگر حرام گردد و دين(وبالاخص اسلام)، كه در نظر ايشان به معني راهي است واحد براي رساندن فرد و جامعه به كمال لايق خويش و تمام احكامش به همين معني فطري است. اينك چهره ديگري مي يابد و معلوم مي شود كه كثيري از احكام دين اسلام مي توانست چيز ديگري باشد و باز هم فطري باشد»

«اين ها همه نوعي دين شناسي است كه مناسبت دارد با نوعي انسان شناسي و جهان شناسي، يعني تا مفسري از انسان و جهان و از مفهوم حسن و قبح و از نيازهاي آدمي درك و شناخت خاصي نداشته باشد، نمي تواند حكم كند كه ازدواج خواهر و برادر، گاهي فطري است و گاهي غير فطري و يا نه فطري است و نه غير فطري. و باز معلوم مي شود كه فطري بودن احكام دين امري است ابطال ناپذير تجربي و اثبات ناپذير تجربي، چرا كه به نظر ايشان در بدو خلفت انسان چون غرض شارع و مصلحت جهان، تكثير نسل انسان بوده، تزويج خواهر و برادر(كه امري است اعتباري نه حقيقي)، مجاز و مشروع شده است اينك چون چنان مصلحتي نيست، تحريم گرديده است. اين سخنان اولا دست ما را در اثبات فطري بودن احكام شرع به طور كامل مي بندد و از آن جا كه نمي دانيم غرض شارع در جعل فلان حكم چه بوده، هر حكمي را مي توانيم موافق فطرت قلمداد كنيم و لذا فطري و غير فطري عملا ارزش استدالي و روانشناختي خود را از دست خواهد داد. و ثانيا براي اظهار آن نظر مي بايد نظريه اخلاقي خاصي را مبنا قرار دهيم كه مي گويد حسن و قبح اعمال اعتباري است و انحاء روابط فردي و جمعي (روابط جنسي و حكومتي و...) به خودي خود نه خوب اند و نه بد، و خوبي و بديشان معني و منشا ديگر دارد و مي شود كه گاهي براي مصلحتي(مثل تكثير نسل)، كاري مشروع گردد و گاهي ممنوع و اگر اين امر در تزويج خواهر و برادر جايز است چرا در موارد ديگر جايز نباشد؟ (و في الواقع نظر مرحوم طباطبايي در باب اخلاق همين است. و اين را به وضوح در مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئاليزم آورده اند.) اصلا براي رها كردن ذهن از گريبان دشواري ها بوده كه پاره يي از مفسران به احاديث حاكي از ازدواج جن و حوري با پسران آدم توسل جسته اند و همين نظر هم لواحق و لوازمي دارد كه اگر بسط يابد فهم ديني تازه يي را به دنبال خواهد آورد

بررسي شبهه

با توجه به شبهه بالا بايد مشخص كنيم كه:

آيا فرزندان آدم با هم ازدواج كرده اند؟

فطرت چيست؟

آيا تمام خصلت ها، رفتارها و باورها فطري هستند يا بعضي فطري و بعضي ديگر غير فطري هستند؟

آيا تعريف فطرت ملاك دارد يا هر انديشمندي هر طور تعريف كرد آن تعريف مورد قبول است؟

آيا ازدواج خواهر و برادر خلاف فطرت هست يا نيست؟

آيا مسايل فطري جاودانه هستند يا مقطعي؟

آيا عمل كردن بعضي از ملت ها در بعضي از عصار نشان دهنده و دليل فطري بودن آن عمل مي باشد؟

آيا مي شود اعمالي در شريعتي فطري و در شريعت ديگر غير فطري باشد؟ و هر دو درست باشد؟

آيا مسايلي كه كمك مي كند كه فرد و جامعه به كمال لايق خويش برسند فطري هستند؟

آيا حكم ازدواج خواهر و برادر، گاهي فطري است و گاهي غير فطري و يا نه فطري است و نه غير فطري؟

آيا در خلفت انسان چون غرض شارع و مصلحت جهان، تكثير نسل انسان بوده، تزويج خواهر و برادر(كه امري است اعتباري نه حقيقي)، مجاز و مشروع شده است اينك چون چنان مصلحتي نيست، تحريم گرديده است؟

آيا مسايل فطري امر اعتباري هست يا حقيقي؟

آيا با عصري كردن مسايل فطري، غرض شارع معلوم مي شود كه چسيت يا بيشتر در حاله يي از ابهام مي ماند؟

آيا توسل به ازدواج جن و حوري با پسران آدم درست و امكان پذير است؟

آيا براي خدا خلق بيش از يك جفت انسان مقدور نبوده كه براي توجيه شرعي ازدواج بين فرزندان آن دو مجبور به توسل به جن و حوري شويم؟

با ثابت شدن اين حقيقت كه انسان هاي خلق شده اوليه توسط خدا بيش دو نفر بودند و مطابقا كساني كه از بهشت رانده شدند تنها حضرت آدم و حوا نبودند بلكه طبق آيات قرآن بيش از دو نفر(بلكه يك گروه از انسان ها) بوده است، مشكل ازدواج بعد از هبوط حل مي شود و شبهه از بين مي رود.

چون قرآن را يك كتاب كامل زندگي مي دانم، مطمئن هستم كه خلاف فطرت حكمي صادر نمي كند و به همين منظور بايد تلاش كنيم تا واقعات زندگي و معاشرت را از لابلاي آيات كشف كنيم.

خلقت آدم:

خدا اراده كرد كه در روي زمين نوع آدم را خلق نمايد، اول مشخصات كلي اين نوع موجود را در آيات 1 الي 29 سوره بقره بيان مي نمايد و اين نوع موجود را با توجه به عملكردشان به سه گروه مومنين، كافران و منافقان تقسيم مي نمايد.

در آيه 30 سوره بقره خدا هدف اش را از خلقت آدم اعلام مي نمايد، موجودي كه خليفه وي در روي زمين باشد.

در قرآن و روايات در مورد خلقت انسان دو نوع برداشت وجود دارد: اول به صورت عام، كه منظور كل جمعيت اوليه است. دوم به صورت خاص، كه منظور حضرت آدم و همسرش حواست كه شاخص آن جمعيت خلق شده اولي مي باشند.

وقتي در قرآن مي خوانيمو علم ءآدم الاسماكلها.» [به همين مناسبت] آموخت به آدم تمام اسم ها[نام ها(اسم هاي علوم، اشيا، موجودات و... و حقيقت ضمير آن ها را) و علم زندگي كردن كه پر از اسرار و غير اسرار آفرينش است] را. مراد از آدم يك فرد خاص(حضرت آدم) نيست، بلكه مراد از آدم «نوع انسان» است. به عبارت روان تر كل اسما را به زنان و مردان عموما، و اختصاصا به حضرت آدم و حوا ياد داد.

آدم يك اسم جمع است و شامل نوع انسان(زنان و مردان) مي شود. وقتي خدا علم اسما به حضرت آدم و حوا و گروهي از انسان هاي بي نشان ياد داد. اين گروه در بهشت جاي داده شدند. شاخص و آن گروه اوليه از مردان حضرت آدم و از زنان حوا بود، كه بعدها به واسطه القاءات شيطان «گروه» دوچار لغزش[لغزش بسيار ذلت آميز] شدند. «فازلهما الشيطان عنها فاخرجهما مما كانا فيهبعد از القاءات شيطان به درخت ممنوعه نزديك شدند و از آن خوردند و از بهشت رانده شدند فرمان خدا اين بودلاتقربا هذا الشجره فتكونا من الظالمين» بايد دانست كه منظور از الظالمين كه يك اسم جمع معرفه است، چيست؟ دلالت بر حال دارد يا آينده؟ آيا منظور خداوند اين بوده است كه شما مثل ظالم هاي آينده مي شويد؟ به نظر مي رسد كه چون الظالمين جمع است و خطاب خدا هم افراد حاضر بود، پس مي توان نتيجه گرفت كه مستمعين خدا در بهشت بيش از دو نفر بوده است.

«فازلهما الشيطان عنها فاخرجهما مما كانا فيه و قلنا اهيطوا بعضعكم لبعغض عدو ولكم في الرض مستقر و متاع الي حين»پس به لغزش افكند آن دو(در اين جا منظور سرشناسان گروه ساكن در بهشت حضرت آدم و حوا است) را شيطان [تا] از آن درخت ممنوعه خوردند و بيرون آورد بدين عصيان آنان را از آن مقام، و گفتيم كه فرود آييد(در اين جا منظور كل گروه ساكن در بهشت باضافه حضرت آدم و حوا است) كه برخي از شما برخي ديگر را دشمنيد. در زمين مستقر شوديد تا زمان مرگ.

هر دو جنس به اندازه هم در تمرد از فرمان خدا مقصر بودند، لذا خدا به آن ها فرمود: فرود آييد كه برخي از شما برخي ديگر را دشمنيد، در زمين مستقر شوديد تا زمان مرگ.

از اين آيه مي توان فهميد:

گمراه شده گان انسان هايي هستند كه از فرمان خدا تمرد كرده اند. شيطان جزء گروه لغزش شونده ها نبود.

خدا فرمود: فرود آييد. «اهيطوا» فعل امر حاضر جمع است، خدا از فعل جمع براي بيان قولش استفاده كرده است. از فعل مثني استفاده نشده است. اگر منظور حضرت آدم و حوا بود، بايد از فعل مثني استفاده مي شد. خطاب خدا به انسان هايي است كه از فرمانش تمرد كرده اند.

خدا فرمود: آنان را از آن مقام، از فعل جمع استفاده كرده است. خطابش گروه لغزش شده هاست، چون دو خصوصيت بعدي مخصوص گروه لغزش داده(نوع انسان) شده هاست.

خدا فرمود: برخي از شما با برخي ديگر دشمني مي كنيد. در اين جا هم خطاب به گروهي است كه مورد لغزش قرار گرفته اند، و آن جمع را تشكيل مي دهند، مي باشد. به همه مي فرمايد: برخي از شما برخي ديگر را دشمنيد. يعني شماهايي كه در حال حاضر در اين جا حضور داريد، بعد از استقرار در زمين برخي از شما با برخي ديگر دشمني مي كنيد. ضمنا اگر فرض كنيم كه خطاب خداوند فقط شامل حال حضرت آدم و حوا بود اين باطل است، زيرا اولا بين آن دو اختلاف وجود نداشت، دوما نمي شود حضرت آدم را برخي اول و حضرت حوا را برخي دوم به حساب آورد، از كلمه برخي موقعي استفاده مي شود كه جمعيتي به چند گروه كوچكتر تقسيم شود كه در اين ميان برخي از گروه ها با برخي ديگر دوست و برخي با برخي ديگر دشمن و برخي با برخي ديگر نه دوست هستند و نه دشمن.

خدا فرمود: در زمين مستقر شوديد تا زمان مرگ. خطابش فقط انسان ها هستند، زيرا اين خصيصه انسان است كه مرگ به سراغش مي آيد، شيطان را نمي توان در اين گروه جاي داد، زيرا شيطان تا قيامت از خدا مهلت خواسته و خدا هم موافقت كرده است.

«قلنا اهبطوا منها جميعا فاماياتينكم مني هدي فمن تبع هداي فلا خوف عليم ولاهم يحزنون» گفتيم، همه از بهشت فرود آييد تا آگاه كه از جانب من راهنمايي براي شماها آيد و هر كس پيروي او كند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهيد گشت.

از آيه 38 سوره بقره مي توان فهميد:

قلنا اهبطوا فعل جمع است مخصوصا كه كلمه جميعا هم بعد از آمده است، نشان دهنده آن است كه تعداد خلق شده گان اوليه بيش از دو نفر بودند.

حضرت آدم(كسي كه پيامبر بود) جزء رانده شده ها نبود. چون به آن گروه رانده شده خدا مي فرمايد: تا آنگاه كه از جانب من راهنمايي براي [هدايت] شماها آيد. اين نشان مي دهد خطاب خدا در مورد يك، دو يا سه نفر نيست، بلكه جمعي است كه در حال رانده شدن از بهشت هستند. و در ميان آن ها كساني هستند كه به راه حق نمي روند و يا حق را نمي شناسند، و خدا وعده مي دهد كه راهنمايي به سوي آن ها مي فرستد.

او(حضرت آدمي كسي كه پيامبر مي شود غايب است) بر مغايب دلالت دارد و نمي تواند حاضر در گروه باشد.

خدا فرمود: از جانب من راهنمايي براي شماها آيد. اين فعل بر آينده نظر دارد. ممكن است راهنما از بين رانده شده ها بعدا انتخاب شود. با توجه به دالايل فوق مشخص مي شود كه حضرت آدم به عنوان يك پيامبر فريب شيطان را نخورده است. افرادي از قوم آن حضرت آدم فريب خورده است كه در نهايت به پاي مسوول قوم نوشته شده است، كسي كه به پيامبري انتخاب مي شود خارج از خطاست.

خدا فرمود:از جانب من راهنمايي براي شماها آيد. منظور كساني هستند كه از راه حق انحراف پيدا كرده اند. و باعث شدند كه خدا دستور هبوط به زمين را صادر نمايد. پيامبران هم براي هدايت انسان آمده اند، نه شيطان كه در گروه مقابل قرار دارد. هدايت پيامبران شامل شيطان نمي شود.

مفهوم «برخي» را مي توان در بعضكم لبعض» و «والذين كفروا و كذبوا باياتنا...» پيدا كرد.

«والله خلقكم من تراب ثم من نطفه ثم جعلكم ازواجا» خدا شما نوع بشر را نخست از خاك و سپس از نطفه خلق كرد و بعد از آن شماها را بصورت زوج هايي قرار داد. ممكن است خداوند در زمان خلقت به صورت زوج هايي خلق كرده باشد و در بهشت جاي داده باشد.

اين آيه هم تاكيد بر مطالب استقال اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم في الارض مستقر و متاع الي حين» خدا گفت، همه از بهشت فرود آييد كه برخي شما برخي ديگر را مخالف و دشمنيد و در زمين تا هنگام معين جايگاه شماست.

«اولائك الذين انعم الله عليهم من النبين من ذريه ءآدم و ممن حملنا مع نوح و من ذريه ابراهيم و... »اينان همان رسولاني هستند كه ما از ميان اولاد آنان با اولاد نوح در كشتي نشانديم...

آيا مراد از نسل چيست؟ آيا «ذريه» در هر دو مورد به يك معناست يا « من ذريه ءآدم» با « من ذريه ابراهيم» متفاوت است؟ آيا نسل حضرت آدم و حضرت ابراهيم يكي است؟

«...فلما ذاقا الشجره بدت لهما سوء تهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنه...»چون از آن درخت تناول كردند، رشتي هايشان آشكار گرديد و بر آن شدند كه از برگ درختان خود را بپوشانند. اگر تنها آدم و حوا در بهشت بودند زشتي برهنگي براي شان معنا نداشت، زيرا آن دو زوج هم بودند. اولين سوالي كه در اين جا مطرح است اين است كه انسان هاي ساكن بهشت از كجا زشتي برهنگي در مقابل محارم و غير محارم را مي دانستند؟ احتمال قوي اين است كه خدا وقتي كه اسما را براي بني آدم تعليم مي داد، زشتي چنين عمالي را هم ياد مي دهد. پوشاندن خود با برگ درختان معلوم مي نمايد كه تعداد افرادي كه در آن جا حضور داشتند، بيش از چند نفر بودند كه به هم محرم نبودند، به همين خاطر از هم خجالت كشيدند و براي پوشاندن زشتي هاي خود متوصل به برگ درختان بهشتي شدند، تا بدان وسيله خود را پوشانند.

يكي از تعليمات اوليه(زماني كه كل اسماء را ياد مي داد سفارش و تعليم داده است) بر انسان پوشش در مقابل نامحرمان است. زشتي برهنگي چنان زشت و ناپسند است كه انسان هاي ساكن بهشت با اولين وسيله در دسترس(برگ درخت) و ابتدايي ترين وسيله اقدام به پوشاندن خود مي نمايند.

«يايهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبايل لتارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم ان الله عليم خبير» اي مردم ما شما را از نر و ماده يي آفريديم و آنگاه شعبه ها و قبايل مختلفي گردانيديم تا يك ديگر را بشناسيد، بزرگوارترين شما نزد خدا با تقواترين مردمند و خدا كاملا آگاه است. ممكن است اين شعبه شعبه شدن و قبيله فبيله گرديندن از بهشت شروع شده باشد. اولين شعبه شعبه شدن را هم مي توان به دو شعبهوالذين كفروا و كذبوا باياتنا...»ديد. كساني كه كفر ورزيدند و تكذيب كردند آيات خدا را، در مقابل كساني كه ايمان آوردند و تاييد كردند آيات خدا را.

«فلينظر انسان مم خلق» انسان در خلقت خود بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است.

«ولقد خلقنا الانسان و نعلم ماتوسوس به ءنفسه»

با توجه دلايلي كه آورده شد، اميدوارم انديشمندان و دين شناسان اسلامي يك تحقيق جامع و كامل در اين زمينه به عمل آورند. هدف اين نوشته، اين است كه ثابت نمايد كه رانده شده كان از بهشت بيش ازدو نفر بوده است.

                                              والسلام

                                         محمدابراهيم پاكروان

                                     ۸۵/۲/۲            

«به نام خدا»

وبلاگ «تلاش پاک» (Talashepak)یک وبلاگ خصوصی برای معرفی آثار و برنامه های شخصی است، سعی و تلاش بر این است که در کنار فعالیت های فوق به معرفی آثار و اماکن و فعالیت های اشخاص حقیقی و حقوقی شهرستان بویین زهرا نیز پرداخته شود. هدف اصلی وبلاگ«تلاش پاک» ارتباط برقرار کردن با مردمان مهربان و صمیمی منطقه بویین زهرا، ایران و جهان است، همچنین ارتباط برقرار کردن مردمان این منطقه از ایران اسلامی با همدیگر و سایرمردم ایران و جهان می باشد.

                                 محمد ابراهیم پاکروان

                                   ۸۶/۵/۱

تلفن ارتباط 5131 788 0912

 

«بسمه تعالي»

توضيح: اين نوشته در تاريخ 31/3/1385 به نشاني قم بلوار جمهوري اسلامي موسسه پژوهشي و آموزشي امام خميني(ره) دفتر آيت الله مصباح يزدي به خدمت آيت الله يزدي ارسال شد. اما تاکنون جوابی از سوی حصرت آیت ا... مصباح یزدی در یافت نشده است.

پاكروان: جناب حضرت آيت الله مصباح يزدي ضمن عرض سلام و آرزوي طول عمر جهت خدمت به اسلام و مسلمين، در مطالعه آثار شما چند سوال برايم ايجاد شده بود كه مي خواستم با شما در ميان بگذارم، اما فرصت مطرح كردن حاصل نمي شد. تا اين كه فرصتي به دست آمد تا تعدادي از آن ها را مطرح نمايم. به عنوان اولين سوال، لطفا بفرماييد كه معناي دين چيست؟

آيت الله مصباح يزديكساني كه مطلقا معتقد به آفريننده اي نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي، و يا صرفا معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند«بي دين» ناميده مي شوند. اما كساني كه معتقد به آفرينده اي براي جهان هستند هر چند عقايد و مراسم ديني ايشان، توام با انحراف و خرافات باشد«با دين» شمرده مي شوند. و بر اين اساس، اديان موجود در ميان انسان ها به حق و باطل، تقسيم مي شوند، و دين حق عبارت است از: آييني كه داراي عقايد درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهايي را مورد توصيه و تاكيد قرار دهد كه از ضمانت كافي براي صحت و اعتبار، برخوردار باشند. »

پاكروان: در رابطه با تعريف شما از«دين»، به نظر مي رسد كه شما مي پذيريد كه: كساني كه معتقد به آفرينده اي براي جهان هستند هر چند عقايد و مراسم ديني ايشان، توام با انحراف و خرافات باشد«با دين» شمرده مي شوند يعني كساني كه خرافه پرستند با دين هستند.

اما به نظر مي رسد هر ديني نوعي روش زندگي كردن است. با اين تعريف در جهان انسان بي دين نداريم. هر كس در درون روشي زندگي مي كند، هر روشي احكام، آداب، عقايد و اخلاق مخصوص به خود دارد، كه مجموعا يك دين به حساب مي آيد. ولي حضرت عالي فرموديد كهكساني كه مطلقا معتقد به آفريننده اي نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي، و يا صرفا معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند«بي دين» ناميده مي شوندبا مراجعه به آيات معلوم مي شود كه معني دين «روش زندگي كردن» است(ضميميه شماره1). و هر روش زندگي كردني،«دين» ناميده مي شود.چه محدود و چه كسترده باشد. در جهان فرد «بي ديني» نداريم. تعريف فوق منطبق با تعريف «دين هاي بشري» است. در ادامه فرموديداما كساني كه معتقد به آفرينده اي براي جهان هستند هر چند عقايد و مراسم ديني ايشان، توام با انحراف و خرافات باشد«با دين» شمرده مي شونداين تعريف هم شامل حال «دين الاهي» است با اين تفاوت كه در دين الاهي انحراف و خرافات وجود ندارد و هر چه به غير از الله(با صفاتي كه خود خدا در قرآن براي معرفي خودش بيان كرده است) مورد پرستش قرار بگيرد جزء دين الاهي نيست، بلكه جزء دين هاي بشري بوده و دين الاهي مبرا از انحرافات و خرافات است. دلايل اين مطالب در ضميمه شماره 2 آمده است. با توجه به منشاء دين ها معلوم مي شود كه انحرافات و خرافات جزء كدام دسته از اديانالاهي»،«بشري و التقاتي») مي باشد.

آيت الله مصباح يزدي، شما در جاي ديگر نوشته ايددين عبارت است از اين كه مطيع خدا باشيحضرت عالي دين را مساوي با مطيع خدا بودن دانسته يي، در صورتي كه دين يك اسم عام است و با پسوندي كه مي گيرد تبديل به اسم خاص مي شود. اين تعريف شما، تعريف دين الاهي است. دين ها را مي توان در دو قسمت عمده الاهي و بشري تقسيم بندي كرد، كه خود دين هاي بشري به دو دسته بشري و التقاتي تقسيم مي شود.

كساني كه مطلقا معتقد به آفريننده اي نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي، و يا صرفا معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند، پديد آوردگان اديان بشري هستند.

سوال ديگري را مطرح مي نمايم. لطفا بفرماييد كه معناي خداپرستي فطري چيست؟

آيت الله مصباح يزديمعناي خداپرستي فطري اين است كه در فطرت انسان يك گرايش به پرستش خدا وجود دارد كه وقتي اين گرايش، ميل و خواست، بيدار و زنده باشد، جز به وسيله پرستش خدا ارضا نمي شود

پاكروان: معناي ديگر تعريف فوق اين است كهخداپرستي فطري، اين است كه در فطرت انسان يك گرايش به پرستش خدا وجود دارد كه وقتي اين گرايش(ميل و خواست) خواب و مرده باشد، به وسيله هر پرستشي ارضا مي شودبه نظر مي رسد كلمه زنده اضافي است زيرا از گرايش، ميل و خواستي كه خواب باشد انتظار بيدار شدن مي رود.، اما از گرايش، ميل و خواستي كه مرده باشد انتظار زنده شدن نمي رود.

معناي خداپرستي فطري اين است كه در فطرت انسان يك گرايش به پرستش خدا(ي ازلي و ابدي كه مشخصات او در قرآن از طرف خودش بيان شده) وجود دارد كه هميشه بيدار است. يعني تمام انسان ها دنبال پرستيدن چنين خدايي هستند. اما بعضي مواقع در بعضي از افراد اين ميل وكرايش به علل گوناگون، در يافتن مصداق واقعي دوچار انحراف مي شود. به عبارت ديگر انساني بافت نمي شود كه اصلا دنبال پرستش نباشد، يا نرود.

حضرت استاد، سوال ديگري را مطرح مي نمايم. لطفا بفرماييد كه خدا يعني چه؟

آيت الله مصباح يزدي: «خدا يعني كسي كه وجود مخلوق از اوست و تمام نيازمندي هاي مخلوق به وسيله آن خداي تامين مي شود. خدا يعني همين... خدا آن كسي است كه هستي اين مخلوق از اوست و در دست اوست و او تدبير كننده، رشد دهنده و به كمال رساننده ي آن موجود است

پاكروان: آيا خدا را به لفظ كس خطاب كردن صحيح مي باشد؟ به نظر مي رسد اگر با لفظ «موجود» خطاب شود به مقصود نزديك تر است.

حضرت استاد، سوال ديگري را مطرح مي نمايم. لطفا بفرماييد منظور از مصلحت چيست؟

آيت الله مصباح يزدي: «منظور از مصلحت، اين است كه فعل به صورتي تحقق يابد كه در ظرف خود داراي بهترين كمال متناسب با خودش باشد

پاكروان: به نظر مي رسد كه منظور از مصلحت، اين باشد كه فعل از ميان گزينه هاي منفي پيشرو به صورتي برگزيده شود كه در زمان خود داراي بهترين راه حل قابل اجرا در جهت تامین هدف هست، می باشد. وقتي حرف از مصلحت به ميان مي آيد كه براي رسيدن به كمال در زمان مشخص که در ميان انتخاب چند گزينه منفي پيشرو، مجبور به انتخاب يكي می باشيم، انتخاب راه حلی كه اصول اصلی حفظ گردد و ما را به كمال واقعي رهنمون نمايد، و كمترين مشكل را در جامعه داشته باشد. وقتي حرف از صلح امام حسن(ع) به ميان مي آيد منظور اين است كه امام در آن شرايط زماني از ميان انتخاب چند گزينه منفي پيشرو، مجبور به انتخاب يكي بود، آن حضرت با توجه به مجموعه شرايط حاكم بر اوضاع، گزينه(صلح و مدارا) را انتخاب كردند كه به مصلحت مسلمين بود. و امام حسين(ع) هم در آن شرايط زماني از ميان انتخاب چند گزينه منفي پيشرو مجبور به انتخاب يكي بود، ايشان با توجه به مجموعه شرايط حاكم بر اوضاع، گزينه(جهاد و شهادت) را انتخاب كردند كه به مصلحت مسلمين بود. كار مجمع تشخيص مصلحت نظام هم اين است كه با توجه به مجموعه گزينه هاي منفي پيشروي نظام جمهوري اسلامي ايران، در مورد مساله يي گزينه يي را انتخاب نمايد كه نظام با كمترين مشكل راهش را بسوي اهداف تعيين شده پيش ببرود.

والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

بهار 1385

ضميمه1

« بسمه تعالي »

«دين شناسي»

در اين بحث نگاه ما به «دين» يك نگاه كلي است.

تعريف دين: روش زندگي كردن است.

تعريف اديان: روش هاي زندگي كردن است.

چند دليل از قرآن براي معني دين به معناي روش زندگي كردن:

الف: سوره الكافرين (109 )كه داراي(6) آيه است:

1 - «قل يا يها الكفرون» ( اي محمد ) به كافران بگو:

2 - «لا اعبد ما تعبدون » من آن ( بتان ) را كه شما مي پرستيد هرگز نمي پرستم

3- «و لا انتم عبدون ما اعبد» و شما هم معبود مرا پرستش نمي كنيد.

4- «و لا انا عابد ما عبدتّم» و نه من معبودهاي شما را عبادت مي كنم

5- «و لا انتم عبدون ما اعبد» و نه شما معبود مرا عبادت خواهيد كرد.

6- «لكم دينكم ولي دين» پس دين(روش زندگي كردن) شما براي شما، و دين(روش زندگي كردن) من، براي من (و پيروانم)

ب: سوره بقره(2) آيه(256): « لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقي لا انفصام لها و الله سميع عليم» در قبول دين (اسلام و زندگي كردن به روش آن) اجبار نيست، [زيرا] راه هدايت و ضلالت بر همه [مطلعين] روشن گرديد. هركس ( به ‌روش شما زندگي كند ) سركشي كند به خدا كفر ورزيده [و ضلالت يافته است]. كساني كه (‌به روش دين اسلام)زندگي كند و به خدا ايمان آورد پس به تحقيق به ريسمان محكم خدا چنگ زند [هدايت يافته است] و خداوند شنواي دانا [به هر دو روش] است.

ج: سوره بقره(2)آيه(257): « الله ولي الذين ءامنوا يخرجهم من الظلمت الي النور و الذين كفروا اولياؤهم الطغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحب النار هم فيها خلدون» خدا ولي اهل ايمان[كساني كه به روش اسلام زندگي مي كنند] است كه [اين گروه را] از تاريكي به سوي نور هدايت مي كند. كساني كه راه مخالفت را گزيدند[كساني كه به روش غيراسلام زندگي مي كنند] ولي شان طاغوت است كه اهل خود را از نور به سوي تاريكي مي برند ، آنها اهل آتش هستند و در آن مخلد خواهند بود.

د: سوره غافر(40)آيه(26): « و قال فرعون ذروني اقتل موسي و ليدع ربه اني اخاف ان يبدل دينكم او ان يظهر في الارض الفساد» فرعون كفت: بگذاريد تا من موسي را به قتل رسانم و او خداي خود را بياري طلبد، مي ترسم او دين [روش و منش زندگي كردن] شما را‍‍‍‍‍‍ [‍ كه بر اساس دستورات و قوانين ساخته من بنا شده ] عوض [ و به جاي آن قوانين خداي خودش را حاكم] كند يا در سرزمين شما [ با اجراي قوانين خداي موسي ]افساد[ ايجاد] كند.

هدف شناخت: درك اينكه در جهان دين هاي زيادي وجود دارد و بين آنها تفاوت ها و تشابه هاي گوناگوني هست. درك اين اختلاف ها و طبقه بندي آنها در داخل مجموعه هاي مشابه، آگاهي يافتن به انواع روش هاي زندگي كردن است كه وجود دارد.

وسايل شناخت: عقل و حواس(بينايي، چشايي، شنوايي، بويايي).

منابع شناخت: وحي، آثارمكتوب و غير مكتوب، مطالعه ميداني، فرهنگ حاصل از انواع زندگي ها، آثار بنيان گزاران دين ها، گفته ها و آثار بزرگان دين ها، نوع زندگي پيروان دين ها،

هر ديني از مجموعه: عقايد، اخلاق و قوانين تشكيل شده است.

معناي اصطلاحي دين: مجموعه ي عقايد، اخلاق، قوانين است كه براي اداره ي امور انسان و جامعه انساني وضع شده است. كه تاثير آن طول زندگي فردي و اجتماعي هر كسي قابل مشاهده است.

انواع اديان:

دليل تفاوت اديان: (1- در اصول:) هر ديني براي خود اصولي دارد كه با آن شناخته مي شود،(2- در مسير:) هر ديني مسيري براي انسان تعيين كرده است، (3- در هدف:) هر ديني پيروان خود را به سوي هدفي معين هدايت مي كند.به عبارت ساده دليل تفاوت اديان بخاطر تفاوت در اصول، مسيرحركت و در هدف گزاري(تعيين مقصد) است.

در جهان انواع مختلف و روش هاي گوناگون زندگي كردن وجود دارد كه مي توان همه آن ها را در سه دسته كلي تقسيم بندي كرد:

1 - اديان الاهي: نوعي زندگي كردن است كه از جانب خدا توسط وحي بر پيامبري تعليم داده شده است. خدا روشي از زندگي كردن را براي مردم تشريح كرده است كه مورد نياز فطري انسان است. چون خدا خالق مي باشد، روش زندگي كردني را برايش ارسال مي نمايد كه بر طرف كننده تمام نيازهايش باشد. اما شريعت ها مختلف .

2 - اديان بشري: ادياني هستند كه ساخته ذهن انسان است. انسان سبب برخي نيازهاي رواني اجتماعي با توجه به انديشه محدود خود در حيطه قانون گذاري، وجود آورده است. در اين گونه اديان نشاني از وجود خدا نيست. اولين دين بشري از سنگ پرستي شروع مي شود و... وبعد به طبيعت پرستي و انسان پرستي مي رسد.

3 - اديان التقاطي: مجموعه اي است كه با تركيب قسمت هايي از دين الاهي و بشري به وجود آمده. از حداكثر دين الاهي و حداقل بشري تشكيل مي شود آنقدر ادامه مي يابد كه تبديل به حداقل دين الاهي و حداكثر دين بشري مي شود. طرف داران دين التقاطي بيشتر با ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند. همچنين فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند و گزينش يا منافع آنها را تامين نمي كند.

دين هاي الاهي، بشري، با سه گروه از افراد سر كار دارد : موافق ، مخالف ، دورو .

1 - گروه موافق: كساني هستند كه طرفدار آن دين بوده و در تحكيم و گسترش آن تلاش مي نمايند .

2 - گروه مخالف: كساني هستند كه در پي نابودي آن دين بوده به هر صورت ممكن از تحكيم و گسترش آن جلوگيري مي نمايند.

3 - گروه دوروها: در ظاهر با موافقين هستند اما در باطن به گروه مخالف كمك مي كنند .

خداوند در قرآن، اول سوره بقره سه دسته مردم را معرفي مي كند. هر دسته به يكي از اين دين ها وابستگي دارد.

در هر كدام از اديان الاهي و بشري، سه نوع تيپ انساني قابل مشاهده هستند كه حضور دارند. و هر كدام خواهان پرورش و ازدياد تيپ موافق خود هستند. مشخصات سه تيپ انساني در آيات اوليه سوره بقره آمده است:

1 - دين الاهي: 5 آيه اوّل ( 1 - 5 ) گروه موافق ها، معروف به مومن (از نظر مكتب اسلام) خدا پرست.

2 - دين بشري: دو آيه ( 6 – 7 ) گروه مخالف ها، معروف به كافر ( از نظر مكتب اسلام ) طبيعت پرست و غير الله پرست.

3 - دين التقاطي: سيزده آيه ( 8 – 20 ) گروه دوروها، معروف به منافق ( از نظر مكتب اسلام) فرصت پرست، ‌فرصت طلب.

تقدم در به وجود آمدن دين ها: اول دين الاهي بوجود آمده بعد دين التقاطي و در آخر دين هاي بشري، به همين دليل مطلوب هاي موجود در دين بشري، ريشه در دين الاهي دارد و نا مطلوب ها در نفسانيات خودشان.

اديان الاهي

مهمترين مشخصه اديان الاهي، قبول و اعتقاد به وجود خداست، و بقيه اعتقادات از آن سرچشمه مي گيرد، مثل: اعتقاد به معاد كه به نتايج اعمال هر فرد رسيدگي مي شود. اعتقاد به پيامبركه از جانب خدا براي آگاه كردن مردم مبعوث شده است، اعتقاد به وجود وحي و...

ريشه و اساس اديان الاهي بر وحي و پيام الاهي استوار است. انسان سازنده دين الاهي نيست، بلكه عمل كننده به پيام الاهي است كه بايد به آن اعتقاد پيدا كند و رفتار فردي و اجتماعي خود را بر اساس آن تنظيم نمايد

« ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك همالكافرون1 »

هر كس بر اساس آنچه كه خدا فرستاده است حكم نكند، همانا از كافران است.

« ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون 2 »

هر كس بر اساس آنچه كه خدا فرستاده است حكم نكند، همانا ازظلمان است.

« ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون 3 »

هر كس بر اساس آنچه كه خدا فرستاده است حكم نكند، همانا از قاسقان است

هدف نهايي دين الاهيكتب انزلنه اليك لتخرج الناس من الظلمت الي النور باذن ربهم الي صراط العزيز الحميد4»

[خطاب به رسول] اين كتابي است كه ما بر تو فرستاديم تا مردم را از ظلمات (جهل و كفر ) به سوي نور با اجازه خداي تان كه عزيز و ستوده است بيرون آوري ، رهسپار گرداني.

نمونه هايي از اديان الاهي:

1- دين يهوديت: دين يهودي روش زندگي كردني است كه از مجموعه احكام، عقايد و ارزشها تشكيل شده است كه از سوي خداوند براي هدايت و تامين سعادت دنيا و آخرت بشر، توسط وحي بر حضرت موسي (ص) نازل كرده است . و مجموعه دستورات در تورات جمع آوري شده است.

2-دين مسيحيت: دين مسيحيت روش زندگي كردني است كه از مجموعه احكام، عقايد و ارزشها تشكيل شده است كه از سوي خدا براي هدايت و تامين سعادت دنيا و آخرت بشر توسط وحي بر حضرت عيسي (ص) نازل شده است. مجموعه دستورات در انجيل جمع آوري شده است.

3- دين اسلام: دين اسلام روش زندگي كردني است كه از مجموعه احكام، عقايد و ارزشها تشكيل شده است كه از سوي خدا براي هدايت و تامين سعادت دنيا و آخرت بشر توسط وحي، بر حضرت محمد (ص) نازل شده است. مجموعه آن دستورات در قرآن محفوظ است.

دين خالص، دين الاهي استالا لله الدين الخالص آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست.

انواع دين

انتخاب روش

منبع قوانين

مشخصات اديان

مقصد

ملاحظات

يهوديت

دلخواه خدا

تورات

مسيحيت

دلخواه خدا

انجيل

اسلام

دلخواه خدا

قرآن،

بشري

كمونيست

فيمنيست ها

 

دلخواه مردم

( اكثريت )

( اقليت )

دمكراسي

استبداد

تصميم با قرارداد اجتماعي، اجرا با اكثريت، پرستش انواع اله ها حاكميت با قدرتمندان، متغير بودن اهداف

مشخص شدن در حين عمل و متغير بودن در طول زمان و مقاصد

در بعد اخلاق به لذت در بعد اقتصاد به سود در بعد سياست به قدرت در بعد معرفت به تجره اعتقاد دارند

التقاتي

كمونيست هاي خداپرست سازمان منافقين

دلخواه هر دو

( الاهي ، بشري)

مخلوطي از هر دو

در ظاهر با دين حاكم. در باطن با ديني است كه از آن تغذيه مي كند.

متقير با توجه به شرايط زماني و متغير بودن مقاصد

دين هاي التقاطي در نهايت به دام يكي از آنها كه تغذيه كرده است مي افتد وگروه جديد تشكيل مي گردد.

اديان بشري

مهمترين مشخصه اديان بشري اتكا به ذهن محدود تجربي خود و بي اعتقادي به خداست. و بقيه اعتقادات از اين تفكر سرچشمه مي گيرد. مثل: هر چه قابل تجربه باشد مورد قبول است، مرگ پايان زندگي است. انسان خودش براي خودش قانون تعيين مي كند ، اكثريت مردم هر چه را پسنديدند مورد قبول و همان قانون است. انسان به سبب برخي نياز هاي رواني اجتماعي با توجه به انديشه خود به وجود آورده است.

اصول اوّليه اديان بشري (در ادعا): مردم محوري، توجه به درخواست اكثريت، رضايت افكار عمومي حاضر، با اكثريت آرا وضع مي شود.

نكته مهم: همه خواسته مطلوب انساني اين گروه ريشه در اديان الاهي دارد. چون براي اولين بار اين مطلوب ها را دين الاهي مطرح و خواستار اجراي آن ها در جامعه انساني شده است.

اديان التقاطي

معني التقاط: قاطي كردن دو يا چند چيز است. به معني جمع و جور كردن است، در اصطلاح به ديني گفته مي شود كه يك پارچه و يك دست نيست، بلكه هر بخش آن از ديني گرفته شده است، كه در ميدان مبارزه در برابر هم قرار دارند، حال گروهي پيدا شود كه مقداري از دين الاهي و مقداري از دين بشري گرفته و قاطي كند، نتيجه آن يك دين التقاطي خواهد بود.

دين التقاطي مجموعه يي است كه با گزينش قسمت هايي از دين الاهي و بشري به وجود امده است. از ‌حداكثر دين الاهي و حداقل دين بشري تشكيل مي شود، آنقدر ادامه پيدا مي كند كه تبديل به ‌حداكثر دين بشري و حداقل دين الاهي مي گردد.

طرف داران دين التقاطي در ظاهر بيشتر طرفدار ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند و همچنين فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند.

منافق سعي مي نمايد به كارهاي خود جنبه ارزش الاهي بدهد يا اهداف خود را در پشت ارزش هاي ديني پنهان نمايد تا تعداد مخالفانش كمتر شود.

نقطه شروع انحراف از دين الاهي با تولد التقاط است.

حاصل كار منافقين، نفاق است كه در سه شكل بعد از افتادن فرصت به دست آنها ظاهر مي شود:

1 – قاسطين (دشمنان حيله گر داخلي)

2 – مارقين (نادانان خشك مغزي كه فريب دشمن را خوردند)

3 – ناكثين (انقلابيون پيمان شكني كه به اميد رسيدن به جلوه هاي دنيايي پيمان بسته بودند)،

ويژگي هاي منافقين( فرصت طلبان منتظر فرصت ) عبارتند از : دروغ هايي از نوع شايعه، سوگندهاي منفعت طلبانه، خدعه و نيرنگ، بيمار دلي، فسادگري در قالب اصلاحگري،خود برتر بيني، طرح مطالبات افراطي، تلاش براي بدست گرفتن تمام امور،‌ زيبا سخن گفتن همراه با آراستگي ظاهري، بهانه گيري، منفي بافي،‌ رياكاري، ترس از شفاف شدن مسايل، ايجاد كردن ارزش هاي التقاطي، و...

نكته 1: بهره گيري از اين مكتب و آن مكتب و يا اقتباس از نظريات مختلف همسو التقاط نيست،نظرات همسو ممكن است قديم يا جديد، از شرق يا غرب باشد، به عبارت ديگر نظريه هايي كه با هم سنخيت دارند، لفظ التقاط شامل آنها نمي شود.

نكته 2: التقاطي بودن ايده اي، هنگامي درباره ديني صدق مي كند كه از چهار چوب هاي نامتجانس، معيارهاي متضاد و گرايشهاي متناقض كه هيچگونه سنخيتي با هم ندارند تشكيل شود.

نكته 3: كساني از نوع و اندازه التقاط آگاهي مي يابند كه حدود هر دو دين الاهي و بشري را كاملاً شناخته باشند و بتوانند تفاوت هاي اين دو ديدگاه مهم را از هم تشخيص بدهند.

نكته4: هميشه اندازه و نوع التقاط برابر و يكسان نيست، ممكن است كسي 99% دين خود را از يكي، و 1% بقيه را از دين ديگر اخض نمايد ، قرآن يوسف 104 : « اكثر آنها در عين اينكه ايمان به الله دارند مشرك هستند

انگيزه گرايش به التقاط :

الف: استفاده از افراد، امكانات و محيط فرهنگي، چون دين مورد نظر آنها امكان رشد در محيط ديني خاص را ندارد ، با استفاده از شيوه التقاطي، اصول و برنامه هاي خودشان را زير پوشش عقايد رايج محيط قرار مي دهند تا با استفاده از امكانات موجود، افراد را به سوي خود بكشانند، تا امكان رشد را به دست آورند، مثلاً ماركسيسم در محيط اسلامي امكان رشد ندارد، اما با استفاده از التقاط (‌با استفاده از تفسير به راي از آيات و رويات ) چنان اصول ماركسيسم را بيان مي نمايند، تا احساسات افراد مذهبي برانگيزانده نشود، التقاط يك وسيله براي پياده كردن دين مورد نظر در يك محيط نامناسب است، به عبارت ديگر، وقتي جامعه اي آمادگي پذيرش ندارد، طرفداران آن تفكر دست به يك تاكتيك براي پياده كردن عقايد و مقاصد خود دست مي زند تا در محيطي كه آماده پذيرش نيست توفيق پيدا كنند.

ب: نارسايي فرضي يا واقعي از روش زندگي كردني كه وجود دارد. بعضي مواقع بعد از به ارث بردن كور كورانه روش زندگي، به علت دريافت ناقص يك دين، احساس واقعي يا فرضي مي شود كه كمبودهايي دارد و جامع الاطراف نيست، نارساست، جوابگوي همه پرسشها، نيازها و همه آنچه از نظر منطقي انسان به آن نيازمند است، در آن ديده نمي شود، اما نقاط مثبت زيادي هم دارد، و به آساني نمي توان كنار گذاشت، براي پوشاندن كاستي ها، از دين هاي غير متناجس كه هيچگونه سنخيت ندارد، ياري مي جويند.

شعارهاي التقاطي: بنام خدا و بنام خلق قهرمان. جامعه بي طبقه توحيدي.

موضوعات

اديان الاهي

اديان بشري

اديان التقاطي

موضوع

انسان

انسان

انسان

بوجود آورنده

الله

عقل بشري

عقل بشري

سرپرست

الله

طاغوت

طاغوت

هدف نمايي

سعادت دنيا وآخرت

سعادت فقط در دنيا

استفاده ابزاري از دين الاهي و بشري

صورت ظاهري

قرآن( قوانين آن )

قراردادهاي اجتماعي

گزينشي از آن دو

نگاه به مردم

مردم سالاري الاهي

مردم سالاري بشري

مردم سالاري التقاطي

طرف داران

مومنين

كافرين

منافقين

جهان بيني

الله آفريننده است

طبيعت است

مخلوطي از آن دو

اخلاق

طبق تعليمات دين

مقررات اجتماعي

مخلوطي از آن دو

مقررات

قوانين الاهي

قوانين بشري

مخلوطي از آن دو

حكومت

طيبه

دمكراسي، استبدادي،

مخلوطي از آن دو

والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

زمستان 1381 ، بازبيني پاييز 1384

ضميمه 2

«بسمه تعالي»

منشاء چيست؟ منشاء محل و جايگاه پيدايش است. هر پديده يي منشاء يي دارد. هيچ مخلوقي بدون منشاء و مبدا پديدار نمي شود. در درون هر منشاء يي نيرويي نهفته است كه در حال حاضر ثمره آن آشكار نيست اما توان آشكار شدن را دارد.

منشاء دين چيست؟ منشاء دين مجموعه عواملي است در نهان و فطرت انسان قرار دارد و زندگي انسان، روي به سوي آن دارد. اين عوامل، عواملي هستند كه به زندگي انسان جهت مي دهند تا انسان در طول زندگي فردي و اجتماعي خود با اثرگيري از آن، با اميد و نشاط بيشتر به فعاليت روزمره بپردازد. به عبارت ديگر منشاء اصلي گرايش و قبول دين، مجموعه عواملي است كه در خلقت و فطرت انسان وجود دارد. به عنوان مثال، وقتي گفته مي شود افراد بسوي منشاء خود حركت مي كنند، منظور اين است كه افراد با توجه به دين انتخابي خود، رو بسوي آن مي نمايد. وقتي دين الهي منشاء را خدا معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي خدا حركت مي نمايند و وقتي طبيعيون منشاء را عوامل طبيعي معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي نيستي (خاك شدن) حركت مي نمايند.

همه انسان ها به يك هدف اصلي و يك سري اهداف فرعي كه در راستاي هدف اصلي نياز دارند تا به زنده بودن شان مفهوم و معني بدهد. در اين ميان روش زندگي كردني(ديني) موفق خواهد بود كه به بهترين و عالي ترين صورت ممكن به زندگي انسان معني و مفهوم بدهد.

هرانساني در داخل روش زندگي كردني متولد مي شود، زندگي مي كند و مي ميرد.

اگر فردي يا گروهي از روش زندگي كردني (ديني) خارج گردد، داخل روش زندگي كردن (دين) ديگري مي شود.

اگر كساني از مجموعه روش هاي زندگي كردن موجود خارج شوند، روشي را به مجموعه روش ها اضافه مي كنند. به مجموعه روش هاي زندگي كردن دين مي گوييم.

مجموعه زندگي كردن ها را مي توانيم در سه روش(الاهي، بشري و التقاطي) از هم جدا كرده و شناسايي كنيم كه نقطه اشتراك آن ها فقط در زندگي كردن است. كرايش انسان هميشه به يكي از اين سه دين الزامي بوده و مي باشد. كه براي هر كدام منشاء هايي ذكر گرديده است.

هر ديني با توجه به منشاء مورد قبول خود جهت پايدار ماندن، روشي را جهت كنترل افراد و اجتماعات تحت حفاظت خود بوجود مي آورد، كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم اعمال مي نمايد كه مجموعه كنترل هايش داراي مشخصاتي است كه با آن شناخته مي شود.

ديني موفق و ماندگار خواهد بود كه منشاء مناسب با خواست واقعي انسان و جامعه انساني داشته باشد.

آيا منشاء دين ها يكي است؟ خير، زيرا منشاء دين الاهي خدايی است كه قرآن را فرستاده است، اما منشاء دين هاي بشري و التقاطي انسان جدا شده از خدا است.

1- منشاء دين الاهي اراده خداست كه براساس فطرت واقعي انسان است. از طرف خدا قوانيني ارسال مي گردد كه مناسب با خواست انسان است. گيرنده پيام ها و قوانين خدا، پيامبران بودند. مخاطب پيام ها، انسان است. كانال ارتباطي بين خدا و پيامبران وحي بوده و اثر آن هنوز موجود است.

دين الاهي واحد است چون مبدا فاعلي آن خداي واحدي است كه همه پيامبران را با هدف واحد جهت داشتن روش زندگي مناسب با خلقت انسان ارسال نموده است.

اصول اوّليه دين الاهي: خدا محوري، توجه به خواست خدا، توجه به منافع اجتماع و عدالت اجتماعي، با اكثريت آرا وضع مي شود.

مبناي فكري دين الهي رعايت عدالت است. منافع فردي يا منافع اجتماعي مطرح نيست، بلكه منافع هر دو با توجه به جايگاهشان مطرح مي باشد. مسير حركت انسان ها به سوي خداست. در مسير حركت تامين كننده منافع مادي و معنوي اجتماع است كه منافع آن شامل حال فرد فرد جامعه مي شود و در نهايت جامعه را خداگونه مي نمايد.

منشاء دين بشري عوامل طبيعي هستند كه با توجه به محل سكونت افراد متكثر و متعدد است. كه از اراده اكثريت انسان هاي ساكن در همان منطقه سرچشمه مي گيرد. رواج دين هاي بشري در هر منطقه يي بستگي به اراده اكثريت قالب دارد. اراده اكثريت در دين هاي بشري را بيشتر مواقع زر و زور و تزوير تعيين و تثبيت مي نمايد. دين هاي بشري به علت داشتن مبدا هاي فاعلي گوناگون، گوناگون هستند.

در دين هاي بشري هر چه قابل تجربه باشد مورد قبول است، مرگ پايان زندگي است. انسان خودش براي خودش قانون تعيين مي كند، اكثريت مردم در هر عصري هر چه را پسنديدند مورد قبول و همان قانون است. انسان به سبب برخي نياز هاي رواني، اجتماعي و اقتصادي با توجه به انديشه خود قراردادهايي را به وجود آورده است.

اصول اوّليه اديان بشري: مردم محوري، توجه به درخواست اكثريت، رضايت افكار عمومي حاضر، که با اكثريت آرا وضع مي شود.

مبناي فكري در اديان بشري در حال تغيير به سوي منافع فردي و طبقه خود مي باشد و مسير حركت به سوي منافع مادي است.

دين هاي التقاطي منشاء مستقلي ندارد. دين التقاطي مجموعه يي است كه با گزينش دلخواه از دين الاهي و بشري، و تركيب آن ها به نحوي كه خواسته به وجود آوردگان را برآورده كند، بوجود مي آيد. اندازه التقاط بين ‌حداكثر دين الاهي و حداقل دين بشري تا ‌حداكثر دين بشري و حداقل دين الاهي در سيلان است.

طرف داران دين التقاطي در ظاهر بيشتر طرفدار ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند، طرفداري از دين حاكم تاكتيك آن هاست. و فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند.

دين ها را با توجه به منشاء آن ها مي توان به منشاء هاي منسوخ شونده و ثابت تقسيم كرد. منشاء دين هاي بشري و التقاطي جزو منشاء هاي منسوخ شونده و منشاء دين الاهي جزو منشاءهاي ثابت به حساب مي آيد.

با توجه به مشخصات هر كدام از دين ها و منشاءهاي آن مي توان ترس از عوامل طبيعي(سيل، زلزله، رعد و برق و...)، جهل، محروميت(اقتصادي، جنسي)، ترس از زورمندان(برده دار، فرعون، ارباب و...)، توسل به سحر و جادو و توجه به هوا و هوس را از علل و منشاء هاي دين هاي بشري دانست كه در اول توجه به سنگ كردند، بعد به انواع بت هاي دست ساز متوسل شدند، در مراحل بعد به ماده پرستي، طبيعت پرستي، علم پرستي و بعد به انسان محوري(اصالت انسان= اومانيسم) روي آورند كه بعضي منسوخ شده و بقيه هم در حال منسوخ شدن هستند و روي آوردن به روش هاي جديد كه باز عمر آن ها نيز محدوديتي خواهد داشت.

ممكن است كساني بر اين عقيده باشند و يا چنين تبليغ نمايند كه ترس، جهل، محروميت و مواردي از اين قبيل از منشاء هاي دين الاهي هست. نظر اين گروه از افراد به چند دليل باطل است، كه مهمترين آن ها توجه به اصل سنخيت است، بايد بررسي و تحقيق كرد كه موارد اعلام شده با مشخصات اوليه كدام يك از دين هاي فوق مطابقت و سنخيت دارد و با كدام ها مطابقت و سنخيت ندارد

مهمترين آموزه دين الاهي توحيد، نبوت و معاد است. اگر به منابع اصلي دين الاهي مراجعه شود، از اول(آدم اولين انسان كه اولين پيامبر هم هست) تا حالا با انواع ترس، جهل و ناداني و محروميت ها مبارزه كرده و جان بيشتر پيامبران در راه مبارزه با انواع مظاهر شرك به خطر افتاده است و اكثريت آن ها به دست بت پرستان، زورمندان، ثروتمندان، جادوگران مورد اذيت و آزار و شكنجه شده اند و يا به شهادت رسيدند.

همه انسان ها فطرتا نياز به پرستش دارند، اما هر پرستشي، جزء دين الاهي(پرستش خداي قرآ ن) به حساب نمي آيد، به همين خاطر ديگر پرستش ها شرك به حساب مي آيد.

نكته مهم: منشاء همه خواسته هاي مطلوب انساني كه در دين هاي بشري و التقاتي مطرح است، ريشه در دين الاهي دارد. چون براي اولين بار اين مطلوب ها را دين الاهي مطرح كرده و خواستار اجراي آن ها در جامعه انساني شده و در حال حاضر نيز پيگير آن مطالبات مطلوب است.

سران دين هاي بشري و التقاطي به دنبال روش هاي جديدتر هستند تا به ياري آن وسيله بتوانند براي روش خود منشاء قابل قبول تري ارايه دهند، چون عدم پاسخ قانع كننده به پرسش هاي انسان ها روش شان به چالش كشيده مي شود. پرسش گري از چرايي ها از خصيصه هاي فطري انسان است.

در اثر فعال شدن حقيقي فطرت انسان، خداجويي، كمال جويي، عدالت جويي و... در وي رشد و تعالي مي يابد. پيروان دين الاهي از ابتدا خداپرست بودند، و هنوز هم هستند و تا ابد هم خدا پرست خواهند بود.

منشاء دين الاهي از اولين انسان تا آخر زندگي در اين جهان(تا قيامت) ثابت است. او خدايي هست كه خودش را در قرآن معرفي كرده است.

اختلاف و تضاد بين دين الاهي با دين هاي بشري و التقاتي چيزي نيست كه در لابلاي تاريخ مخفي مانده باشد. تاريخ پر فراز و نشيب زمين گواه است. اختلاف و جنگ بين طرفداران دين الاهي و دين هاي بشري و التقاطي، حقيقتي است كاملا آشكار كه به آساني نمي توان انكار كرد.

والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

23/9/84

 

«بسمه تعالي»

«به نام خالق وصي پيامبر(ص

چون شكفته شدنت نزديك شد، خداي كعبه به خانه اش فرا خواند. كعبه از شوق ديوارش را شكافت. و در چه جاي خوشي شگفتي، با شگفتنت شكوفا شد شادي فرشيان. چون صداي نسيم بهاري از دورن كعبه وزيدن گرفت، فرشتگان اولين و آخرين مولود كعبه را، شادباش گويان و هله هله كنان، بر پيامبر تبريك گفتند و بر حاجي متولد شدنت بر جهانيان گواه اند. مقدمت، بهاران را به لطافت سحري، بلبلان را به نغمه خوش و غنچه ها را به شكوفايي وا داشت و چشم انداز زمين و زمان جلوه نو يافت.

آخرين پيامبر، اولين و آخرين راهنمايت بود و حفظ قرآن تكليفت. دم مسيحايي او چنان در روح تو اثر گذاشت كه افتخار حضور در غار حرا را هنگام نزول اولين آيه هاي فرقان پيدا نمودي، در اسلام آوردن، كسي نتوانست از تو سبقت بگيرد و از ميان اولين كساني كه اسلام آوردند، فقط تو، نازل كننده قرآن را عبادت نمودي. سرمست از عبادتي، چون اولين نماز جماعت را به امامت رسول اكرم برپا نمودي، بزرگ ترين نشانه وارسته گي تو، وابسته گي به خداست.

اي هارون پيامبر، وقتي لحاف سبز پيامبر را در شب «ليله المبيت» بر سر كشيدي تا او از توطئه قتل سران جاهليت مكه در «دارالندوه» دور شود، از جان گذشتگي تو در راه دين اسلام آشكار شد.

جنگ ها از شجاعت، شب ها از زهد، چاه ها از اسرار، عالمان از علم، منابر از خطبه ها و كاغذها از نامه ها و گوش ها از حكمت هايت خاطره ها دارند.

پيامبر در غدير تو را به عنوان ولي امت به حج گزاران معرفي نمود، و همه تبريك گفتند، غدير هم خوشحال شد. اما شاديش با خانه نشيني تو پايان يافت و مشغول سرزنش حج گزاراني شد كه در آن واقعه حضور داشتند. اما سكوت كردند. درست مثل كساني كه در روز الست در جواب خدا گفتند: بلي، اما پيمان را فراموش كردند. مگر يكي از شرط هاي قبولي حج راست گويي نيست، پس چرا زبان هايشان براي گفتن حق لال، پاهايشان براي مقاومت كردن سست، قلب هايشان براي نماياندن احساسات لطيف سنك و چشم هايشان بر روي حقايق نابينا شد؟

اي غدير، غديره غديراني. اي غدير اول كه به ياد مي آيي بوي انتخاب و پيمان و غرور را در خاطره ها زنده مي نمايي، اما با مشاهده حوادث بعدي مظلوميت تو هويدا مي شود. بوي پيمان شكنان، فضاي مسلمين را آلوده كرد. بوي سكوتي كه اثرش تا به امروز باقي است. اي غدير، اين افتخار تو را بس كه بزرگ ترين واقعه تاريخ بشريت در دورن تو افتاده است.

بيست و پنج سال در محيطي پر خفقان و ظلمتي كه پديد آورده بودند، صبر نمودي. در محيطي كه جوانان را پير و پيران را فرسوده مي ساخت و مومنين را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي داشت. در اين دوران مانند كسي بودي كه خار در چشم و استخوان در گلو، نظاره گر اوضاع نابسامان مسلمانان و جايگاهت بودي كه به غارت مي رفت.

هنوز ياران بند پوتين محكم نكرده بودند كه فرصت طلبان حمله ور شدند. فرصت طلباني كه دلت را خون كردند، از تهي سرشار بودند، و خود را در نبردهاي ناكثين (انقلابيون پيمان شكني كه به اميد رسيدن به جلوه هاي دنيايي پيمان بسته بودند)، قاسطين(دشمنان حيله گر داخلي) و مارقين(نادانان خشك مغزي كه فريب دشمن را خوردند) رسواي خاص و عام نمودند. مخالفت مدعيان اجراي عدالت با تو آنها را تا ابد خلع سلاح نمود.

تو ترس را همراه شجاعت داشتي، ترس در برابر خدا و شجاعت در برابر غير او. در ترس هايت شجاعت موج مي زد . در اوج شجاعت، خوف از عملت داشتي كه نكند براي غير رضاي حق باشد. بعضي ها خوب مي گويند ولي بد عمل مي كنند. اما تو قبل از سفارش به ديگران، خود اولين عامل اش بودي.

شيعيان تو را امام اول مي دانند، افراطيون تو را خدا مي پندارند و كينه توزان تو را مشرك خواندند و فضايلت را منكر شدند.

تو سخنور يكتايي. بيان رسا، رك و آشكارت دل هاي سالم را بيدار، چشم هاي حقيقت جو را باز، گوش هاي شنوا را نوا مي داد. ارزش كوتاه ترين سخنت از «ملك سليمان» بيشتر است. فرشيان خوشه چين از خرمن كلامت به عرش رسيدند و بي بهره گان چون كاه از نسيم كلامت گريزان. عالمي از خواب غفلت بيدار شد، اما مخ هاي متحجران سوار بر قطار جهل دست نخورده باقي مانده و عوض شدن مسافران موجب تحول نشده.

بلندي دادي به كساني كه قارونيان، پست مي شماردند، آن هايي كه دست شان به دهان مي رسيد، حاضر نشدند خشك دستي را كنار بگذارند و دمي با خلق خدا بجوشند و خدا سزاي آنها را بطور شايسته داد.

تو چنان خود را با معيارهاي خدا تطبيق دادي كه تبديل به معيار شدي. جاذبه هايت جذب كننده معروف هاي خداي قرآن كه پيامبر نويد بخش آن بود و هم دافعه ات دفع كننده منكرهاي خدا كه شيطان با وسوسه هاي دلربا، در نظر مردم زيبا زينت داده بود. با عدالت تمام به جاي خود نشاندي حق و باطل، نيك و بد، و خير و شر را. و داد مظلومان را از بي دادگران با شجاعت مي گرفتي و عدل را درجهان گسترش مي دادي. بنازم بر ملك داري كه به «ملك دارا» به اندازه كفش پاره اش ارزش قايل نبود.

راه تو از اول تا آخر دفاع از عدالت و جذب مظلومان و عدالت دوستان، و جنگ با ظلم و دفع ظالمان و ظلم پرستان بود.

عدالت به ياري تو تازه در جامعه اسلامي خود را نشان مي داد و مردم طعم شيرين آن را مي چشيدند و تشنه گان عدالت از شربت آن سيراب، و گرسنه گان علم از علم تاب سير مي شدند كه سرود «فزت و رب الكعبه» تو در مسجد كوفه، نشان از نزديك شدن زمان شهادت و موقع ملاقات با خدا را خبر داد.

                                                                        والسلام

                                                             محمدابراهيم پاكروان

                           ۸۴/۱۱/۳

رمان بزرگ زندگی من

 وقتي بچه بودم عمويم گفت: مي خواهي چكار كاره بشوي؟

در جواب گفتم: مي خواهم كاري داشته باشم كه بتوانم به همه خدمت كنم، مخصوصا به شما.

اما در حال حاضر شرمنده خانواده خود هستم.

                                والسلام

                           محمدابراهيم پاكروان

                       ۸۵/۳/۲۲

رمان بزرگ زندگی من

 وقتي بچه بودم عمويم گفت: مي خواهي چكار كاره بشوي؟

در جواب گفتم: مي خواهم كاري داشته باشم كه بتوانم به همه خدمت كنم، مخصوصا به شما.

اما در حال حاضر شرمنده خانواده خود هستم.

                                والسلام

                           محمدابراهيم پاكروان

                       ۸۴/۳/۲۲

«بسمه تعالی»

تبلیغات غیر رسمی در مطبوعات برای انتخابات هشتم مجلس کلید خورد:

هفته نامه مینودر دوشنبه 4تیر ماه 86 ص1: حجت الاسلام علیخانی: خبر فعالیت های تبلیغاتی برخی از آقایان در منطقه به گوش بنده هم رسیده، گر چه این حرکت ها غیر شرعی و غیر قانونی است اما ظاهرا برخی دارای مصونت هستند.

عضو فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی اضافه کرد: با این حال این گونه اقدامات اصلا جای نگرانی ندارد، چرا که این افراد هیچ گاه موفق نشده و همیشه شکست خوده اند.

وی در رابطه با شایعه عدم حضور خود در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی از منطقه تصریح کرد: این فقط یک شایعه است و ان شاء ا... با تمام توان در انتخابات آتی در منطقه حضور پیدا خواهم کرد و برای دفاع از منافع استان حاضر و آماده خواهم بود.

حجت الاسلام علیخانی دلیل مطرح کردن این شایعات را ناراحتی برخی مخالفین از محبت مردم استان به علیخانی ها ذکر کرد و عنوان نمود: عده ای همیشه تلاش کرده اند تا بنده و امثال بنده در صحنه نباشیم تا هر کاری که خواستند در استان بکنند، اما به خواست خدا و به لطف مردمی که من شرمنده آن ها هستم هیچ گاه موفق نشده اند و ان شاءا... مردم بار دیگر در سر صندوق ها به آقایان نشان می دهند که خدمتگزاران واقعی آن ها چه کسانی هستند.

پاکروان: زرنک ترها همین کاری را می کنند که در حال حاضر علیخانی می کند. یعنی دست پیش می گیرند که عقب نمانند. می آیند بنام مخالفت با شایعه(بوده یا نبوده یا خود ساخته) تبلیغ می کنند. این روش بهترین راه گریز از قانون است. به نام دفاع از قانون، غیر قانونی عمل می نمایند. با اعلام کردن غیر شرعی و غیر قانونی بودن تبلیغات برخی از آقایان، خود بطور غیر مستقیم آن هم از طریق مطبوعات، نهایت تبلیغ را می نماید. اول: حرکت تبلیغی آنها را غیر شرعی و غیر قانونی اعلام می نماید(صدور حکم به صورت فتوا برای دیگران، نه برای خود). دوم آنها را متهم به مصونت داشتن می نماید. سوم: شکست قبلی آنان را به رخ می کشد. چهارم: خود را مدافع حقوق استان معرفی می نماید. پنجم: با مطرح کردن شکست رقیبان در دوره های گذشته خود را با توان مثل گذشته به حساب می آورد. ششم: با تشویق مردم برای رای دادن به او در سر صندوق ها جهت شکسست رقیب. هفتم: با تکذیب شایعات، حضور خود را رسما اعلام می نماید. نه، اصلا، به هیچ وجه، ابدا این تبلیغ نیست؟!؟!

خوب، کسی که از گذشته منطقه اطلاع نداشته باشد این حرف ها که« با تمام توان در انتخابات آتی در منطقه حضور پیدا خواهم کرد و برای دفاع از منافع استان حاضر و آماده خواهم بودممکن است قشنگ جلوه کند و در آنها تاثیر داشته باشد. اما برای آن دسته از مردم فهیم و هوشمند منطقه که شعارهای تبلیغاتی علیخانی را به یاد دارند، و با توجه به عملگرداش بعد از انتخابات، کاملا آشکار است که منظور از دفاع از منافع استان، دفاع از منافع عده ای از افراد خاص است. و مردم فهیم و هوشمند منطقه معتقد هستند که نماینده ای که چنین ادعایی دارد، باید به سوال هایی نظیر سوال های زیر پاسخ دهد.

1-جناب آقای علیخانی نماینده محترم شهرستان بویین زهرا لطفا بفرمایید: شهرستان بویین زهرا با چهار سال گذشته چه تفاوتی کرده است؟!

2- شعارهایی که در زمان تبلیغات اتنخابات هفتم می دادند، و با آن شعارها به مجلس را یافتند، کدام اجرا شده است؟!

3- چه برنامه ایی برای چهار سال«دوره هشتم» دارند؟! احتمالا برنامه که ندارند. اما شعارهای جدید دارند یا شعارهایشان همان شعارهای گذشته است؟!

دوره فرهمندیست، نه از مردم کسی یادش هست که نماینده مجلس نشین، که دوباره نامزد می شود چه قول هایی در چهار سال پیش داده بود، و نه مرجعی که سینجین نماید چه کردید؟! و نتیجه به مردم راپورت دهد. و عاقلانی که نمای خیالی پوسترهای تبلیغاتی را که در آن زمان هر کوی و برزنی را پر کرده بود، توان نشان دادن بر هر ناکسی را دارند و یا در بایگانی قفسه های گرد و خاک گرفته محبوس شده اند، باید قرن هایی بگذرد و در طی قرون بیشتری گرد و خاک قطورتری رویش نشیند تا در زیر خروارها خاک تبدیل به فسیل و بعد عتیقه شود، شاید در آن زمان به تور باستان شناسی خورد و در گوشه ای از یک موزه بسیار شیک جایی برای سکوت دوباره پیدا کرد. شاید چنین شد برادر، شاید چنین نشد خواهر...

8/5/85

«بسمه تعالي»

نامه سرگشاده به رييس محترم مجلس شوراي اسلامي ايران جناب آقاي دكترحداد عادل

ضمن سلام، و عرض خسته نباشيد در سنگر قانون گذاري، و در جهت خدمت به اسلام و ملت شريف ايران.

جناب آقاي حداد عادل: همان طور كه مستحضريد، زنده و پوينده بودن انقلاب به نهادها و افرادي است كه مدافع آن هستند. يكي از اين نهادهاي بسيار مهم سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است. اين نهاد بايد هرچه بيشتر تقويت شود، تا نظام قوي تر بماند.

متهم كردن چنين نهادي آن هم از پشت تريبون مجلس و از خانه ملت كه محل اجتماع نمايندگان مردم مي باشد و صداي آن ها را دوست و دشمن مي شنود. عنوان نمودن بياناتي كه دشمنان را خوشحال و خاطر دوستان را مكدر مي نمايد، جاي بسي تاسف است. جناب حجت الاسلام عليخاني در قسمتي از نطق پيش از دستور خود بيان مي كندبرابر اقداماتي كه منجر به ابطال بخشي از انتخابات در قزوين شد را باعث نهادينه شدن روش هاي غلط و زيان بار مجريان انتخابات مي دانم و نيز از آن جهت كه چهره نهاد مقدسي چون سپاه و بسيج به خاطر دخالت تعدادي از وابستگان آن ها در استان قزوين مورد خدشه واقع شده استمساله را چنان مطرح مي نمايد كه ابطال قسمتي از انتخابات مربوط به دخالت تعدادي از وابستگان سپاه و بسيج است، در حالي كه سعي مسوولين دلسوز در اين بوده است كه يك انتخابات سالم را به گوش جهانيان برسانند. اعلام اين گونه مسايل از پشت تريبون خانه ملت چه معني مي تواند داشته باشد؟

جناب حجت الاسلام عليخاني در انتهاي بيانات خود مستقيما سپاه و بسيج را مورد خطاب قرار داده استاميدوايم اين نهاد مقدس سپاه و بسيج همان گونه اي كه امام راحل فرمودند، همان گونه اي كه رهبر معظم انقلاب فرمودند؛ وارد جريانات سياسي و جناحي و انتخاباتي نشوند كه متاسفانه در قزوين ما شدندايشان با بيان اين جملات مي خواهد بگويد كه سپاه و بسيج از فرمان امام راحل و رهبر معظم انقلاب عدول كرده است، سپاه و بسيجي كه جان و مال خود را فداي رهبري نموده و مي نمايد، سپاه و بسيجي كه باز مانده شهداست، سپاه وبسيجي كه امتحان خود را در عرصه هاي گوناگون پس داده است، و وفاداري به اسلام و انقلاب به اثبات رسانده است.

قديمی ها مي گفتند: براي كوبيدن كسي كافي است كه از او بد دفاع كني. جناب حجت الاسلام عليخاني هم دقيقا همين كار را با سپاه انجام داده است. به نام دفاع از مردم، مساله گراني ها را به پرونده هسته اي مربوط كرده و دولت نهم را مورد حمله قرار داده است. همچنين ابطال قسمتي از صندوق هاي مجلس خبرگان را بهانه قرار داده تا سپاه قزوين كه در برقراري امنيت انتخابات سنگ تمام گذاشته، مورد خدشه قرار دهد، آن هم فقط به خاطر اين كه فرد مورد حمايت ايشان نتوانسته در اين مرحله از انتخابات به مجلس راه يابد.

جناب آقاي حداد عادل: از شما به عنوان يك مسوول دلسوز انقلاب اسلامي تقاضاي مصرانه داريم كه به نمايندگاني که می خواهند پيش از دستور صحبت مي نمايند، تذكر دهيد كه: در بيانات خود مصلحت نظام و امنيت كشور را در اين برهه از زمان كه جهانيان بر مسايل كشور ما حساس هستند، در نظر بگيرند. در زماني كه دشمنان مي خواهند از كاهي، كوهي بسازند، و در سطح جهان بر عليه ما تبليغات سو نمايند.

ضمن دفاع از عملكرد سپاه و بسيج در سراسر كشور، مخصوصا در استان قزوين، هرگونه اقدام برعليه اين اين نهاد مقدس را محكوم كرده، و از مسوولين محترم مصرانه مي خواهیم كه: بياييد، همه با هم، براي رسيدن انقلاب به اهدافش، گره نيندازيم، و آب به آسياب دشمن نريزيم. والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

3/10 /85

مشخصات بویین زهرا

مقدمه:

شهرستان بویین زهرا در شمال غربی فلات ایران بین 35درجه و 25 دقیقه تا 36 درجه و 15دقیقه عرض شمالی، و 48درجه و 45دقیقه تا 50درجه و 15دقیقه طول شرقی گسترده شده است.

ارتفای متوسط شهرستان بویین زهرا از سطح دریا 1500 متر است. این شهرستان در جنوب استان قزوین قرار گرفته و از طرف شمال به شهرستان قزوین و تاکستان و از غرب به استان زنجان و از طرف شرق به استان تهران و از طرف جنوب به استان مرکزی و از طرف جنوب غربی به استان همدان محدود می شود.

این شهرستان 5526کیلومتر مربع وسعت دارد که در حدود یک سوم مساحت کل استان قزین است.

بر اساس تقسیمات کشوری در سال 1377 این شهرستان شامل 4بخش مرکزی، آوج، رامند و شال می باشد. که به ترتیب دارای 5، 5، 2 و 2 دهستان می باشند.

در مجموع شهرستان بویین زهرا دارای 14 دهستان و 414 روستا می باشد که ازاین تعداد 225 روستا دارای سکنه و بقیه خالی از سکنه هستند و تعداد آبادی های بیش از 20خانوار 173 روستا می باشد.

جدیدا دو بخش دیگر به نام های ارداق و آبکرم اضافه شده است. در مجموع شهرستان دارای شش پخش است.

«بسمه تعالي»

تعريف كار:

چه اتفاقي مي افتد كه مي گوييم كار انجام شده است؟

به نظرمكار، هر فعاليتي(اقتصادي يا غير اقتصادي ) است كه باعث مي شود تغيير در ارزش كالا يا ارايه خدمتي بوجود آيد، و ارزش آن در اثر فعاليت افزايش يا كاهش مي يابد و جهت آن رسيدن به هدفي است اما در حال حاضر بيشتر فعاليت هايي مد نظر است كه باعث افزايش ارزش كالا يا ارايه خدمتي مي شود.

كليد واژه هاي تعريف:

فعاليت: نيرو و تواني(جسمي يا فكري) است كه فرد (يا افراد) با استفاده از آن و ياري گرفتن از ابزار(ساده، پيچيده، فنآوري در اختيار)، تغيير در مخاطب(انسان، حیوان، اشیا، کالا، ...)، در جهت رسيدن به هدف مورد نظر ايجاد نمايد (نمايند). هر فعاليتي داراي هدف، ساختار و نتيجه مشخص است. هر فعاليتي هدف قابل پيش بيني شده و مشخص دارد. نتيجه انجام هرفعاليتي باعث مي شود كه كننده اش پاداش(مزد،) بگيرد(تشويق گردد)، يا تنبيه(جريمه)شود(تضعيف گردد.) در هر فعاليتي حركت فرد يا كالا مطرح است.

ويژگي هاي هدف: واضع و دفيق است. قابل رسيدن است. قابل اندازه گيري است. زمان انجام مشخصي دارد. نتيجه مشخص دارد.

ارزش: منظور ارزش افزوده است، نسبت به قبل از انجام فعاليت. اگر كاغذ را مبدا قرار دهيم، فعالیت بر روي كاغذ دو گونه اثر دارد: 1- ارزش افزوده: منظور از ارزش افزوده، مقدار افزايش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ توسط هنرمند در اثر كار، تبديل به نقاشي مي شود. 2- ارزش كاسته: منظور از ارزش كاسته، مقدار كاهش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ نقاشي شده، توسط فردي پاره يا رنگ رويش پاشيده مي شود.

كالا: اشيايي هستند كه ارزش تجاري دارند. مثل كالاهاي خام: انواع معادن، گياهان، حيوانات، و...كالاهاي فراوي شده: لامپ، قاشق، خودرو، و...

ارايه خدمت: خدمت فعاليتي است كه براي كمك به غير انجام مي شود. مثل: پرستاري، پزشكي، مشاوره، و...

افزايش: مقدار افزوده شده به قيمت و خدمت فبلي است

كاهش: مقدار كم شده از قيمت و خدمت فبلي است

تغيير: مقدار جابجايي است كه از نظر فيزيكي يا شيميايي از نظر كيفي و كمي در كالا يا رفتار به وجود مي آيد.

تغيير در مخاطب: مخاطب كليه موجودات (معادن، گياهان، حيوانات، كالاهاي اقتصادي و...) و كساني است كه فعاليتي روي آن ها انجام مي شود.

سطوح تغيير در كالا: از نظر كيفيت و كميت، از نظر قيمت، از نظر حجم، از نظر وزن، از نظر رنگ،

سطوح تغيير در خدمت: از نظر كيفيت و كميت، افزايش مهارت و دقت، يا كاهش مهارت در اثرسانحه و پيري و غيره.

سطوح تغيير در فرد: 1- تغيير دردانش 2-تغيير در نگرش 3-تغيير در رفتار 4- تغيير در رفتار گروهي.

جهت آن رسيدن به هدفي است: هر كاري هدفي را دنبال مي نمايد. هذف ها بسيارمتنوع مي باشند، هدف هايي كه در پس آن(درآمد، مزد، پاداش، نمره، انفاق، رسيدن به مقامي، رسيدن به ثوابي و...) خوابيده است.

چند تعريف كار از ديگران:

1- تعريف فيزيگي كارتبديل يا انتقال انرژي كار ناميده مي شودهركاه نيرويي به جسمي وارد شود و آْن را از جايي به جاي ديگر منتقل كند كار انجام شده است. چه به آن كار مزد بدهند يا ندهند. چه كم باشد يا زياد، چه با كيفيت باشد يا بي كيفيت،

2- تعريف فرهنگ لغات انگيسي وبستر از كاراعمال نيروي رواني قواي ذهني به منظور انجام فعاليتي فيزيگي يا رواني در جهت كسب يك هدف

3- «كار فعاليتي بدني يا فكري در جهت توليد و كسب درآمد است

4- «كار فعاليتي است كه از فرد خواسته شده و در مقابل آن به وي مزد پرداخت مي شود

5- از نظر اقتصاددانان ليبرالكار عبارت است از استفاده يي كه انسان از قواي مادي و معنوي خود در راه توليد ثروت يا ايجاد خدمات مي كند

6- از نظر «لوديك اچ ماي» اقتصاددان آمريكاييهر گونه فعاليت انساني، خواه ذهني و جسمي و خواه معنوي و ايده يي كه به توليد كالاهاي اقتصادي بيانجامد، كار ناميده مي شود

7- به عقيده كارل ماركسكار، عملي ست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد و فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت استتحليل:كار، تنها عملي نيست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد، بلكه عملي ما بين انسان و انسان هم هست. حتي ما بين طيبعت و طبيعت هم هست. و چنين نيست كه همشيه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت باشد. اگر قبول كنيم كه: كار فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است، در مورد كاري كه فاعل آن انسان و مفعول آن انسان است،باید قبول كنيم كه انسان هايي مفعول قرار مي گيرند، انسان نيستند، بلكه طبيعت يا جزءاي از طبيعت است.

8- «كار در اسلام بعضي از مواقع به كوششي اطلاق مي گردد كه در ازاي او مالي قرار گيرد اعم از پول يا غيره

تعريف چند واژه مربوط به كار:

كاراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي افزايش يابد.

كار غيراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي كاهش يابد.

كارافتاده: كسي است كه در اثر پيري يا سانحه يي، توان و نيروي لازم براي انجام كار مورد نظر را ندارد.

كار مزد: پولي كه كننده كار(كارگر) در برابر كاري كه داده، از صاحب كار(كارفرما) مي گيرد.

كارخود: كارخود شخصي است كه براي خودش كار مي كند مثل: صاحب مغازه، كشاورز، و كارخود كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر خودش كارمي كند و درآمدش هم براي خودش مي باشد. اولين «كارخود» خداست كه جهان را خلقت نمود و انسان را آفريد.

كارگر:

«ماده2: كارگر از لحاظ اين قانون كسي است كه به هر عنوان در مقابل دريافت حق السعي اعم از مزد، حقوق سهم سود و ساير مزايا به درخواست كارفرماكار مي كند

«كارگر شخصي است كه با قرارداد خصوصي يا عمومي، شفاعي يا كتبي، كاري را براي كارفرماي خود و تحت نظر او انجام دهد

به نظر مي رسد، كارگر كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر كارفرما، داراي حق دريافت مزد، طبق قرارداد، از كارفرما مي شود. يا كارگر كسي است كه براي ديگران با خواست آن ها كار مي كند.

كارفرما:

«ماده3: كارفرما شخصي است حقيقي يا حقوقي كه كارگر به درخواست و به حساب او در مقابل دريافت حق السعي كار مي كند

كارفرما: كسي است كه براي انجام فعاليتي، شخصي(اشخاصي) را به كار مي گيرد. و در مورد چگونگي كار دستور مي دهد.

كارفرماها هميشه در پرداخت مزد كاركران از فرمول هاي زير پيروي مي كنند:

برزگ تر از صفر= دست مزد پرداختي به كارگر- ارزش كار گرفته از كاركر

يا: مزد پرداختي به كارگر ارزش كار گرفته از كاركر

هر چه اضافه مانده از مزد بيشتر باشد، سود كارفرما بيشتر است. كارفرمايان هر چه مزد كمتري به كارگر بدهد سود بيشتري نسيب آن ها مي شود.

نتيجه كار:

فرد با كار كردن باعث درآمد برای خود یا خدمت به ديگران مي شود.

كار در اسلام:

احكام كارها از نظر اسلام پنچ تاست :

1- كارهاي حلال: بعضي از كارها از نظر اسلام واجب است. كارهاي واجب به دو دسته تقسيم مي شود: الف: واجب عيني. آن است كه تعلق به شخص داشته و در هيچ حالي از او ساقط نمي شود. مانند كار كردن جهت زندگي خود و عايلع اش. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدكسي كه عايله اش را رها كند و براي اداره آن ها تلاش و كوشش نكند، ملعون استب: واجب كفايي. آن است كه انجام شرق شناسي بر تمام مسلمانان واجب مي باشد. اما اگر بعضي از افراد متعهد شدند از گردن بقيه ساقط مي شود. اگر كسي انجام نداد همه مسوول و مواخذه خواهند شد. واجب كفايي خود بر دو دسته است: دسته اول خنبه عبادي دارد، مثل دفن ميت. دسته دوم جنبه اقتصادي دارد كه به كردش آن وابستگي دارد. با انجام آن ها مانند تجارت و زراعت و حرفه مختلف.

2- كارهاي حرام: بعضي از كارها از نظر اسلام حرام است. كارهايي كه موجب ضرر و زيان فر يا اجتماع باشد، حرام است مثل: ساخت آلات قمار، آلات لهو، سرقت و دزدي، غش در معامله، قوادي، جادوگري، ربا خواري

3- كارهاي مستب: بعضي از كارها از نظر اسلام مستحب است. كارهايي كه منفعت عمومي دارد و انجام دهنده آن نيكوكار خوانده مي شود. مثل: ساختن پل، احداث بيمارستان، حمايت از كودكان، حمايت از يتمان، دست گيري از مستمندان

4- كارهاي مكروه: بعضي از كارها از نظر اسلام مكروه است. كارهايي كه انجام ندادن اش بهتر است. مثل قصابي، اجرت گرفتن براي تعليم قرآن،

5- كارهاي مباح: بعضي از كارها از نظر اسلام مباح است. كار مباح يعني انجام دادن و ندادن آن مساوي است. مثل كار زياد براي ازدياد ثروت، کلا كار براي تهيه تجملات زندگي(کار براي تهيه غير ضروريات).

كار در قرآن

اگر آيات قرآن كريم را كه به كار و تلاش مربوط مي شود، بررسي نماييم متوجه خواهيم شد كه مكتب اسلام تا چه اندازه به كار و تلاش اهميت داده است. به عنوان نمونه:

«...فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعباده ربه احدا» پس هر كس آرزومند ملاقات پروردگارش باشد حتما كار كند، كار شايسته، و هيچ كس را در بندگي با پروردگارش شريك نسازد.

«و ان ليس للانسان الا ما سعي (39)و ان سعيه سوف يري » و به درستي نمي دانيد كه براي انسان جز آن چه به سعي و تلاش خود انجام داده، نخواهد بود. و البته انسان نتيجه سعي و تلاش بد خود را [در جهنم] خواهد ديد.

«و لقد مكنا كم في الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون »ما شما را در زمين جايگزين نموديم و براي شما در آن اسباب زندگي قرار داديم، ولي شما كم سپاسگذاريد.

پاداش كار شایسته در قرآن:

«و بشرالذين ءامنوا وعملواالصاحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار. » و كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، مژده بده براي آن ها باغ هايي است كه از كف آن جوي ها جاري است.

«و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مومن فاولائك يدخلون الجنه ولا يظلمون نقيرا. » كساني كه از مردان و زنان كارهاي شايسته انجام مي دهند، مومن هستند، پس آن ها كساني هستند كه داخل بهشت مي شوند و به قدر رشته هسته خرما ظلم و ستم نمي بينند.

«ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشرالمومنين الذين يعملون الصالخات ان لهم اجراكبيرابدرستي كه اين قرآن[انسان را] به راه استوارتر و نگهدارنده تر راهنمايي مي نمايد. و به مومنين مژده مي دهد كه براي شان پاداش بزرگي است، آن مومناني كه كارهاي شايسته انجام مي دهند.

«ان الذين ءامنوا و عملواالصالحات اولائك هم خيرالبريه. » بدرستي كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، به حقيقت بهترين اهل عالمند.

رابطه بين كار(شغل) و كارگر

رابطه بين شغل و كارگر به سه صورت است.

1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. (ظلم به كاركران)

2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد.

3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. (ركود اقتصادي)

رابطه بين كارگر و كارفرما

1- رابطه کار و سرمایه: رابطه بين كارگر و كارفرما، رابطه نيازمندي است. كارفرما به كار كارگر، و كارگران نياز به سرمايه(پول) كارفرمايان دارند. اين نيازمندي است كه اين دو را به هم ربط داده است. والا اين دو در تضاد كامل هستند.

2- در یک تقسیم بندی دیگر رابطه بين كارگر و كارفرما می توان به سه نوع کرد: 1- رابطه تعاونمنشانه(دوستانه) 2- رابطه بی تفاوتی 3- رابطه خصمانه.

توافق بين كارگر و كارفرما

1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. كارفرمايان به سراغ كارگران پرتوان با مزد كم مي روند. به كاركران ظلم مي شود. رابطه يك طرفه است، از طرف كارفرمايان اختيار و از طرف كارگران اجبار وجود دارد.

در زماني كه كارگران جوياي كار بيشتر از تعداد شغل هاست، توافق بين اين دو كافي نيست. زيرا با اين شرايط، شرط گذار كارفرما خواهد بود. در اين جا وجود مرجع ثالثي لازم است تا براي جاري شدن عدالت در بين آنها، توافق عادلانه بر قرار نمايد. اين مرجع نبايد از جنس كارگر و يا كارفرما باشد. اين مرجع بايد با توجه به قوانين عدالت آميز، به عنوان مدافع حقوق هر دو وارد صحنه شود.

نبود مرجع عدالت گستر بيشتر مواقع به نفع كارفرما تمام مي شود. در جامعه بيشتر اوقات تعداد كارگران جوياي كار بيشتر از فرصت هاي شغلي است. به همين خاطر رقابت( فروش کار به قیمت ارزان) بين كارگران بيكار رخ مي دهد و نتيجه اين رقابت به سود كارفرماست.

براي اين كه كارگر و كارفرما بر روي مزد كمتر- كه به ضرر كارگر است- به توافق نرسند، مرجع ثالثي كه توان امر و نهي كردن بر هر دو را دارد، بايد وجود داشته باشد. چون اين مرجع داراي مقام تاثيرگذاري بالاتر از كارفرما و كارگر است، توان ايجاد تعادل بين آن دو را خواهد داشت. اين مرجع مي تواند «دولت» يا «در اختيار دولت» باشد تا حداقل مزد كارگران را با توجه به تورم، تعيين نمايد.

در بيشتر مواقع دركار كردن كارگر با مزد حداقل و خريد كردن خريدار با قيمت حداكثر يك نوع اضطرار وجود دارد. اين اضطرارها باعث مي شود كه كارگر راضي به توافق با كارفرما شود.

2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد: هم به نفع كارگر و هم به نفع كارفرما است.

3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. كارفرمايان واحدهايي كه سودآوري سرشار دارد، فعال نگهداشته و ديگر واحدها را تعطيل مي كنند و سرمايه خود را به بخشي هايي سودآوري دارد منتقل مي كنند. در نتيجه ركود اقتصادي به وجود مي آيد. ساعات كار كارگران بيشتر مي شود. دريافتي كارگران بيشتر، اما روحيه ها در اثر كار زياد و طاقت فرسا كسل مي شود. پيري زودرس به سراغ آن ها مي آيد.

در موارد اين چنيني(بند 1و3) و مسايل مشابه(خريدار و فروشنده) بايد حضور مرجع حل اختلاف بايد حضور حداكثري باشد.

رضايت شغلي:

عواملي كه باعث رضايت شغلي مي شود: حقوق اندازه، امنيت شغلي، ثبات شغلي، مكان مناسب، امكان پيشرفت، حاكميت ارزش هاي اخلاقي، وجود كارفرمايان انسان مدار،

كار ايدآل

كار ايدآل كاري است كه كننده آن به غير از كسب درآمد از آن لذت هم مي برد.

نوع كار

كار اتواع مختلف دارد. نوع كار در شكل گيري شخصيت و هويت فرد موثر است. نوع كار اطلاعات زيادي در مورد فرد مي دهد. يك كارگر، يك پزشك، يك معلم، يك راننده، و... مشخص مي نمايد كه جايگاه فرد در اجتماع كجاست. ارزش هاي فرد را شكل مي دهد. رويه زندگي فرد را نشان مي دهد.

... در حال تحقيق و كامل شدن

والسلام

محمدابراهيم پاكروان

2/5/1383

تبلیغات زود هنگام علیخانی برای انتخابات مجلس هشتم

«بسمه تعالی»

تبلیغات غیر رسمی در مطبوعات برای انتخابات هشتم مجلس کلید خورد:

هفته نامه مینودر دوشنبه 4تیر ماه 86 ص1: حجت الاسلام علیخانی: خبر فعالیت های تبلیغاتی برخی از آقایان در منطقه به گوش بنده هم رسیده، گر چه این حرکت ها غیر شرعی و غیر قانونی است اما ظاهرا برخی دارای مصونت هستند.

عضو فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی اضافه کرد: با این حال این گونه اقدامات اصلا جای نگرانی ندارد، چرا که این افراد هیچ گاه موفق نشده و همیشه شکست خوده اند.

وی در رابطه با شایعه عدم حضور خود در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی از منطقه تصریح کرد: این فقط یک شایعه است و ان شاء ا... با تمام توان در انتخابات آتی در منطقه حضور پیدا خواهم کرد و برای دفاع از منافع استان حاضر و آماده خواهم بود.

حجت الاسلام علیخانی دلیل مطرح کردن این شایعات را ناراحتی برخی مخالفین از محبت مردم استان به علیخانی ها ذکر کرد و عنوان نمود: عده ای همیشه تلاش کرده اند تا بنده و امثال بنده در صحنه نباشیم تا هر کاری که خواستند در استان بکنند، اما به خواست خدا و به لطف مردمی که من شرمنده آن ها هستم هیچ گاه موفق نشده اند و ان شاءا... مردم بار دیگر در سر صندوق ها به آقایان نشان می دهند که خدمتگزاران واقعی آن ها چه کسانی هستند.

پاکروان: زرنک ترها همین کاری را می کنند که در حال حاضر علیخانی می کند. یعنی دست پیش می گیرند که عقب نمانند. می آیند بنام مخالفت با شایعه(بوده یا نبوده یا خود ساخته) تبلیغ می کنند. این روش بهترین راه گریز از قانون است. به نام دفاع از قانون، غیر قانونی عمل می نمایند. با اعلام کردن غیر شرعی و غیر قانونی بودن تبلیغات برخی از آقایان، خود بطور غیر مستقیم آن هم از طریق مطبوعات، نهایت تبلیغ را می نماید. اول: حرکت تبلیغی آنها را غیر شرعی و غیر قانونی اعلام می نماید(صدور حکم به صورت فتوا برای دیگران، نه برای خود). دوم آنها را متهم به مصونت داشتن می نماید. سوم: شکست قبلی آنان را به رخ می کشد. چهارم: خود را مدافع حقوق استان معرفی می نماید. پنجم: با مطرح کردن شکست رقیبان در دوره های گذشته خود را با توان مثل گذشته به حساب می آورد. ششم: با تشویق مردم برای رای دادن به او در سر صندوق ها جهت شکسست رقیب. هفتم: با تکذیب شایعات، حضور خود را رسما اعلام می نماید. نه، اصلا، به هیچ وجه، ابدا این تبلیغ نیست؟!؟!

خوب، کسی که از گذشته منطقه اطلاع نداشته باشد این حرف ها که« با تمام توان در انتخابات آتی در منطقه حضور پیدا خواهم کرد و برای دفاع از منافع استان حاضر و آماده خواهم بودممکن است قشنگ جلوه کند و در آنها تاثیر داشته باشد. اما برای آن دسته از مردم فهیم و هوشمند منطقه که شعارهای تبلیغاتی علیخانی را به یاد دارند، و با توجه به عملگرداش بعد از انتخابات، کاملا آشکار است که منظور از دفاع از منافع استان، دفاع از منافع عده ای از افراد خاص است. و مردم فهیم و هوشمند منطقه معتقد هستند که نماینده ای که چنین ادعایی دارد، باید به سوال هایی نظیر سوال های زیر پاسخ دهد.

1-جناب آقای علیخانی نماینده محترم شهرستان بویین زهرا لطفا بفرمایید: شهرستان بویین زهرا با چهار سال گذشته چه تفاوتی کرده است؟!

2- شعارهایی که در زمان تبلیغات اتنخابات هفتم می دادند، و با آن شعارها به مجلس را یافتند، کدام اجرا شده است؟!

3- چه برنامه ایی برای چهار سال«دوره هشتم» دارند؟! احتمالا برنامه که ندارند. اما شعارهای جدید دارند یا شعارهایشان همان شعارهای گذشته است؟!

دوره فرهمندیست، نه از مردم کسی یادش هست که نماینده مجلس نشین، که دوباره نامزد می شود چه قول هایی در چهار سال پیش داده بود، و نه مرجعی که سینجین نماید چه کردید؟! و نتیجه به مردم راپورت دهد. و عاقلانی که نمای خیالی پوسترهای تبلیغاتی را که در آن زمان هر کوی و برزنی را پر کرده بود، توان نشان دادن بر هر ناکسی را دارند و یا در بایگانی قفسه های گرد و خاک گرفته محبوس شده اند، باید قرن هایی بگذرد و در طی قرون بیشتری گرد و خاک قطورتری رویش نشیند تا در زیر خروارها خاک تبدیل به فسیل و بعد عتیقه شود، شاید در آن زمان به تور باستان شناسی خورد و در گوشه ای از یک موزه بسیار شیک جایی برای سکوت دوباره پیدا کرد. شاید چنین شد برادر، شاید چنین نشد خواهر...

8/5/85

 

کار و تلاش از نظر پیامبر اعظم(ص)

 

«بسمه تعالي»

چكيده

براي پاسخ گويي به سوال كارهاي مورد تاييد هر مكتب و عقيده كدام است؟ اول بايد به سراغ بزرگان آن مكتب و عقيده برويم. عنوان نگاه به «كار و تلاش» مطلبي است كه امروزه از منظرهاي مختلف به آن نگريسته مي شود. زيرا يكي از نيازهاي اصلي براي پيشرفت به سوي جامعه متعالي كار و تلاش برنامه ريزي شده است. براي فهميدن جايگاه كار و تلاش در اسلام هم بايد به سراغ پيامبر اعظم(ص) برويم، چرا كه نظر پيامبر اعظم(ص) به عنوان اولين رهبر اسلام در ميان مسلمانان حجت است.

پيامبر اعظم(ص) به كار و تلاش ارزش زيادي مي دادند. و در اين رابطه احاديث فراواني وجود دارد كه عمل به يكي از آن ها براي مسلمين كافي است تا به كارهاي پسنديده اهميت زياد دهند، و به دنبال كار و تلاش بروند. اگر مسلمانان در طي قرون گذشته به اين توصيه هاي گوهر بار عمل مي كردند، وضعيت مسلمانان چنين نمي شد كه هم اكنون در سطح جهان شاهد آن هستيم.

مسلمانان جهان بايد از اين احاديث شريف و گوهربار نهايت استفاده را نمايند. به كار تلاش اهميت زيادي قايل باشند، و به صورت جدي به دنبال آن بروند، و با عمل به آن ها- با توجه به الگوهاي بسيار با ارزشی که داريم- شاهد جامعه اي پيشرفته باشيم.

وقتي كه به مسايل مربوط به كار و تلاش از منظر پيامبر اعظم(ص) مي نگريم، انسان حيرت زده مي شود كه چقدر آن بزرگوار به كار و تلاش اهميت مي دادند. و چقدر به كليات و جزئيات اين مساله توجه مي نمودند: به كار، كار سودمند، نيكوكاري، هم نشيني با كارگران، حتي بوسه بر دستان پينه بسته كارگران مي زدند.

از اولين روزهاي دعوت پيامبر اعظم(ص) يكي از محورهای اصلي تبليغ آن حضرت، زدودن تنبلي افراد و تنها به عبادت پرداختن بود، كه به علت اعتقادات خرافي راه هر گونه كار و تلاش، آن هم از نوع شايسته و عقلاني را برخود بسته بودند.

خلاصه اين كه نظر دين اسلام و رهبران اصلي آن(پيامبر اعظم(ص) و ائمه طاهرين(ع)) در مورد كار و تلاش بسيار مثبت و بالنده است، و در مورد كار سفارش هاي زيادي نموده اند، حتي پيامبر اعظم(ص)كار را برای مسلمین واجب دانسته اند.

بدون هیچ گونه شکی، كار و تلاش در سعادت و رستگاري انسان ها نقش به سزائی داشته و دارد. جامعه وقتی به پیشرفت و تعالی می رسد که علاوه بر داشتن حکومتی الهی، حاكم و مردم به كار و تلاش احترام خاص بگذارند. و كار را به كاردان بسپارند.

اسلام به عنوان یک دین كامل و جامع و صاحب نظر در تمام امور زندگي انسان، بهترين راه کمال انسان ها را ارائه نموده است. برنامه هايي كه سرآمد برنامه هاي به اصطلاح مدرن جهان است. اسلام راه و رسم کامل و جامعی برای تمام ابعاد و مراحل زندگی انسان دارد. اسلام الگو های بی نظیری مانند پیامبر اعظم(ص) و ائمه معصومین(ع) و صالحان دارد، كه برنامه هاي اسلام را عملا اجرا نمودند.

جاي هيچ شكي نيست كه اسلام آخرين دين، و پيامبر اعظم(ص) آخرين فرستاده خداست. و برنامه هاي آن همه جانبه است. دستورالعمل هاي رسول گرامي از قرآن كريم نشات گرفته است. او با در نظر گرفتن تمام جهات از حيث ماديت، معنويت حكمي را صادر و يا كاري را انجام داده است.

كار در اسلام عيب محسوب نمي شود. دين اسلام هيچ گاه نمي خواهد فردي را سربار ديگران ببيند، حتي اجازه نمي دهد مسلماني به خاطر عبادت خدا دست از كار بكشد. و تنها به خاطر عبادت انتظار داشته باشد كه بدون كار و تلاش روزي او آماده شود. احاديثي كه آورده مي شود همه از پيامبر اعظم(ص) مي باشد كه آشكار كننده اهميت و جايگاه اصلي كار و تلاش در جامعه اسلامي را مشخص مي نمايد.

كار را همه انجام مي دهند، اما پيامبر اعظم(ص) دوست دارد كه كارها بهتر، نيكوتر، كامل تر، سود مندتر، انجام گيرد.

يك سوال اساسي در اين جا مطرح است : براي چه كار مي كنيم؟ از نظر اسلام، جوابش بسيار آسان است براي رضاي خدا. رضايت خدا آسايش روحي را در پي دارد. در پي آسايش روحي، آسايش خود، خانواده، رضايت صاحب كار، كارگر و... نهفته است. اگر از نتيجه كار شيطان رضايت داشت، در آن كار آسايش روحي و رواني وجود ندارد.

محمدابراهيم پاكروان

نياز بشريت به يك الگوي كامل

آقاي عباس عزيزي در مقدمه كتاب سنن النبي در مورد الگو بودن پيامبر اعظم(ص) بيان كردندما[مسلمانان] اگر بخواهيم شيوه صحيح زندگي كردن را بياموزيم، بايد به سيره پيامبر اكرم(ص) و ائمه طاهرين(ع) اقتدا كنيم.

انسان اگر به سيره و رفتار و ايده خود و كسان ديگري كه نظير خود اويند، نگاه كند، و آن ها را الگو قرار دهد، هرگز راه به جايي نمي برد كه هيچ؛ بلكه امكان دارد به گمراهي نيز بيافتد. خداوند آن روز را نياورد كه الگوي ما الگوهاي غربي و غير اسلامي باشد. ما به عنوان مسلمان و شيعه بايد به فرمان الهي گوش فرا داده و بنا به فرموده خدا در قرآن كه رسول خدا را به عنوان الگويي نيك و اسويي حسنه معرفي كرده است، حضرت رسول(ص) را مقتداي خود قرار داده و بر همه لازم است كه به سيره پيامبر اكرم عمل كننددر همان جا حديثي از امام صادق(ع) نقل مي نمايد كه آن حضرت مي فرمايدبر هر فرد مسلماني لازم است كه به سيره رسول خدا عمل كند». امسال(1385) هم به شناخت و عمل به سيره آن حضرت، از سوي مقام معظم رهبري، سال پيامبر اعظم(ص) معرفي شده است

در مقدمه كتاب اخلاق نبوي آمده استبرترين چهره و كاملترين الگوي اخلاقي كه در اسلام داريم، وجود مبارك حضرت رسول(ص) است. او كه صاحب دعوت و باني مكتب و معلم اخلاق بود، در وجود خويش نيز، ارزش هاي اخلاقي را در بالاترين درجه محقق ساخته بود و خود «اسلام مجسم» و «قرآن ناطق» محسوب مي شد.

الگوي تربيتي و سازنده «نبوي»، مدل انسان سازي و سرمشق يك حركت تهذيبي و سلوك متعالي اخلاقي است و هر كس كه در صدد يافتن برنامه براي «چگونه بودن» و «چگونه زيستن» است، بايد به اين سرمشق بنگرد و به اين «اسوه» تاسي جويد. الگو بودن پيامبر(ص) را در علم، اخلاق و زندگي و معاشرت و در همه زمينه ها به حساب بياورد. قرآن كريم حضرت محمد(ص) را چنين معرفي مي فرمايدلقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»: رسول الله براي شما اسوه و سرمشق خوبي(مناسبي) است.

پيامبر اعظم(ص)، ادب شده پروردگار است(ادبني ربي فاحسن تاديبي). كسي هم كه بخواهد با معيارهاي الهي تربيت شود، الگو را بايد از پيامبر اعظم بگيرد و رفتار و زندگي خويش را با آن حضرت وفق دهد و هماهنگ سازد» الگوي تربيتي و سازنده خداوند، در رفتار و گفتارهاي پيامبران متجلي است، مخصوصا در رفتار و گفتار آخرين فرستاده اش حضرت محمد(ص).

گوشه هايي از اخلاق پيامبر اعظم كه در كتاب اخلاق نبوي آمده است به صورت فهرست وار عبارتند از: رسول خدا(ص) مهربان بود، به عهد خود وفا مي كرد، در كارها صبر و استقامت داشت، بخشنده بود، سعه صدر داشت، سخاوت مند و با ادب بود، اهل دعا كردن بود، زيبا سخن مي گفت، خنده رو بود، به ديگران كمك مي كرد، متواضع بود، نظافت را رعايت مي كرد، و... كه هر كدام مي تواند در زمنيه اي خاص الگو قرار گيرد.

هدف از این مقاله، پرداختن به مساله كار و تلاش از نگاه پيامبر اعظم(ص) است، تا قدمي باشد، در شناخت الگوي كامل انسانيت، حضرت محمد(ص) آخرين فرستاده خدا.

مبارزه با توطئه های خطرناك

معتقدم: تا زماني كه مسلمانان به تمام دستورات و رهنمودهاي پيامبر اعظم(ص) كه بر گرفته از وحي مي باشد، عمل نكنند، و بعضي از دستورات الهي را بر بعضي ديگر ترجيح دهند، جامعه اسلامي از پيشرفت مناسب برخوردار نخواهد بود. زماني كه افراد جامعه اسلامي به تمام رهنمودهاي آن حضرت عمل نمايند، جامعه اسلامي مراحل رشد و شكوفايي را به سرعت طي خواهد كرد. و مسلمانان علوم زمانه را به قبضه در خواهند آورد و سرآمد و الگو مناسب براي ساير جوامع خواهند شد. اما تا زماني كه بعضي از رهنمودهاي آن حضرت از بعضي ديگر پررنگ تر رواج پيدا مي نمايد، مخصوصا آن رهنمودهايي كه سود و پاداش فردي دارد، جامعه با ركود همراه خواهد شد.

يكي از نقشه هاي استعماري از اول اين بوده و هست كه اسلام را به صورت یک سلسله عبادات و تشریفات ديني معرفی نمایند. سيد قطب در این باره می نویسداكنون قرن هاست كه دشمنان اسلام كوشش و جديت خود را در اين راه صرف مي كنند كه اسلام را فقط به صورت يك اعتقاد دروني و يك سلسله عبادات و تشريفات در آورند و نقش سازندگي اجتماع و رهبري نيروهاي انساني را(كه بزرگ ترين خاصيت اين آيين مقدس است) از آن گرفته و آن را از شكل واقعي و طبيعي خود در آورند و از مسير و وظيفه اصلي منحرف سازند» وظیفه ماست که با اطلاع رسانی مناسب و همه جانبه، جلوی این گونه توطئه هاي خطرناك را بگیریم.

كار در كلام پيامبر اعظم(ص)

براي درك و فهميدن نظر پيامبر اعظم(ص) در مورد «كار و تلاش» بايد در مرحله اول به تمام احاديث آن حضرت در اين مورد مراجعه كرد و در مرحله بعد احاديث را از منظرها و ابعاد مختلف مورد كاوش قرار داد. چون كار ابعاد مختلف دارد، پس بايد جستجو كرد كه هدف پيامبر اعظم(ص) شامل چه قسمت هايي از كار مي شود.

با تو جه به احاديث و روايات پيامبر اعظم(ص) تنها كاري كه در ازاي آن مزد مادي دريافت مي شود، كار به حساب نمي آورد، بلكه هر عملي كه از انسان سر مي زند، كار به حساب مي آورد.

پيامبر اعظم(ص) در احاديث مربوط به كار به زواياي مختلف آن توجه نموده است، مثل: نتيجه كار، نيك بودن كار، كيفيت كار، كميت كار، سودآوري كار، دستاود هاي پايداري بر كارهاي خوب، فرصت هر كار، و... كه در اين مقاله فقط به مهمترين آن ها به صورت اجمال اشاره مي شود.:

متن احاديث:

1- بهترين كارها:

«بهترين كارها خداشناسي است.» «بهترين كارها آن است كه هنگام از دنيا رفتن زبان تان به نام خدا گويا باشد» «بهترين كارها آن است كه به اعتدال نزديك تر است.» «بهترين كارها، كسب حلال است.» «بهترين كارها در نزد خدا نماز به وقت است.» «بهترين كارها آن است كه برادر مومن خود را خوشحال كني يا قرض او را بپردازي.» «بهترين كارها دوستي و دشمني در راه خداست.» «بهترين كارهاي دين شما، آن است كه آسانتر باشد.» «بهترين كارها، كارهاي استوار است.» «خدا كارهاي نيكو و شريف را دوست دارد، و امور پست و بي ارزش را خوش ندارد

2- تفكر در نتيجه كارها:

در مورد كاري كه فردي(كارگر، مسوول، مامور و...) انجام مي دهد و بعد از انجامش، مستحق به دريافت مزد مي شود، پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدهر كس كاري را انجام مي دهد، بايد آن را خوب انجام دهدتوجه به كيفيتمحبوب ترين كارها در پيش خدا كاري است كه دوام آن بيشتر است، اگر چه اندك باشدتوجه به دوام و نتيجه كارخدا دوست دارد وقتي يكي از شما كاري مي كند آن را كامل كند، «تمام كردن كار نيك بهتر از آغاز كردن كار نيك ديگر است، «اعتبار كار به انجام آن استتوجه به كامل بودن كار

«وقتي براي انجام كاري تصميم مي گيري، در نتيجه آن بينديش، اگر نتيجه نيك است آن را انجام بده و اگر بد است از آن درگذر

«از كار هيچ كس شگفت زده نشويد، تا بنگريد عاقبت آن چه مي شود

3- همكاري در انجام كارها:

«در سفري كه رسول خدا(ص) با اصحاب داشتند، هنگام تهيه غذا، هر يك از آنان كاري را قبول كردند، پيامبر (ص) هم هيزم جمع كردن را برعهده گرفت و هر چه اصحاب خواستند از كار پيامبر(ص) جلوگيري نمايند، نپذيرفت

4- كارهاي خير كم، حقير نيستند:

«از خدا بترسيد، و هيچ كار نيكي را حقير نشماريد، گر چه كار نيك منحصر به اين باشد كه [آب]دلو خويش را در ظرف تشنه اي بريزيد، و برادر خود را با روي گشاده ملاقات كني

«كار اندك كه با بصيرت و علم انجام گيرد بسيار است و كار بسيار كه با ناداني صورت گيرد اندك است

5- كامل انجام دادن كارها:

«خدا دوست دارد وقتي يكي از شما كاري مي كند آن را كامل كند.» «تمام كردن كار نيك بهتر از آغاز كردن كار نيك ديگر است.» «اعتبار كار به انجام آن است

6- عواقب سپردن كار به نااهلان:

كساني كه توان سپردن كار به ديگران(مسوولين، كارفرمايان، مردم در انتخابات و...) دارند. اگر كار را به نااهلان بسپارند بايد منتظر عواقب بد آن باشند. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدوقتي كار را بدست ناهلان سپارند منتظر رستاخيز(عواقب بد) باش

7- انجام دادن كارهايي كه در آخرش سود وجود دارد:

«با تدبير به آخر كار نگاه كن اگر در انجام آن خيري هست[خير دنيايي و آخرتي]، اقدام كن و اگر از عاقبت آن بيم داري، دست نگهدار

8- پرداخت مزد كارگر قبل از خشك شدن عرقش:

پيامبر اعظم(ص) در مورد كساني كه(كارفرمايان) با ديگران (كارگران) براي انجام كارشان پيمان مي بندند مي فرمايدمزد كسي را كه براي كاري گرفتي، مزدش را پيش از آن كه عرقش خشك شود، بپردازتوجه به حقوق كارگر.

9- هر كاري را در فرصت خود انجام دادن:

هر كاري را درموقع و وقت خود انجام دادن موفقيت را در پي دارد. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدكاري را براي فردا نگذار[كاري كه بايد امروز انجام شود] كه هر روزي تكاليف خويش را دارد

10- ميوه اسلام

«ميوه اسلام كار خوب است

 

11- انجام كارهاي شخصي

«پيامبر(ص) از شتر پياده شدند و براي بستن آن به گوشه اي مي رفتند، اصحاب آمدند تا شتر را از او بگيرند و افسار آن را ببندند، اما پبامبر نپذيرفت و فرمود: سعي كنيد كار خود را به ديگران واگذار نكنيد

12- نشانه مومن

«مومن كسي است كه از كارهاي نيكش خرسند و از كارهاي بدش ناراحت شود

13- استفاده از دست رنج خود:

«هيچ كس غذايي بهتر از آنچه از كار خويش خورد، نخواهد خورد، و پيامبر خدا حضرت داود نان از كار خويش مي خورد

14- كار بد:

«هر كس كار بد انجام دهد، در دنيا سزاي آن را مي بيند

مصداق كارهاي بد: «هر كاري كه دوست نداري مردم از تو بينند، وقتي به خلوت به تنهايي هم انجام نده.» «هر كس كار خيري انجام داده بميرد، براي او اميدوار باشيد. و هر كس كار شري انجام داده بميرد، براي او بيمناك باشيد و نوميد نشويد

15- دستاود هاي بيزاري از كار بد:

«وقار، شكيبايي، مددكاري، استقامت بر راه راست، پيگيري راه درست، ايمان به خدا، حفظ آبروي ديگران، بي ريايي، ترك كارهاي بيهوده و پاسداري از كارهاي سودآور، اين هاست كه در اثر بيزاري از كارهاي بد نصيب خردمند مي شود، پس خوشا به حال كسي كه به حق خدا ثابت قدم باشد و به رشته هاي راه خدا چنگ زند

16- دستاود هاي پايداري بر كارهاي خوب:

«ترك هرزگي ها، دوري از هول و هراس،احتياط كاري، يقين، نجات دادن را دوست داشتن، اطاعت از خداي رحمان، بزرگ داشت قرآن، كناره گيري از شيطان، عدل پذيري و حق گويي، اين ها آن چيزهايي است كه در اثر تداوم و پايداري بر كارهاي خوب، به خردمند مي رسد

17- نتايج كارهاي خوب و بد:

«كارهاي خوب از مرگ هاي بد جلوگيري مي كند و هر كار نيكي صدقه به شمار مي آيد، نيكوكاران در دنيا شايسته احسان در آخرت اند، و زشتكاران در دنيا لايق زشتي در آخرت اند و نخستين گروهي كه وارد بهشت مي شود نيكوكاران هستند

«كارهاي نيك انجام دهيد كه از سقوط هاي بد جلوگيري مي كند.». «كار نيك، از مرگ هاي بد جلو گيري مي كند

18- نيت در كارها مهم است.

«كارها وابسته به نيت است.» «كارها وابسته به نيت و سرانجام است

19- نمونه كارهاي خوب

«هفت كار است هر يك از امت من انجام دهد خدا او را را با پيامبران ، صديقين شهيدان و صالحان محشور كند، كسي را به حج فرستد، دادخواهي را كمك كند، يتيمي را بپرورد، گمراهي را هدايت كند، گرسنه اي را سير نمايد، تشنه اي را آب دهد، و در روز گرمي روزه بگيرد

20- پاداش را، صاحب كار مي دهد

«وقتي روز رستاخير در آيد بانگزني بانگ مي زندكه: هر كس كاري براي غير خدا انجام داده پاداش خود را از آن كس كه براي او كار كرده بگيرد

21- كار بي علم فساد مي آورد

«هر كس بي علم كار كند بيش از آن كه اصلاح كند، فساد خواهد كرد

22- كارهاي نيك صدقه است:

«هر كار خيري كه براي ثروتمند يا فقير انجام دهيد، صدقه است.» «هركار نيكي، صدقه است»

23- لذت كارهاي خوب، ماندگار و داراي پاداش است و لذت كارهاي بد زود از بين مي رود و عواقب ناگوار آن مي ماند.

«ميان دو كار فرق بسيار است عملي كه لذت آن برود و عواقب آن بماند، با كاري كه زحمت آن برود و پاداش آن بماند

24- منع ريا در كارهاي خير، و رها نكردن كارهاي خير به خاطر حيا

«هيچ كار خيري را به خاطر ريا انجام مده و به خاطر حيا رها نكن

25- كمك گرفتن از راهنمايي هاي قرآن، راه نشان دادن خداست

«وقتي خواستي كاري را انجام دهي تامل كن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد

26- چگونگي برخورد خردمندان با كارها:

« بدانيد، خردمند آن است كه با فكري صائب و پيش بيني كامل با كارها روبرو شود

27- اخلاس در عمل:

«هر كس براي رضاي خدا كاري كرد كه موجب خشم مردم است، خدا از او راضي گردد، و مردم را هم از وي خشنود گرداند، و هر كس براي خشنودي مردم خلاف رضاي خدا كند، خدا بر او خشم گيرد و مردم را از او ناراضي كند

28- كمك خدا در كارهاي خير

«هر كس زمام يكي از كارهاي مسلمانان را بدست گيرد، و خدا در باره ي او خير خواهد، معاون صالحي براي او بگمارد، كه اگر(خدا را) فراموش كرد تذكر دهد.» «هر كس دست تنگي را گشايش دهد، خدا دنيا و آخرت كارش را آسان كند

29- چشم پوشي از كارهايي كه رقبت نداري

«وقتي دل تو از كاري چركين است، از آن چشم بپوش

«وقتي از تو كار بدي سرزد، توبه كن. براي گناه پنهاني توبه پنهاني و براي گناه آشكار توبه آشكار

30- كاري را كه در پي آن عذر خواهي وجود دارد، انجام ندادن

«از هر كاري كه عذر آن خواست، پرهيز كنيد

تلاش در كلام پيامبر اعظم(ص)

پيامبر اعظم(ص) در مورد تلاش كردن مي فرمايدخدا تعالي تلاش كردن را براي شما نوشته، پس تلاش كنيدخدا براي تمام مخلوقات خود(مخصوصا براي انسان) تلاش كردن را نوشته، و آن حضرت هم سفارش مي فرمايد: پس تلاش كنيد.

براي هر كس تواني است كه براي او نوشته شده است. مردم در اين جا سه دسته مي شوند:

دسته اول بيش از توان خود استفاده مي كنند، پيامبر اعظم(ص) به اين دسته از افراد توصيه مي نمايد كهكار به قدر طاقت كنيد، زيرا خدا نمي خواهد ناراحتي شما را ببيند

دسته دوم به اتدازه استفاده مي كنند. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدبهترين مردم آن كس است كه از همه توان خود استفاده كند

دسته سوم كمتر از توان خود استفاده مي كنند. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدتنبل تر از همه ، كسي است كه بيكار نشيند و ذكر خدا نگويدذكر انواع و اقسام مختلف دارد. اولين ذكر مناسب براي فرد «تنبل تر از همه»، درخواست همت از خدا، براي شروع كار مثمر ثمر است.

ضد كار، بيكاري است. بيكاري باعث تنبلي مي شود. براي غلبه بر تنبلي از كارهاي كوچك شروع كرد، زيرا براي پيمودن هزاران كيلومتر، برداشتن قدم اول لازم است.

نتيجه گيري

اميدواريم كه در سال پيامبر اعظم شباهت كاري و تلاش ما به آن حضرت كه رحمت و اسوه حسنه براي جهانيان است، هر چه بيشتر نزديك تر و شبيه تر باشد.

خداوند ما را از امت صالح آن حضرت عظيم شان قرار دهد و در آخرت نيز به خاطر پيروي راستين، به شفاعت او نايل گرداند.

و اگر جز اين باشد، چگونه مي توانيم در دنيا ادعاي پيروي از او را داشته باشيم و در آخرت چگونه مي توانيم اميد به محشور شدن با وي و قرب جوار او را در بهشت داشته باشيم.

آراستگي به اخلاق والاي اسلامي، با الهام گيري از اوصاف و خلق و خوي پيامبر اعظم(ص) هديه بسيار گران قيمت و ارزش زيبنده يي است كه نصيب مسلمين مي شود. والسلام

محمدابراهيم پاكروان

2/10/1385

 

 

 

 

 

منابع:

1- -طباطبايي علامه سيد محمد حسين- عزيزي عباس- سنن النبي-1385- چاپ هشتم - انتشارات صلات

2- براي اطلاعات بيشتر از اخلاق پيامبر اعظم به كتاب «اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي- ناشر عقيدتي وزرارت جهادسازندگي- چاپ دوم- بهار 1372 » مراجعه شود.

3- قرآن كريم

4- سيد قطب- خامنه اي سيد علي- آينده در قلمرو اسلام- قم-چاپ دوم 1358 – ناشر كاروان

5- پاينده، ابوالقاسم- نهج الفصاحه- 1361- چاپ شانزدهم سازمان انتشارات جاويدان

6- قرائتي، محسن- سيره پيامبر اكرم- پاييز 1385- چاپ هفتم- سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي- مركز فرهنگي درس هايي از قرآن

7- حراني ابومحمد-حسن زاده صادق- تحف العقول- قم- 1384- چاپ چهارم- انتشارات آل علي

8- مشكيني،ميرزا علي-آيت الله جنتي- نصايح-زمستان1372- چاپ نهم- موسسه جاپ الهادي قم- ص270

 

 

ضمميمه1:

«گروهي كه زمام كار خويش به زني سپارند، هرگز رستگار نشوند

«هيچ كس بر ديگري برتري ندارد، مگر به وسيله دين و كار شايسته

«از آثار اسلام ، ترك كارهاي بيهوده است

«هر كه مشتاق بهشت باشد، در كارهاي خير بشتابد

«هر كه در به آرامي كار كند به مقصود رسد، يا اين كه نزديك شود، و هر كه عجله كند، خطا كند يا به خطا نزديك شود

«هر كس كاري را دوست دارد-خير يا شر- مثل كسي است كه [آن كار را] انجام داده

«هر كس براي كاري سوگند خورد، سپس كار بهتري پيش آمد، كفاره دهد، و كار بهتر را انجام دهد

«با نيكان همنشيني كن كه اگر كار خير كني ستايشت كنند، و اگر به خطا روي تذكرت دهند

«بهترين شما كسي است كه شما را به كار خير دعوت كند

«در ساختمان، مصالح حرام به كار نبريد كه مايه ويراني است

«تا سرانجام كار كسي را نبينيد به عملش خوشدل نباشيد

 

 

ضمیمه2:

پيامبر اعظم(ص) در موضوعات مربوط به كار و تلاش، اگر جنبه فردي داشت و در عين حال يك امر مباح و مشروع بود، به استقلال راي آنان احترام مي گذاشت. و افراد جامعه استقلال رأي و آزادي عمل داشتند. كسي حقّ مداخله در كارهاي خصوصي ديگران را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأي را براي همه افراد محفوظ مي دانست و با اين كه فكر سيّال و هوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برتري داشت، هرگز به استبدادِ رأي رفتار نمي كرد و به افكار مردم بي اعتنايي نمي كرد. نظر مشورتي ديگران را مورد مطالعه و توجّه قرار مي داد و دستور قرآن مجيد را هم در نظر مي گرفت و بعد از آن نظر خود را بيان مي كرد. دوست داشت مسلمين هم اين روش را در دستور كار خود قرار دهند.

علم و عالم از نظر پیامبر اعظم(ص)

«بسمه تعالي»

چكيده

عنوان نگاه به «علم و عالم» مطلبي است كه امروزه از منظرهاي مختلف به آن نگريسته مي شود. زيرا يكي از نيازهاي اصلي براي پيشرف به سوي جامعه متعالي است. اگر اين نگاه از منظر پيامبر اعظم(ص) باشد اهميت قوق العاده اي در ميان پيدا مي كند، چرا كه وي اولين رهبر اسلام است. احاديثي بسيار با ارزشي از آن يزرگوار در نهج الفصاحه، اصول كافي و ديگر كتاب هاي مرجع وجود دارد كه عمل به يكي از آن ها براي مسلمين كافي است تا به علم اهميت زياد دهند، و به دنبال كسب علم بروند. و خودشان را به بالاترين سطح علمي جهان برسانند. متاسفانه آن احاديث مثل يك گنج پنهان، بدون استفاده مناسب در لابلاي كتاب ها مانده است. اگر مسلمانان در طي قرون گذشته به اين توصيه هاي گوهر بار عمل مي كردند، وضعيت مسلمانان چنين نمي شد كه هست.

مسلمانان جهان بايد از اين احاديث شريف و گوهربار نهايت استفاده را نمايند. به علم اهميت زيادي قايل باشند، و به صورت جدي به دنبال يادگيري علم بروند، و با عمل به آن ها، با توجه به الگوهاي بسيار با ارزشی که داريم، شاهد بيداري جهانيان و صلح و صفا در سايه علم و عرفان باشيم.

وقتي كه به مسايل مربوط به علم و عالم از نگاه پيامبر اعظم(ص) مي نگريم، انسان حيرت زده مي شود كه چقدر آن بزرگوار به علم و عالم اهميت مي داد. و چقدر به كليات و جزئيات اين مساله توجه نموده است: به علم، علوم سودمند، زيان آور، انتشار علم، عالم، عالم با عمل، بي عمل، زندگي و مرگ عالم، حق عالم، هم نشيني با علما، پرسش از عالم، دوستدار علم، علم آموز، نهي از جهل گويي، علم گم شده مومن و...

از اولين روزهاي دعوت پيامبر اعظم(ص) محور اصلي تبليغ آن حضرت، زدودن زنگار از عقل هاي انسان هايي بود كه به علت اعتقادات خرافي راه هر گونه علم آموزي، تحقيق، تفكر و مناسبات عقلاني را برخود بسته بودند. پيامبر اعظم(ص) بعد از دعوت به یكتا پرستي، سعي فراوان نمود تا باب علم، تحقيق و رجوع به عقل و ادراك را در ميان مسلمانان رواج دهد.

از نظر پيامبر اعظم(ص) علم بدون تربيت مقامي ندارد. زيرا در بيشتر احاديث به نوع استفاده از علم تكيه زياد مي فرمايند. بيشتر دانشمندان نيز معتقدند كه اگر علم بدون تهذيب باشد، قساوت مي آورد. «چنان چه شهيد(ره) در منيه مي فرمايد: علم بدون تربيت براي انسان قساوت مي آورد

اين قلم خيلي ناتوان تر از آن است كه از «اداي حق مطلب» سر فراز بيرون آيد، اما اين توان را دارد كه مساله را مطرح نمايد تا اهل علم و قلم بهتر، رساتر، گوياتر و پخته تر مساله«علم و عالم از نگاه پيامبر اعظم(صبه اطلاع تشنگان معارف ناب محمدي برسانند.

به نظر مي رسد يكي از وظايف مهم روحانيت و اهل منبر اين است كه ديدگاه پيامبر اعظم(ص) در رابطه با علم و عالم را مثل ديگر مسايل به اطلاع پامنبري ها و ديگران برسانند.

يكي از وظايف مهم ما مسلمانان اين است كه ديني را كه پيامبر اعظم(ص) آورده است درست به جهانيان عرضه كنيم كه هيچ نشاني از خرافه و امور غير عقلاني در آن مشاهده نشود.

خلاصه اين كه نظر دين اسلام و رهبران اصلي آن(پيامبر اعظم(ص) و ائمه طاهرين(ع)) در مورد علم و عالم مثبت و بسيار بالنده بوده، و در مورد يادگيري علم سفارش هاي زيادي نموده اند، حتي پيامبر اعظم(ص) يادگيري علم را برای مسلمین واجب دانسته اند. و به عالمان با عمل احترام زيادي قايل شده اند و حتي آنان را وارثان خود دانسته است.

اميدواريم اقدامات جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه به بار نشيند، و شاهد شكوفايي علم در كشور مان و ديگر كشورهاي اسلامي باشيم.

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

بدون هیچ گونه شکی، علم و عالم در سعادت و رستگاري انسان ها نقش به سزائی داشته و دارد. متاسفانه در جوامع کنونی غربی، به علمي كه زاده عقل بشري است. اهميت زيادي مي دهند، تا جايي که علم را به جاي خدا نشانده اند.

مطالعه در سیر حرکتی این جوامع به وضوح نشان گر آن است که این انسان نه تنها پله های پیشرفت و ترقی را طی نکرده است، بلکه خود را گام به گام به منجلاب تباهی و نابودی کشانده و با تمام پیشرفت های علمی و صنعتی راه شقاوت و بدبختی را طی می نماید. علم و صنعت اگر چه باعث آسایش و راحتی زندگی بشر مي شود، ولی از طرف ديگر باعث خوشبختی و آرامش روحي و رواني واقعی او نمی گردد.

روگردانی از ارزش های اصیل انسانی و حاکمیت بی بند و باری علمي در جوامع کنونی غربي باعث شده که روز به روز بر تیرگی دل ها افزوده شده، و نور معنویتي که سبب روشنائی دل ها و مایه آرامش قلب های بشری مي شود از بین برود.

تربیت علمي انسان بر مبنای آموزه هاي الهی امري جدی و حیاتی است که در جوامع دین گریز بشر امروزی به فراموشی سپرده شده است. و تمام گرفتاری ها و نابسامانی ها و جنگ های ویرانگر بشریت ناشی از غفلت انسان در امر تربیت و حركت به طرف علم الهي است.

اگر علم الهي که لازمه حیات سالم انسانی است به دست فراموشی سپرده شود، علم بجاي راهنماي انسان و انسانيت، تبديل به سلاح هاي كشتار جمعي و كشاندن انسان به سوي ابتذال مي شود. به همين خاطر دل ها در ظلمتی عمیق فرو مي رود. ظلمتی بر تمام ابعاد زندگی بشر افكنده مي شود، در نتيجه افراد جامعه دوچار امراض روحی و روانی گشته و روز به روز هم بر دامنه آنها افزوده می گردد. حرکت سریع به سوی انحطاط علمي در این نوع جوامع به حدی تند شده که صدای عده کثیری از اندیشمندان و متفکران خود آن جوامع هم در آمده است. این حقیقت تلخی است که انسانیت و اخلاق فاضله انسانی در تمدن جدید به روش غربي به قربان گاه سپرده مي شود.

لازم به توضيح است که این نابسامانی ها مختص جوامع غربی نبوده، بلکه این مشکلات و بی توجهی ها به سازندگی علمي در جوامع شرقی و اسلامی هم که كوركورانه از روش ها و ارزش های زندگی غربی پیروی می نمایند و آیین پاک و ناب خود را به فراموشی سپرده اند، نیز دیده می شود. این نابساماني ها به خاطر آن است که بعضي از مسلمانان و جوامع مسلمان نشين به جای این که اعمال و رفتارشان را بر اساس تعلیمات پيامبر اعظم(ص) تنظیم نمايند، سعی مي نمايند که تعالیم دینی را طبق امیال و هوس هایشان ارايه نمایند. و این كار بزرگترین ستمی است که مسلمین مسووليت ناپذير در حق دین اسلام و خود روا داشته اند. لذا احیای علم به وسيله عالمان اسلامي امري ضروري است. كه شرط لازم برای سربلندی و عزت مردم جهان، به ويژه مسلمين محسوب می گردد.

جامعه وقتی به پیشرفت و تعالی می رسد که علاوه بر داشتن حکومتی الهی، حاكم و مردم به علم و عالم احترام خاص بگذارند تا آن ها مثل چراغ هاي راهنما، هدايت تک تک افراد جامعه را به سوي قله هاي رفيع انسايت هدايت نمايند.

اسلام به عنوان یک دین كامل و جامع و صاحب نظر در تمام امور زندگي انسان، بهترين راه کمال انسان ها ارائه نموده است. برنامه هايي كه سرآمد برنامه هاي به اصطلاح مدرن جهان است. اسلام راه و رسم کامل و جامعی برای تمام ابعاد و مراحل زندگی انسان دارد. اسلام الگو های بی نظیری مانند پیامبر اعظم(ص) و ائمه معصومین(ع) و صالحان دارد، كه برنامه هاي اسلام را عملا اجرا نمودند.

محمدابراهيم پاكروان

 

نياز بشريت به يك الگوي كامل

آقاي عباس عزيزي در مقدمه كتاب سنن النبي در مورد الگو بودن پيامبر اعظم(ص) بيان كردندما[مسلمانان] اگر بخواهيم شيوه صحيح زندگي كردن را بياموزيم، بايد به سيره پيامبر اكرم(ص) و ائمه طاهرين(ع) اقتدا كنيم.

انسان اگر به سيره و رفتار و ايده خود و كسان ديگري كه نظير خود اويند، نگاه كند، هرگز راه به جايي نمي برند كه هيچ؛ بلكه امكان دارد به گمراهي نيز بيافتند. خداوند آن روز را نياورد كه الگوي ما الگوهاي غربي و غير اسلامي باشد. ما به عنوان مسلمان و شيعه بايد به فرمان الهي گوش فرا داده و بنا به فرموده خدا در قرآن كه رسول خدا را به عنوان الگويي نيك و اسويي حسنه معرفي كرده است، حضرت رسول(ص) را مقتداي خود قرار داده و بر همه لازم است كه به سيره پيامبر اكرم عمل كننددر همان جا حديثي از امام صادق(ع) نقل مي نمايد كه آن حضرت مي فرمايدبر هر فرد مسلماني لازم است كه به سيره رسول خدا عمل كند»

در مقدمه كتاب اخلاق نبوي آمده استبرترين چهره و كاملترين الگوي اخلاقي كه در اسلام داريم، وجود مبارك حضرت رسول(ص) است. او كه صاحب دعوت و باني مكتب و معلم اخلاق بود، در وجود خويش نيز، ارزش هاي اخلاقي را در بالاترين درجه محقق ساخته بود و خود «اسلام مجسم» و «قرآن ناطق» محسوب مي شد.

الگوي تربيتي و سازنده «نبوي»، مدل انسان سازي و سرمشق يك حركت تهذيبي و سلوك متعالي اخلاقي است و هر كس كه در صدد يافتن برنامه براي «چگونه بودن» و «چگونه زيستن» است، بايد به اين سرمشق بنگرد و به اين «اسوه» تاسي جويد. الگو بودن پيامبر(ص) را در علم، اخلاق و زندگي و معاشرت و در همه زمينه ها به حساب بياورد. قرآن كريم حضرت محمد(ص) را چنين معرفي مي فرمايدلقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»: رسول الله براي شما اسوه و سرمشق خوبي(مناسبي) است.

پيامبر اعظم(ص)، ادب شده پروردگار است(ادبني ربي فاحسن تاديبي). كسي هم كه بخواهد با معيارهاي الهي تربيت شود، الگو را بايد از پيامبر اعظم بگيرد و رفتار و زندگي خويش را با آن حضرت وفق دهد و هماهنگ سازد»

الگوي علمي، تربيتي و سازنده خداوند، در رفتار و گفتارهاي پيامبران متجلي است، مخصوصا در رفتار و گفتار آخرين فرستاده اش حضرت محمد(ص).

گوشه هايي از اخلاق پيامبر اعظم كه در كتاب اخلاق نبوي آمده است به صورت فهرست وار عبارتند از: رسول خدا(ص) مهربان بود، به عهد خود وفا مي كرد، در كارها صبر و استقامت داشت، بخشنده بود، سعه صدر داشت، سخاوت مند و با ادب بود، اهل دعا كردن بود، زيبا سخن مي گفت، خنده رو بود، به ديگران كمك مي كرد، متواضع بود، نظافت را رعايت مي كرد، و... كه هر كدام مي تواند در زمنيه اي خاص الگو قرار گيرد.

در اين نوشته سعي مي كنم به يكي ديگر از مسايل مطرح در جامعه، يعني علم و عالم بپردازم، آن هم از نگاه پيامبر اعظم(ص)، تا قدمي باشد در شناخت الگوي كامل انسانيت، حضرت محمد(ص) آخرين فرستاده خدا.

 

مبارزه با توطئه های خطرناك

معتقدم: تا زماني كه مسلمانان به تمام دستورات و رهنمودهاي پيامبر اعظم(ص) كه بر گرفته از وحي مي باشد، عمل نكنند، و بعضي از دستورات الهي را بر بعضي ديگر ترجيع دهند، جامعه اسلامي از پيشرفت مناسب برخوردار نخواهد بود. زماني كه افراد جامعه به تمام رهنمودهاي آن حضرت عمل نمايند، جامعه اسلامي مراحل رشد و شكوفايي را به سرعت طي خواهد كرد. و مسلمانان علوم زمانه را به قبضه در خواهند آورد و سرآمد و الگو مناسب براي ساير جوامع خواهند شد. اما تا زماني كه بعضي از رهنمودهاي آن حضرت از بعضي ديگر پررنگ تر رواج پيدا مي نمايد، مخصوصا آن رهنمودهايي كه سود و پاداش فردي دارد، جامعه با ركود همراه خواهد شد.

يكي از نقشه هاي استعماري از اول اين بوده و هست كه اسلام را به صورت یک سلسله عبادات و تشریفات ديني معرفی نمایند. سيد قطب در این باره می نویسداكنون قرن هاست كه دشمنان اسلام كوشش و جديت خود را در اين راه صرف مي كنند كه اسلام را فقط به صورت يك اعتقاد دروني و يك سلسله عبادات و تشريفات در آورند و نقش سازندگي اجتماع و رهبري نيروهاي انساني را(كه بزرگ ترين خاصيت اين آيين مقدس است) از آن گرفته و آن را از شكل واقعي و طبيعي خود در آورند و از مسير و وظيفه اصلي منحرف سازند»

یکی دیگر از توطئه های خطرناک دشمنان این است که اسلام را مخالف علم و دانش معرفی کنند. وظیفه ماست که با اطلاع رسانی مناسب جلوی این گونه توطئه ها را بگیریم.

تعريف علم:

به نظر می رسد، علم نوعي استدلال منطقي براي توصيف، تفسير، توضيح، تبيين و شناخت پديده ها و واقعيت هاي موجود در عالم خلقت است که همراه با مشاهده و تحلیل می باشد. به وسيله علم مي توان موجودات جهان را استدلالي دسته بندي، و قوانين و روابط حاكم در بين آن ها را شناسايي كرد. كه نتيجه آن ساده شدن انجام كارها و شناخت پديده هاست. به وسيله علم مي توان در مورد جهان مادي قضاوت كرد كه چگونه هست و چه صفاتي دارد. و چگونه نيست چه صفاتي ندارد. هر دانشمندي بنابر اطلاعات زمان خود و تحقيقاتش نظريه هاي داده كه تا زمان بطلانش، كاربرد داشته است. اما نظریه هایی که منطبق بر آیات الهی است، بطلان ناپذیر است.

يكي از صفات مهم مسايل علمي آزمون پذيري است و اين آزمون مي تواند در زمان هاي مختلف نتيجه يكسان داشته باشد. و هر كس آن آزمايش ها انجام دهد، همان نتيجه را مي گيرد. يكي ديگر از صفات مسايل علمي«تكرار پذيري» است، يعني مسايل علمي يك بار اتفاق نمي افتد. چندين بار هم مي توان تكرار كرد. و همان نتيجه را گرفت. يكي ديگر از صفات مهم مسايل علمي استدلالي بودن آن است. هر كس راه استدلال را ياد بگيرد، مي تواند به نتيجه مورد نظر برسد. يكي ديگراز صفات مهم مسايل علمي قابل مشاهده بودن هستند. و هر كس مي تواند مراحل انجام را مشاهده كند و به نتيجه مورد نظر برسد. يكي ديگراز صفات مهم مسايل علمي پيش بيني نتيجه با توجه به مقدمات است. اگر مقدمات تغيير كند، نتيجه هم تغيير خواهد كرد.

فكر، گفتار و رفتار پيامبر اعظم(ص) علمي است، آن هم از نوع مطلوب، حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر انفلاب اسلامي مي فرماينددر پيامبر اعظم(ع)، علم همراه اخلاق هست

برای اطلاعات بیشتر، چند تعریف از علم كه در بین بزرگان رواج دارد، آورده می شودعلم عبارت است از: حقيقت، و معرفت، و يقين و ادراك. و به همين جهت است كه گفته اندعلم، ادراكي است جازم و قطعي كه مطابق با واقع باشد. يا عبارت است از ادراك شيء بطور حقيقي. علم به معني مطلق، ادراكي است كه شامل تصور و تصديق مي باشد. و دانشمندان گفته اند كه:علم، حصول صورت شيء است در عقل

«علم، نظامي است كه بر واقعيات بنا شده است

«علم حقايقي است كه در نفس لمس و احساس مي شود. براي دست يابي به علم بايد به مشاهده و تحليل پرداخت. و آن چه [در اين جا] مهم است دست يابي به تحليل هاست كه در نتيجه آن، لمس و احساس واقعيات در نفس ايجاد مي شود. دست يابي به حقايق وقتي صورت مي پذيرد كه فرد قدرت استنباط و يا تحليل داشته باشد. قدرت تشخيص و ارزيابي وقتي به دست مي آيد كه فرد با مبدء هستي ارتباط روحي برقرار كند و فقر خود و غناي او را لمس نمايد. دست يابي به سرچشمه هاي خلقت، علم و آگاهي ايجاد مي نمايد

«شناسايي با قاعده پديدهاي طبيعي و مطالعه عقلاني روابط بين تظاهرات و خواص اين پديده ها به منظورهاي غير انتفاعي»

«علم معرفتي است منظم كه با روش هاي معيني بدست مي آيد و قوانين يا روابطه پايدار واقعيت ها را بيان مي كند

ارزش علم و عالم از ديدگاه قرآن

اسلام به علم و عالم اهميت فراواني داده است. چون ريشه علم از جنس فهميدن است. خدا در فرآن با مقایسه مقام کسانی كه می دانند و کسانی که نمی دانند، می فرمایدهل يستوي الذي يعلمون و الذين لايعلمون» آيا برابرند كساني كه مي دانند با كساني كه نمي دانند.

عالم ازنظر قرآن كريم كسي است كه مي داند، و به دانسته هايش عمل مي نمايد. كساني كه به مرتبه عالم بودن مي رسند تعدادشان بسيار كم است. قرآن هم در چندين آيه اين مطلب را گوشزد مردم مي نمايد، كه اكثريت نمي داننداكثرهم لايعلمون » به همين علت سفارش شده است كه بايد از كساني كه به مرتبه دانستن مي رسند، قدرداني شايسته شود.

علم از ديدگاه پيامبر اعظم(ص)

علم از نظر پيامبر اعظم(ص) از اهميت ويژه برخوردار است. مسلمانان جهان بايد از اين احاديث شريف و گوهربار نهايت استفاده را نمايند. به علم اهميت زيادي بدهند، در اين رابطه بايد به دنبال يادگيري علم بروند، و با عمل به آن ها با توجه به الگوهاي بسيار با ارزشی که داريم، شاهد بيداري جهانيان و صلح و صفا در سايه علم و عرفان باشيم.

پيامبر اعظم(ص) درباره علم يادآوري فرموندعلم آموزيد كه آموختنش كاري نيك است، گفتگو درباره آن تسبيح خداست، بحث و بررسي آن جهاد به شمار مي آيد، آموزشش به آن كس كه نمي داند، صدقه محسوب مي شود. بذل و بخشش آن به اهلش سبب تقرب به خدا مي گردد؛ زيرا معيار شناسايي حلال و حرام است، و دانشجو را به راه هاي بهشت مي كشاند و از هراس تنهايي مي رهاند و در غربت دمساز او مي گردد. [علم] راهنماي امور پنهاني است، اسلحه اي است براي مقابله با دشمنان، زيوري است براي دوستان. خداوند به خاطر علم، مردمي را سرفراز گرداند تا جايي كه آنان را در امور خير پيشواي ديگران سازد و از ايشان پيروي شود. و كارهايشان مورد توجه قرار گيرد و آثارشان قابل فراگيري گردد و فرشتگان شيفته دوستي آنانند، زيرا علم، احياگر دل ها و روشنگر ديدگان از نابينايي است و سبب قدرت بدني از سستي و تنبلي مي شود و خداوند دارنده علم را به مقام محبان مي رساند و همنشيني با نيكان را در دنيا و آخرت نصيبش گرداند. در سايه علم، خدا را فرمان برند و پرستش نمايند و در سايه علم، خداشناسي صورت پذيرد و به يگانگي شناخته شود و به وسيله علم صله رحم انجام گيرد...»

وقتي انسان به مسايل مربوط به علم از نگاه پيامبر اعظم(ص) مراجعه مي نمايدد، حيرت زده مي شود كه چقدر آن بزرگوار به علم و اهميت مي داد. و چه قدر به كليات و جزئيات آن توجه نموده است: به علم، علوم سودمند و زيان آور، انتشار علم، دوستدار علم، علم آموز، علم گم شده مومن و... كه هر كدام از عناوين زیر مي تواند به مقاله مستقل تبديل شود. در این نوشته فقط متن احادیث نقل می شود:

متن احاديث:

1- اهميت علم

«ان فليل العمل مع العلم كثبر و كثير العمل مع الجهل قليلكار اندك كه با علم انجام شود، بسيار است و كار بسيار كه با ناداني انجام شود كم است.

«الغد و الرياح في تعليم العلم افضل عندالله من جهادصبح و شب در كار تعليم علم بسر بردن، نزد خدا از جهاد بهتر است.

2- اهميت علم آموزي

«اذا اتي علي يوم لا ازداد فيه علما يقربني الي الله تعالي فلا بورك لي في طلوع الشمش ذالك اليوماگر روزي بر من بگذرد و در آن روز دانشي نياموزم كه مرا به خداوند نزديك كند، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارك مباد.

«ساعه من عالم متكي علي فراشه ينظر في علمه خير من عباده العابد سبعين عامايك ساعت وقت عالم كه بر بستر خود تكيه زده و در علم خويش مي نگرد، از هفتاد سال عبادت عابد نيكوتر است.

« طلب العلم فريضه علي كل مسلم و ان طالب العلم يستنفر له كل شيء حتي الحيتان في البحرجستن علم بر هر مسلماني واجب است. و همه چيز، حتي ماهيان دريا براي جوياي علم، آمرزش مي طلبند.

«افضل الاعمال العلم بالله ان العلم ينفعك معه قليل العمل و كثيره و ان الجهل لا ينفعك معه قليل العمل و لا كثيرهبهترين كارها‍ [يادگيري و آموزش علم] خداشناسي است. كاري كه با علم قرين است اندك آن بسيار سودمند است و كاري كه با ناداني قرين است نه اندك آن سود مي دهد و نه بسيار آن.

«ايما ناشيء نشا في طلب العلم و العباده حتي يكبر اعطاه الله يوم القيامه ثواب اثنين و سبعين صديقاهر طفلي كه در طلب علم و عبادت بزرگ شود، خداوند در قيامت ثواب هفتاد و دو صديق به او عطا كند.

3- راه و روش علم آموزي

«علموا و يسروا، و لا تعسروا و بشروا و لا تنفروا و اذا غضب احد كم فليسكت تعليم دهيد و سهل گيريد، و سخت نگيريد، گشاده رويي كنيد و خشونت نكنيد و چون يكي از شما[تعليم دهنده يا تعليم گيرنده] خشمگين شود خاموش ماند[بهتر است.]

«علموا و و لا تعنفوا فان المعلم خير من المعنف» تعليم دهيد و خشونت نكنيد كه آموزگار بهتر از خشونت گر است.

4- آفت علم

«آفته العلم النسيانآفت علم فراموشي است.

«آفته العلم النسيان و اضاعته ان تحدث به غير اهلهآفت علم فراموشي است. و دانشي كه به نااهل سپاري تلف مي شود.

5- محدوده علم آموزي

«اطلبوا العلم من المهد الي اللحداز گهواره تا گور دانش بجوييد.

6- دانشمندتر از همه كيست؟

«اعلم الناس من جمع علم الناس الي علمهدانشمندتر از همه مردم كسي است كه علم ديگران را به علم خود بيفزايد.

7- مسلمان باید در يكي از گروه هاي چهارگانه زير قرار گيرد:(به دستور پیامبر اعظم)

«اغد عالما و متعلما و مستمعا او محبا و لا تكن الخامسه فتهلكدانشمند باش، يا دانش آموز، يا مستمع يا دوستدار علم و پنجمي نباش كه هلاك خواهي شد.

8- سحرخيزي در علم آموزي

«اغدوا في طلب العلم فان الغدو بركه و نجاحدر طلب علم زود خيز باشيد زيرا زود خيزي مايه بركت و كام يابي است.

 

 

9- نگهداري علم

«قيدوا العلم بالكتابعلم را با نوشتن در بند كنيد.

10- بهترين صدقه ها

«افضل الصدقه ان يتعلم المرء المسلم علما ثم يعلمه اخاه المسلمبهترين صدقه ها آن است كه مرد مسلمان علمي بياموزد و به برادر مسلمان خود تعليم دهد.

«من الصدقه ان يعلم الرجل العلم فيعمل به و يعلمه» از جمله صدقه اين است كه مرد علم آموزد و بدان عمل كند و تعليم دهد.

«ما تصدق الناس بصدقه افضل من علم ينشرهيچ صدقه يي كه مردم دهند، از علمي كه منتشر شود بهتر نيست.

11- مصرف علم در كجا؟

«ان الله تعالي يسال العبد عن فضل علمهخداوند از بنده [عالم] مي پرسد كه فزوني علم خود را كجا صرف كرده است.

12- علم بي سود

«ان علما لا ينتفع منه لكنز لا ينفق منهعلمي كه از آن سود نبرند مثل گنجي است كه از آن خرج نكنند.

«مثل الذي يتعلم العلم ثم لا يحدث به كمثل الذي يكنز الكنز فلا ينفق منهحكايت كسي كه علم آموزد و آن را نقل نكند، چون كسي است كه كنجي دارد و از آن خرج نكند.

« مثل الذي يتعلم الناس الخير و ينسي نفسه مثل الفتيله تضيء لناس و تحرق نفسهاحكايت آن کس كه به مردم انجام كارهاي خير آموزد و خودش را فراموش كند که چون فتيله يي است كه به مردم روشني دهد و خودش را بسوزاند.

13- علم اساس دين اسلام:

«ان لكل شيء دعامه و دعامه هذاالدين الفقه و لفقيه واحد اشد علي الشيطان من الف عابدهر چيزي اساسي دارد و اساس اين دين، دانش است و يك عالم براي شيطان از هزار عابد بدتر است.

14- سوال از چگونگي به كار گيري از دانسته ها:

«اني لا اخاف عليكم فيما لا تعلمون و لكن انظروا كيف تعلمون فيما تعلمونمن از آن چه نمي دانيد نگراني ندارم، ولي بايد ديد آن چه را مي دانيد چكونه به كار مي بنديد.

15- علم مايه آرامش و وقار است

«تعلموا العلم و تعلموا للعلم السكينه و الوقار و تواضعوا لما تعلمون منهعلم بياموزيد و با علم وقار و آرامش آموزيد و نسبت به آموزگار خويش فروتن باشيد.

16- اتحاد در كار علم

«تناصحوا في العلم و لا يكتم بعضكم بعضا فان الخيانه في العلم اشد من الخيانه في المال..» در كار علم با هم ديگر باشيد و علم را از يكديگر پوشيده نداريد كه خيانت در علم شديدتر از خيانت در مال است.

17- بخشش علم براي دانش آموز

«من حقائق الايمان...بذل العلم للمتعلماز حقايق ايمان است... بخشش علم براي دانش آموز.

18- همسو بودن خير دنيا و آخرت با علم

«خير الدنيا و الآخره مع العلم و شرالدنيا و الآخره معجهلنيكي دنيا و آخرت با علم همسو است و شر دنيا و آخرت با جهل قرين است.

19- انتخاب علم باعث مي شود كه ملك و مال هم بدست آيد

«خير سليمان بين المال و الملك و العلم، فاختار العلم فاعطي الملك و المال لاختياره العلمسليمان پيامبر را مخير كردند كه از بين سرزمين، مال و علم يكي را انتخاب كند، او علم را انتخاب كرد. به او سرزمين و مال را براي اين كه علم را انتخاب كرده بود، دادند.

20- درخواست علم سودمند از خدا

«سلوا الله علما نافعا و تعوذوا بالله من علم لا ينفعاز خدا علمي سودمند بخواهيد، و از علمي كه سود ندهد بخدا پناه ببريد.

21- علم دوست، يار و گم شده مومن

«ضاله المومن العلم كلما قيد حديثا طلب اليه آخرگم شده مومن، علم است. هر موقع يكي را فرا گيرد به سراغ مطلوب ديگري مي رود.

«عليك باالعلم فان العلم خليل المومنعلم بجوييد كه علم يار مومن است.

« العلم الخليل المومنعلم دوست مومن است

 

 

 

22- تفاوت جوياي علم با جاهل

«طالب العلم بين الجهال كالحي بين الامواتجوياي علم ميان جاهلان مثل زنده در ميان مردگان است.

23- برتري علم از جهاد

«طالب العلم لله افضل عندالله من المجاهد في سبيل اللهطالب علم خدايي(علومي خدا دوست دارد) هر كه علم براي رضاي خدا جويد، نزد خدا از مجاهد في سبيل الله بهتر است.

24- جوياي علم جوياي رحمت است.

« طالب العلم طالب الرحمه طالب العلم ركن الاسلام و يطلي اجره مع النبيينجوياي علم جوياي رحمت است، جوياي علم ركن اسلام است و پاداش او را پيامبران دهند.

25- ارزش علم و جستجوي علم

«طلب العلم افضل عندالله من الصلاه و الصيام و الحج و الجهاد في سبيل الله عزوجلجستن علم نزد خدا از نماز و روزه و حج و جهاد در راه خدا عزوجل بهتر است.

«طلب العلم ساعه خير من قيام ليله و طلب العلم يوما خير من صيام ثلاثه اشهرساعتي علم جستن بهتر از نماز گزاري يك شب است و روزي علم جستن بهتر از سه ماه روزه داري است.

26- علم فقط براي رضاي خدا

«من طلب العلم ليجاري به العلماء او ليماري به السفهاء اويصرف به وجوه الناس اليه ادخله الله النارهر كس علم جويد تا بوسيله آن با عالمان همچشمي كند، يا با سفيهان مجادله كند، يا توجه عامه را بسوي خود جلب كند، خدا به جهنم برد

27- سپردن علم به نااهل

«واضع العلم عقد غير اهله كمقلد الخنازير الجوهر و اللولوء والذهبآن كه علم را پيش نااهلان نهد چنان است كه گوهر و مرواريد و طلا به گردن گرازان آويزد.

«و اضعالعلم عند غير اهله كمقلد الخنازير الجوهر و اللولو و الذهبآن كس كه علم به نااهل سپارد چنان است كه گوهر و مرمواريد و طلا به خوگان آويزد.

28- علم بي سود

«علم لا ينفع كنز لا ينفق منه» علمي كه سود ندهد گنجي است كه از آن انفاق نكنند.

 

29- علم بهتر از عبادت

«قليل الفقه خير من كثير العباده» اندكي دانش بهتر از عبادت بسيار است.

«العلم افضل من العبادهعلم از عبادت بهتر است.

«نوم علي علم خير من صلات علي جهلخواب با علم، بهتر از نماز با جهل است.

30- علم ميراث پيامبران

«العلم ميراثي و ميراث الانبياء من قبليعلم ميراث من و ميراث پيامبران پيش از من است.

31- راه علم و عالم بي عمل از هم جداست

«العالم و العلم في الجنه فاذا لم يعمل العالم بما يعلم كان العلم و العمل في الجنه و كان العالم في النارعالم و علم در بهشتند اگر عالم به علم خويش عمل نكند علم و عمل در بهشتند و عالم در جهنم.

32- منع علم روا نيست.

« العلم لا يحل منعهمنع علم روا نيست.

33- پيشوا چه كساني هستند؟

«العلماء قاده و المتقون ساده و مجالستهم زيادهعلما پيشوايان هستند. و پرهيزكاران سرورانند و نشت و برخاست با آن ها مايه افزوني است.

34- سوال وسيله استفاده از علم

«العلم خزاين و مفتاحها السوال فسلوا يرحمكم الله فانه يوجر فيه اربعه: السائل و المعلم و المستمع و المحب لهمعلم گنجينه هاست و كليد آن پرسش است. بپرسيد تا خدا بر شما رحمت آرد كه خدا در كار علم، چهار كس را پاداش مي دهد: پرسنده، معلم(جواب دهنده)، شنونده و كسي كه دوستار ايشان است.

35- علم نجات دهنده از فتنه ها

«ان الفتنه تجيء فتنسف العباد نسفا و ينجوا العالم منها بعلمه.» [اگر] فتنه بيايد و بندگان را مغلوب كند، عالم به كمك علم خود، از آن رهايي يابد.

36- جستجوي علم، راهي بسوي بهشت

«ما خرج رجل من بيته يطلب علما الاسهل الله له طريقا الي الجنههر كس از خانه خويش به جستجوي علمي برون رود، خدا براي وي راهي بسوي بهشت بكشايد.

37- اسلام يعني علم و ايمان

«العلم حياه الاسلام و عماد الايمان و من علم علمت اتم الله له اجره و من تعلم فعمل علمه الله ما لم يعلمعلم، حيات اسلام و ستون ايمان است و هر كس علمي بياموزد خدا پاداش او را كامل كند، و هر كه تعليم گيرد و عمل كند خدا آن چه نمي داند به او تعليم دهد.

38- آموختن در كودكي كاندگارتر است.

« مثل الذي يتعلم العلم في صغره كالنقش علي الحجر و مثل الذي يتعلم العلم في كبره كاالذي يكتب علي الماءحكايت كسي كه در گوچكي علم آموزد، چون نقش بر سنك است. حكايت كسي كه در بزرگي علم آموزد، چون كسي است كه بر آب نويسد.

39- عواقب شركت در مجادله بدون علم

«من جادل في خصومه بغير علم لم يزل في سخط الله حتي ينزعهر كه در منافشه يي بدون علم، مجادله كند، در خشم خدا باشد تا دست بردارد.

40- روزي جوينده علم با خداست

«من طلب العلم تكفل الله برزقههر كه علم جويد، خدا عهده دار روزي او شود.

41- علم جويي، كفاره گناهان

«من طلب العلم كان كفاره لما مضيهر كس علم جويد، كفاره گناهان گذشته وي باشد.

42- نتيجه پنهان كردن علم

«من كتم علما عن اهله الجم يوم القيامه لجاما من نارهر كس علمي را از اهل آن نهان دارد، روز قيامت لگامي از آتش بر او زنند.

43- پاداش عملي كردن علم

«من طلب علما فادركه له كفلان من الاجر و من طلب علما يدركه كتب له كفل من الاجرهر كه علمي جويد و بيابد[زمينه انجامش فراهم باشد يا فراهم كند] براي او دو بهره پاداش نويسند، و هر كه علمي بجويد و نيابد [زمينه انجامش فراهم نشود] براي او يك بهره پاداش نويسند.

44- تحمل سختي ها براي علم آموزي

«اطلبوا العلم ولو بالصين فان طلب العلم فرضه علي كل مسلم ان الملائكه تضع اجنحتها لطالب العلم رضا لما يطلبدانش را بجويد، اگر چه در چين باشد. زيرا طلب علم بر هر مسلماني واجب است و فرشتگان بال خويش را براي طالب علم پهن مي كنند، زيرا از آن چه وي طلب آن است، خشنود هستند.

45- پاداش انتشار علم

«ان ممايلحق المومن من عمله محسناته بعد موتهدعلما نشره» از جمله عمال و نيكي هاي مومن كه بعد از مرك به او مي رسد، دانشي است كه منتشر كرده است.

46- انواع مردم

«و كفي بالمرء فقها اذا عبدالله و كفي بالمرء جهلا اذا اعجب برايه و انما الناس رجلان مومن و جاهل فلا توذ المومن و لا تجاوز الجاهلدانش مرد همين بس كه خدا را پرستد و ناداني مرد همين بس كه دلبسته راي خويش باشد. مردم دو گونه اند: مومن و جاهل. مومن را مآزار، و بر جاهل تعدي مكن.

47-كار بي علم

«هر كس بي علم كار كند بيش از آن كه اصلاح كند، فساد خواهد كرد

عالم

عالم كسي است كه علم دارد. بعضي از عالما به علم خود عمل مي نمايند و بعضي ديگر از عالمان به علم خود عمل نمي نمايند. عالمي از نظر اسلام ارزش دارد كه به علم خود عمل مي نمايد. ارزش عالماني كه به علم خود عمل مي نمايند، در اسلام وصف ناپذير است.

عالم از ديدگاه پيامبر اعظم

علامه طباطبايي در سنن النبي در باره برخورد پيامبر اعظم(ص) با اهل علم مي نويسديكي از روش هاي پيامبر(ص) اين بود كه اهل فضل و دانش را همه وقت مي پذيرفت، و به هركس به مقدار دانش و بينش كه در دين داشت، احترام مي گذاشت، بعضي را به يك حاجت، بعضي را به دو حاجت، و بعضي را بيشتر، پيامبر خدا به رسيدگي حوايج اهل فضل مي پرداخت و آن ها را به اصلاح عيوبشان وامي داشت و درباره امت از آنان سو ال كرده و مطالب مهم را برايشان بازگو نموده و مي فرمود: مي بايست كه حضار[آموخته ها را] به گوش افراد غايب برسانند و نياز وحاجت اشخاص كه به من دسترسي ندارند را به من ابلاغ نماييد، و آگاه باشيد هركس كه نياز شخص ناتواني را نزد سلطاني باز گو كند، خداوند نيز قدم هاي او را در روز قيامت محكم و استوار مي سازد.

نزد پيامبر چيزي جز اين مطالب بازگو نمي شد و غير از اين گونه سخنان را از كسي قبول نمي كرد، اهل فضل و دانش براي آموختن علم و درك فيض به محضر رسول خدا شرفياب مي شدند و هنگام پراكنده شدن اندكي از علم آن جناب را دريافت كرده بودند و هنگام بازگشت، هر كدام از آن ها خود به تنهايي راهنماياني بودند

وقتي كه به مسايل مربوط به عالم از نگاه پيامبر اعظم(ص) مراجعه مي شود، انسان از حيرت زده مي شود كه چقدر آن بزرگوار به عالم اهميت مي داد. و چه قدر به كليات و جزئيات آن توجه نموده است: به عالم، عالم با عمل و بي عمل، زندگي و مرگ عالم، حق عالم، هم نشيني با علما، پرسش از عالم، دوستدار عالم، نهي از جهل گويي و... كه هر كدام از عناوين زیر مي تواند به مقاله مستقل تبديل شود. در مورد عالم هم فقط متن احادیث نقل می شود، به عنوان نمونه:

متن احاديث:

1- ارزش عالم

ارزش عالم در اسلام وصف ناپذير است. و عالم حقيقي گرسنه دانش است و به دنبال دانش مي رود. پيامبر اعظم(ص) در اين رابطه مي فرمايداجوع الناس طالب العلم و اشبعهم الذي لا يبتغيه» از همه مردم گرسنه تر آن كس است كه در پي دانش مي رود و از همه مردم سيرتر آن كس است كه طالب آن نيست. بقيه مردم را به اين علت سير به حساب آورده، كه به علت جهالت، از گرسنگي خود بي خبر هستند و در پي علم نمي روند.

2- ارزش عالم به حق

پيامبر اعظم(ص) ارزش فرد «عالم به حق» را بيشتر از «عابد به حق» مي داند. در حديثي مي فرماينداذا اجتمع العالم و العابد علي الصراط، قيل للعابد ادخل الجنه و تنعم بعبادتك وقيل للعالم قف هنا فاشفع لمن احببت فانك لا تشفع لاحد الاشفعت فقام مقام الانبياء» وقتي عالم و عابد بر صراط[حق] حركت كنند، به عابد گويند به بهشت درآي و از عبادت خويش بهرمند شو، و به عالم گويند اين جا بايست و براي هر كه مي خواهي شفاعت كن، زيرا هر كه را شفاعت كني، شفاعت تو پذيرفته خواهد شد. آن گاه عالم در صفي مي ايستد، پيامبران مي ايسنتد . از اين حديث چنين استنباط مي شود كه خير عابد به خودش و خير عالم هم بخود و هم به ديگران مي رسد.

«عالم ينتفع بعلمه خير من الف عابد» عالمي كه ديگران از علم او سود برند از هزار عابد بهتر است.

3- مقام عالم

مقام عالم آنقدر زياد است كه پيامبر اعظم(ص) به مردم سفارش مي نمايند كه مقدم علما را گرامي بداريد. و عالم ها را وارثان پيامبران معرفي مي نمايند و عزيز شمردن آن ها را عزيز شمردن خدا و پيامبرش مي داند. در حديثي مي فرماينداكرموا العلماء فانهم ورثه الانبياء فمن اكرمهم فقد اكرم الله و رسوله» دانشمندان را گرامي شماريد كه آن ها وارثان پيامبرانند و هر كه آن ها را عزيز دارد، خدا و پيامبرش را عزيز داشته است.

«ركعتان من عالم افضل من سبعين ركعته من غير عالم» دو ركعت نماز عالم بهتر از هفتاد ركعت غير عالم است.

4- مسووليت و رسالت علما

«ان الله تعالي تعا في الاميين يوم القيامه مالا يعا في العلماخداي تعالي روز قيامت بر بي سوادان چيزهايي را مي بخشد كه بر علما نمي بخشد.

«هنگامي كه بدعت هاي خلاف دين در ميان امت من ظاهر شود، بايد صاحبان علم، دانش خود را اظهار داشته، بطلان بدعت ها را روشن سازد و الا گرفتار لعنت خدا خواهد بو. .»

«آموختن علم بر طالبين آن از حقايق ايمان است

5- عالمان امين خدا هستند

«العلماء امناء الله علي خلقهعالمان امين هاي خدا بر خلق او هستند.

6- علما وارث پيامبران و چراغ هاي هدايت

«ان العلماء هم ورثه الانبياء ورثوا العم فمن اخذه اخذ بحظ وافر» دانشمندان وارث پيامبرانند و [مردم]دانش را از آن ها به ميراث برده اند، هر كس دانش فرا گيرد سهم فراوان از ميراث پيامبران گرفته است.

«اكرموا العلماء فانهم ورثه الانبياء» دانشمندان را گرامي شماريد كه آن ها وارثان پيامبرانند.

«العلماء مصابيح الارض و خلفاء الانبياء و ورثتي و ورثه الانبياءعلما چراغ هاي زمين و جانشين پيامبران و وارثان من و وارث پيامبرانند.

7- تحقير كننده عالم منافق است.

«ثلاثه يستخف بحقهم الا منافق ذوالشيبه في الاسلام و ذوالعلم و امام مقسط » سه كس را هر كه تحقير كند منافق است، آن كه مويش در اسلام سفيد شده باشد، صاحب علم و پيشواي دادگستر.

8- سوال از چه كساني

«سلوا اهل الشرف عن العلم فان كان عند هم علم فاكتبوه فانهم لا يكذبوناز شريفان كه اهل علم هستند، بپرسيد. اگر علمي نزد ايشان بود بنويسید كه آنها دروغ نمي گويند.

9- زبان عالم را جاهل نمي داند.

«ويل للعالم من الجاهل، و ويل للجاهل من العالمواي بر عالم از جاهل، و واي بر جاهل از عالم.

10- عمل نكردن به آموحته ها

«ويل لمن لا يعلم و ويل لمن علم ثم لا يعملواي بر آن كس كه نداند و واي آن كس كه بداند و عمل نكند.

11- عالم عامل و عالم بي عمل

رسول خدا مي فرمايندمردم دانشمند دو قسمنددانشمندي كه علم خود را بكار بسته و اين[گروه] رستكار است. و دانشمندي كه علمش را كنار گذاشته و اين[گروه] هلاك شده است. همانا دوزخيان از بوي گند عالم بي عمل در اذيتند و ميان دوخيان ندامت و حسرت آن كس سخت تر است كه در دنيا بنده يي را بسوي خدا خوانده، و او پذيرفته و اطاعت خدا كرده و خدا به بهشتش درآورده است و خود دعوت كننده را بسبب عمل نكردن و پيروي هوس و درازي آرزويش به دوزخ در آورده است

«اشد الناس عذابا يوم القيامه عالم لم ينفعه علمه» روز قیامت عذاب دانشمندي كه از دانش خود بهره نمي برد، از همه مردم سخت تر است.

12- حسرت علما

«اشد الناس حسره يوم القيامه رجل امكنه طلب العلم في الدنيا فلم يطلبه و رجل علم علما فانتفع به من سمعه منه دونهدو كس روز قيامت از همه مردم بيشتر حسرت مي خورند، يكي مردي كه در دنيا براي طلب علم فرصت داشته، ولي به جستجوي آن برنخاسته است. يكي ديگر مردي كه علمي به ديگري آموخته و شاگرد وي از آن بهره مند شده ولي او بي بهره مانده است.

13- علما آزاد انديش هستند

«رسول خدا فرمود: عالمان تا هنگامي كه وارد دنيا نشده اند، امين پيامبرانند. عرض شد: معني ورودشان در دنيا چيست؟ فرمود: پيروي سلطان، پس چون چنين كنند نسبت به دين تان از ايشان بر حذر باشيد

14- همنشيني و همدمي با علما

«رسول خدا فرمود: حداريين به عيسي عليه السلام گفتند: يا رسول الله با چه كس بنشينيم. فرمود:با كسي كه ديدارش شما را بياد خدا اندازد، و سخنش دانش شما را زياد كند، و كردارش شما را به آخرت تشويق كند

رسول خدا فرمودهمنشيني با اهل علم شرف دنيا و آخرت است. »

رسول خدا فرموداف بر مردمي كه خود را در هر روز جمعه[حداقل هفته يي يك روز] براي امر دينش[خو را] آماده نكند تا به اين وسيله تجديد عهد كند و از دينش سوال كند. »

15- رحم بر عالم

«ارحمواعزيزا ذل و غنيمااغتقر و عالما ضاع بين جهال» بر سه كس رحم كنيد، عزيري كه خوار شده، و ثروتمندي كه فقير گشته و دانشمندي كه ميان جاهلان گمنام مانده.

«ازهد الناس في العالم اهله و جيرانه» كسان و همسايگان دانشمند از همه مردم نسبت به او بي رغبت ترند.

16- لغزش علما

علم عالم ثابت است(اگر مشغول مطالعه و تحقيق نباشد.)، يا در حال كاهش(اگر فراموشي به سراغش بيايد) و يا در حال افزايش(اگر مشغول مطالعه و تحقيق باشد.) است. چگونه استفاده از علم را ايدئولوژي مكاتب تعيين مي نمايد. اين ايدئولوژي است كه با مشخص كردن بايد ها و نبايدها، اخلاق را مي سازند.

وقتي پيامبر اعظم(ص) مي فرمايداتقوا زله العالم و انتظروا فيئته» از لغزش عالم بترسيد و منتظر بازگشت وي باشيد. منظور لغزش عالم از نظر اخلاقي است. وقتي مقام عالمي به كسي داده مي شود، معلوم مي شود كه علم دارد، اما وقتي سخن از لغزش مي شود، معلوم مي شود كه وي از علم در صراط مستقيم استفاده نكرده است.

«اخذروا زله العالم فان زلته تكبكبه في النار» از لغزش عالم بپرهيزيد كه لغزش او در آتش نگون سازش خواهد كرد.

«زله العالم مضروب بهاالطبل و زله الجاهل يخفيها الجهللغزش عالم بزودي مشهور شود و لغزش نادان را جهل پنهان دارد.

17- عواقب بدون علم فتوا دادن:

«من افتي الناس بغير علم لعنته ملائكه السماء و الارضكسي كه بدون علم و دانش براي مردم فتوا دهد، فرشتگان آسمان و زمين او را نفرين مي كنند.

18- مرگ علما

«اداجاءالموت بطالب العلم مات و هو شهيدوقتي مرگ طالب علم فرا رسد، شهيد مي ميرد.

نتيجه گيري

اميدواريم كه در سال پيامبر اعظم شباهت علمی و اخلاقي ما به آن حضرت كه رحمت و اسوه حسنه براي جهانيان است، هر چه بيشتر نزديك تر و شبيه تر باشد.

خداوند ما را از امت صالح آن حضرت عظيم شان قرار دهد و در آخرت نيز به خاطر پيروي راستين، به شفاعت او نايل گرداند.

و اگر جز اين باشد، چگونه مي توانيم در دنيا ادعاي پيروي از او را داشته باشيم و در آخرت چگونه مي توانيم اميد به محشور شدن با وي و قرب جوار او را در بهشت داشته باشيم.

آراستگي به اخلاق والاي اسلامي، با الهام گيري از اوصاف و خلق و خوي پيامبر اعظم(ص) ارزش زيبنده يي است كه نصيب مسلمين مي شود.

والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

20/8/85

 

 

 

 

منابع

1- قرآن كريم- سوره احزاب(33) آيه(21)

2-طباطبايي علامه سيد محمد حسين- عزيزي عباس- سنن النبي-1385- چاپ هشتم - انتشارات صلات

3-اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي- ناشر عقيدتي وزرارت جهادسازندگي- چاپ دوم- بهار 1372

4- سيد قطب- خامنه اي سيد علي- آينده در قلمرو اسلام- قم-چاپ دوم 1358 – ناشر كاروان-ص22

5- عطار داود- مترجم رادمنش سيدمحمد- آشنايي با علوم قرآن- بنياد قرآن- آبان ماه 1360

6- اف.جالمرز آلن- زبياكلام دكتر سعيد- چيستي علم- سمت- چاپ سوم 1381

7- واسطي شيخ عبدالحميد- راهنماي تدريس براساس نگرش اسلام به علم و علم آموزي- موسسه انتشارات دارالعلم،قم- شركت چاپ قدس قم- چاپ اول1381

8- سيلر محمد- مبادي و سير تاريخي مدنيت و علم- تبريز- شركت چاپ نيكنام- چاپ اول- پاييز 79

9 - رهبر محمدتقي- پژوهشي در تبليغ- سازمان تبليغات اسلامي- - چاپ اول- تابستان 1371

10- پاينده، ابوالقاسم- نهج الفصاحه- 1361- چاپ شانزدهم سازمان انتشارات جاويدان

11- محمدبن يعقوب كليني- مصطوي جاج سيدجواد- اصول كافي- چاپخانه حيدي- انتشارات علميه اسلاميه-

12- ناظر امين(مجاه فرهنگي، آموزشي و اجتماعي)شماره 26

13- حراني ابومحمد-حسن زاده صادق- تحف العقول- قم- 1384- چاپ چهارم- انتشارات آل علي

14- مجله علمي علامه- شماره 4- شهريور 1363

15- مشكيني،ميرزا علي-آيت الله جنتي- نصايح-زمستان1372- چاپ نهم- موسسه جاپ الهادي قم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«نيكو سوال كردن نصف علم است

«دريغ داشتن علم، جايز نيست

«علما(ي عامل) در ميان خلق، امين خدايند

«تحصيل علم، بر هر مسلمان واجب است

«هر دانشمندي، شيفته ي علم است

«علمي كه سود ندهد، چون گنجي است كه خرج نشود

«عالم و طالب علم در خير شريك اند

«كسي كه نمي داند نيايد از آموختن شرم كند، كه قيمت هر كس به قدر معلومات اوست

متاسفانه در بسياري از زمينه هاي ضروري كار جدي نشده است. مثلا در همين زمنيه علم و عالم.

 

علم توام با اخلاق ار نظر پیامبر اعظم(ص)

 

«بسمه تعالي»

مقدمه:

بدون هیچ گونه شکی اخلاق و تهذیب نفس در سعادت و شقاوت انسانها نقش به سزائی دارد. در جوامع کنونی غربی كه اومانیسم- نفی اخلاق الهی- حاکم است. رفتار انسان بدون در نظر گرفتن فضایل و رذائل اخلاقی الهی تعریف می گردد. مطالعه در سیر حرکتی این جوامع به وضوح نشان گر آن است که این انسان نه تنها پله های پیشرفت و ترقی را طی نکرده است، بلکه خود را گام به گام به منجلاب تباهی و نابودی کشانده و با تمام پیشرفتهای علمی و صنعتی راه شقاوت و بدبختی را طی می نماید. علم و صنعت اگر چه باعث آسایش و راحتی زندگی بشر مي شود، ولی از طرف ديگر باعث خوشبختی واقعی او نمی گردد.

روگردانی از ارزشهای اصیل انسانی و حاکمیت بی بند و باری اخلاقی در جوامع کنونی باعث شده که روز به روز بر تیرگی دلها افزوده شده، و نور معنویتي که سبب روشنائی دل ها و مایه آرامش قلب های بشری مي شود از بین برود.

تربیت روحی و اخلاقی انسان بر مبنای آموزه هاي الهی امري جدی و حیاتی است که در جوامع دین گریز بشر امروزی به فراموشی سپرده شده است. و تمام گرفتاری ها و نابسامانی ها و جنگ های ویرانگر بشریت ناشی از غفلت انسان در امر تربیت و سازندگی روحی، روانی و اخلاقی است.

اگر اصول و موازین اخلاقی که لازمه حیات سالم انسانی است به دست فراموشی سپرده شود، دل ها در ظلمتی عمیق فرو مي رود. ظلمتی بر تمام ابعاد زندگی بشر افكنده مي شود، در نتيجه افراد جامعه دوچار امراض روحی و روانی گشته و روز به روز هم بر دامنه آنها افزوده می گردد. حرکت سریع به سوی انحطاط اخلاقي در این نوع جوامع به حدی تند شده که صدای عده کثیری از اندیشمندان و متفکران خود آن جوامع هم در آمده است. این حقیقت تلخی است که انسانیت و اخلاق فاضله انسانی در مسلخ تمدن جدید به قربان گاه سپرده مي شود.

لازم به توضيح است که این نابسامانی ها مختص جوامع غربی نبوده بلکه این مشکلات و بی توجهی ها به سازندگی اخلا قی در جوامع شرقی و اسلامی هم که كوركورانه از روش ها و ارزش های زندگی غربی پیروی می نمایند و آیین پاک و ناب خود را به فراموشی سپرده اند، نیزدیده می شود. این نابساماني ها به خاطر آن است که بعضي از مسلمان ها و جوامع مسلمان نشين به جای این که اعمال و رفتارشان را بر اساس تعلیمات پيامبر اعظم تنظیم نمايند، سعی مي نمايند که تعالیم دینی را طبق امیال و هوس هایشان ارايه نمایند. و این كار بزرگترین ستمی است که مسلمین مسووليت ناپذير درحق دین اسلام و خود روا داشته اند. لذا احیای ارزشهای اصیل اخلاقی و بازگشت به اصول عالي اسلامي شرط لازم برای سربلندی و عزت محسوب می گردد.

جامعه وقتی به پیشرفت و تعالی می رسد که علاوه بر داشتن حکومتی الهی، تک تک افراد جامعه هم دارای اخلاق الهی و منش اجتمايی برخواسته از فطرت پاک انسانی باشند و هر فرد مسلمانی با آراسته نمودن خود به فضائل اخلاقی و پاک نمودن خود ازانواع رذایل اخلاقی سهمی در رشد و تعالی جامعه بر عهده گیرد.

اسلام به عنوان یک دین الهی، بهترين راه کمال انسان ها ارائه نموده است. برنامه هايي كه سرآمد برنامه هاي جهان است، راه و رسم کامل و جامعی برای تمام ابعاد و مراحل زندگی انسان برنامه دارد. الگو های بی نظیری مانند پیامبر اعظم(ص) و ائمه معصومین(ع) و صالحان دارد، كه برنامه هاي اسلام عملا اجرا نمودند.

محمدابراهيم پاكروان

 

 

جايگاه اخلاق در دين:

اسلام سه ركن اساسي دارد: عقايد، احكام و اخلاق. پيامبر اعظم(ص) اخلاق را تمام و كامل كننده و هدف غايي خود اعلام نموده استبعثت لاتمم مكارم الاخلاق= عليكم بمكارم الاخلاق فان ربي بعثني بها»

اگر تعاليم اخلاقي اسلام كه بخش مفصل و قابل توجهي از قرآن كريم و قسمت مشروح و موكدي از سخنان و تعليمات پيامبر اعظم و ائمه اطهار مطالعه و بررسي شود و اگر برترين وصف ستايش آميز قرآن كريم از اخلاق پيامبر اعظمانك لعلي خلق عظيم » مورد ملاحظه قرار گيرد، اهميت اخلاق در اسلام معلوم مي گردد.

اخلاق مجموعه ای از بایدها و نبایدهاست، اين مجموعه است که ایدئولوژی انسان را می سازد. و به زندگی انسان سمت و سو می دهد.

هر مکتبی برای پیروان خود مجموعه هایی ازدستورات اخلاقی دارد كه با مكاتب ديگر فرق بنيادي دارد. در بيشتر مواقع بايدهاي مكتبي در مكتب ديگر «نبايد» به حساب مي آيد و بالعكس نبايدهاي مكتبي در مكتب ديگر «بايد» به حساب مي آيد. اين تفاوت ها باعث مي شود كه مكاتب با هم فرق اساسي و متضاد داشته باشند.

نيازهاي انسان گوناگون، متفاوت و متعدد است. بعضي از نیازهای متغییرانسانی با گذشت زمان انگیزه های وجودی خود را از دست می دهند. و پس از مدتی به جز یک نام در کتاب های تاریخ چیزی از آنها باقی نمی ماند. مكاتب بشري در شناسايي، تبيين اين گونه نيازها با مشكلات اساسي روبرو هستند. زيرا نمي دانند سعادت بشر در چيست. ولی آموزه هاي مکاتب الهی چون که از فطرت پاک بشری نشات گرفته و از طرف خداوند تبارک و تعالی که انسان را آفریده و با کلیه ویژگیهای او آشنا مي باشد. راه سعادت و شقاوت انسان را كاملا می داند، برنامه ها و آموزه هايي برای هدايت نسل بشر فرستاده است، هيچ موقع دست خوش تغییر نمي گردد. و براي هر شرايطي، برنامه تدوين شده مناسب با آن شرايط را دارد.

اخلاق اسلامي مجموعه ای از بایدها و نبایدهايي است كه خداوند با توجه به فطرت انسان ها در وجودش به وديه قرار داده است، بایدهایی که انجام آنها باعث رشد و تعالی و ترقی انسان می گردد. و نبایدهایی که انجام آن ها باعث سقوط انسان در دره های فساد و تباهی مي شود، و هرگز نمي تواند راه ترقی و سعادت را به صورت بي نقص برای بشر و جامعه بشري هموار سازد.

در میان مکتب های جهانی، تنها مکتب اسلام هست که دارای دستورات کامل جامع و مناسب برای رشد و كمال بشر و بشريت دارد. چرا که مکاتب بشری به واسطه نشناختن كامل انسان و نیازهایش، تصميمات مقطعی با توجه به اندازه دانش زمان خود مي گيرند كه اول با آزمون و خطا شروع مي شود، و اين نوع برخورد، انسان و جامعه انساني را دوچار خسران جبران ناپذيري مي نمايد. اما دين اسلام كه از سوي خدايي نازل شده است كه انسان را خلق كرده و تمام نيازهايش را مي داند. به همين دليل در اسلام براي به سعادت رساندن بشريت هيچ گونه كاستي وجود ندارد.

مکتب اسلام مجموعه بایدها و نبایدهایی که برای بشر تعیین كرده با توجه به شرايط زماني و مكاني یکسان مي باشد.

همه انسانها پاکی و پاكيزه گي، صفا و صميميت، راستي و درستي، راستگوئی و ایثار و گذشت را دوست دارند. و هیچ انسان پاک سرشتی را نمی توان یافت که به فضایل اخلاقی اهمیت نداده و بدان ها توجه ننماید. همچنین هیچ انسان مومنی را نمی توان یافت که از رذایل اخلاقی دوري نکند و به انجام آنها تمایل داشته باشد. مخصوصا رذایلی مانند: دروغ، تهمت، فحشاء، ترور شخصيتي و غیره كه در تمام جوامع بشري، مورد نفرت و انزجار مردم قرار می گیرد.

تقسیم بندی اخلاق:

با توجه به خروجي، بایدها و نبایدها، اخلاق را می توان به دو قسمت تقسیم نمود: 1- فضايل اخلاقی 2- رذایل اخلاقی

1- فضايل اخلاقی

آن رفتارهايي است که خدا دوست دارد كه انسان ها انجام دهند، فضايل اخلاقی ناميده مي شود. مثل: راستگوئی، محبت، دوستی، امر به معروف، ایثار، صدقه، خمس، زکات، انفاق، هدیه، آداب میهمانی، قرض دادن، ورع، کنترل نفس و شهوت، عفت، زهد و تقوا، قناعت، سخاوت، شاد کردن مومن، تولی، تبری، صله رحم، رحمت، نیکی، عیب پوشی، اصلاح بین مردم، خوش کلامی، مزاح ممدوح، كمك به محرومين، اكرام مهمان، محبت به يتيمان، خوش اخلاق، و...

2- رذایل اخلاقی

آن رفتارهايي را که خدا دوست ندارد انسان ها انجام دهد، رذایل اخلاقی ناميده مي شود، مثل: غیبت، تهمت، فحشاء، فحش، خیانت، حسد، کینه، سخن چینی، دروغ، دنیا دوستی، ملت دوستی، غنا، قنا، حرص، طمع، بخل، ایذاء، اهانت، تحقیر، ظلم، ترساندن مومن، قطع رحم، افشاء راز، سعایت، شماتت، مراء، جدال، خصومت، استهزاء، مزاح مذموم، جاه طلبی، شهرت طلبی، ریا، ذم و...

انسان دارای حواس مختلف و ویزگیهای منحصر به فردی مثل قدرت بیان و قدرت ارتباط برقرار کردن با همنوع می باشد. انسان موجودی است اجتمائی و لازمه زندگی احتماعی داشتن توان ارتباط برقرار کردن با همنوع می باشد. داشتن این ویژگی باعث رشد و تعالی انسان می گردد. ولی از طرف دیگر همین ویژگیها و غرایز و حواس انسان است که زمینه ساز یک سری از مفاسد اجتماعی می گردد.

از دیدگاه علمای اخلاق اسلامي، مقام اول جهاد با نفس کنترل و هدایت اقالیم سبعه یا قوای ظاهر انسان است. که عبار تند از:1-گوش 2- زبان 3- شکم 4- فرج 5- چشم 6- دست 7- پا

لذا با توجه مطالب فوق رذایل اخلاقی را می توان به انواع مختلفی تقسیم کرد:

رذایل اخلاقی حواس پنج گانه: زبان(دروغ، تهمت، غیبت، شماتت، و...)، چشم(نگاه به نا محرم، و...)، گوش(قنا، و...)، لمس كردن، چشايي

رذایل اخلاقی غریزه جنسی : (زنا، لواط، رقص، بي حجابي، و...)

رذایل اخلاقی افکار:ظن و بدگمانی، ریا، خود پسندی، کبر، غرور، فكرهاي پليد، كمك فكري به مستكبرين، و...

ارتباط فضایل و رذایل اخلاقی با جسم انسان:

فضایل و رذایل اخلاقی ارتباط مستقیمی با جسم و حواس انسان دارند. پس نیازها ی جسمانی انسان را نمی توان نادیده گرفت. رذایل اخلاقی نابسامانی هایی هستنند که ارتباط مستقيم تنگاتنگی با بعد جسمانی و حواس انسان دارند. لذا نمی توان با هدف مبارزه با رذایل اخلاقی به جنگ غرایز رفت. غریزه بسان اسب چموشی است که باید به آن لجام زده تا رام شده و در اختیارانسان قرار گیرند.

انسان دارای دو بعد است: بعد جسمانی و بعد روحانی. بعد جسمانی انسان لازمه وجود انسان می باشد. و بدون وجود این بعد زندگی جسمانی انسان از بین می رود. و بعد روحانی لازمه رشد و تعالی و رسیدن انسان به کمال مطلق است. و اهمیت به این بعد، آن است که انسان را به بهشت برین رهنمود می نمايد. ولی رسیدن به کمال حقيقي بدون توجه و گذر از مرحله جسمانی برای انسان امکان پذیر نمی باشد.

دین اسلام بر خلاف ادیان تحریف شده که زهد و رهبانیت را به پیروان خود توصیه مي نمايند، پیروان خود را از توجه به امور دنیوی نهي نمي نمايد. هیچ گاه مسلمانان را به کوشه نشینی توصیه نکرده است. در اسلام انسان کامل کسی است که با بهره مندی مناسب از غرایز و بعد جسمانی و آموزه هاي الهي مي تواند کام به سوی تعالی و کمال بردارد. دین اسلام زندگی مرتاض گونه را نمی پسندد و شديدا با آن مبارزه مي نمايد.

علم توام با اخلاق:

حضرت آيت ا... خامنه يي، رهبر انفلاب اسلامي در صحن جامع رضوي در تاريخ1/1/85 فرمودنددر پيامبر اعظم(ع)، علم همراه اخلاق هست

براي اين كه به تعريف دقيقي از «علم توام با اخلاق» برسيم، بايد اول تعريفي از علم و اخلاق ارايه بدهيم، بعد به تعريف «علم توام با اخلاق» بپردازيم. با مشخص شدن اين تعريف ها، معني كلام مقام معظم رهبري، راحت تر معلوم و مشخص مي شود.

در تعريف علم گفته اندعلم عبارت است از: حقيقت، و معرفت، و يقين و ادراك. و بهمين جهت است كه گفته اند: علم، ادراكي است جازم و قطعي كه مطابق با واقع باشد. يا عبارت است از ادراك شيء بطور حقيقي. علم به معني مطلق، ادراكي است كه شامل تصور و تصديق مي باشد. و دانشمندان گفته اند كه: علم حصول صورت شيء است در عقليا «علم نظامي است كه بر واقعيات بنا شده استيكي از صفات مهم مسايل علمي آزمون و تكرار پذيري است.

«علم حقايقي است كه در نفس لمس و احساس مي شود. براي دست يابي به علم بايد به مشاهده و تحليل پرداخت. و آن چه [در اين جا] مهم است دست يابي به تحليل هاست كه در نتيجه آن، لمس و احساس واقعيات در نفس ايجاد مي شود. دست يابي به حقايق وقتي صورت مي پذيرد كه فرد قدرت استنباط و يا تحليل داشته باشد. قدرت تشخيص و ارزيابي وقتي به دست مي آيد كه فرد با مبدء هستي ارتباط روحي برقرار كند و فقر خود و غناي او را لمس نمايد. دست يابي به سرچشمه هاي خلقت، علم و آگاهي ايجاد مي نمايد

در تعريف اخلاق گفته انداخلاق عبارت است از ملكات نفساني و صفات و خصايص روحييا «اخلاق ملكاتي است كه در نفس انسان حاصل مي شود كه بر سلوك و رفتار او تاثير مي گذارد» يا «اخلاق... رفتاري است كه كمال مطلوب را دارد و اين كمال مطلوب نمي تواند در حد سود جويي[مادي] باشد، زيرا سر و كار اخلاق با مساله ارزش هاست و ارزش مستقل از سود و حتي [گاهي] متضاد با آن استيا «اخلاق عبارت است از ملكات راسخه در روح است

در تعريف «علم توام با اخلاق» مي توان گفت: رفتارهايي كه بر اساس واقعيات زندگي سالم و فطري بنا شده است، و براي سعادت بشر مورد نياز است.

چه كسي مي تواند علم به همراه اخلاق را داشته باشد تا الگوي ما قرار گيرد. كسي كه بتواند هر دو را با هم به صورت مناسب تركيب نمايد و عملا در جامعه انساني پياده كند. چنين فردي به غير پيامبر اعظم(ص) كس ديگري نمي تواند باشد، زيرا او مستقيما به خالق بشريت وصل مي باشد.

نياز بشريت به يك الگوي اخلاقي كامل

در مقدمه كتاب اخلاق نبوي آمده استبرترين چهره و كاملترين الگوي اخلاقي كه در اسلام داريم، وجود مبارك حضرت رسول(ص) است. او كه صاحب دعوت و باني مكتب و معلم اخلاق بود، در وجود خويش نيز، ارزش هاي اخلاقي را در بالاترين درجه محقق ساخته بود و خود «اسلام مجسم» و «قرآن ناطق» محسوب مي شد.

الگوي تربيتي و سازنده «اخلاق نبوي»، مدل انسان سازي و سرمشق يك حركت تهذيبي و سلوك متعالي اخلاقي است و هر كس كه در صدد يافتن برنامه براي «چگونه بودن» و «چگونه زيستن» است، بايد به اين سرمشق بنگرد و به اين «اسوه» تاسي جويد. الگو بودن پيامبر(ص) را در اخلاق و زندگي و معاشرت و در همه زمينه ها به حساب بياورد. قرآن كريم حضرت محمد را چنين معرفي مي فرمايدلقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»: رسول الله براي شما اسوه و سرمشق خوبي(مناسبي) است.

پيامبر اعظم(ص)، ادب شده پروردگار است(ادبني ربي فاحسن تاديبي). كسي هم كه بخواهد با معيارهاي الهي تربيت شود، الگو را بايد از پيامبر اعظم بگيرد و رفتار و زندگي خويش را با آن حضرت وفق دهد و هماهنگ سازد»

الگوي تربيتي و سازنده خداوند در رفتارهاي پيامبران متجللي است مخصوصا در رفتار آخرين فرستاده اش حضرت محمد(ص).

گوشه هايي از اخلاق پيامبر اعظم كه در كتاب اخلاق نبوي آمده است به صورت فهرست وار عبارتند از: رسول خدا(ص) مهربان بود، به عهد خود وفا مي كرد، در كارها صبر و استقامت داشت، بخشنده بود، سعه صدر داشت، سخاوت مند و با ادب بود، اهل دعا كردن بود، زيبا سخن مي گفت، خنده رو بود، به ديگران كمك مي كرد، متواضع بود، نظافت را رعايت مي كرد، و... كه هر كدام مي تواند در زمنيه يي خاص الگو قرار گيرد.

نمونه هايي اخلاق پيامبر اعظم

براي اطلاع از اخلاق همراه با علم پيامبر اعظم، جهت عمل نمودن براي رسيدن به رستگاري، مناسب ترين فرد- وصي خودش- حضرت علي(ع) است. حضرت علي (ع) در بعضي از خطبه ها، نامه ها و حكمت ها به راه رسم زندگي پيامبر اعظم را معرفي نموده است، كه هر كدام نشان گر اخلاق اسلامي، به صورت ناب مي باشد. به عنوان نمونه حضرت علي (ع) در نهج البلاغه خطبه 160 مي فرمايد:

«به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگويي است براي الگو طلبان، و مايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد. و محبوب ترين بنده نزد خدا كسي است كه از پيامبرش پيروي كند، و گام بر جايگاه قدم او نهد.

پيامبر از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر، و شكمش از همه خالي تر بود.

دنيا را به او نشان دادند، اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي دارد، آن را دشمن داشت، و چيزي را كه خدا خوار شمرده ، آن را خوار انكاشت، و چيزي را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مي دانست،

اگر در ما نباشد جز آن كه آن چه را خدا و پيامبرش دشمن مي دارند، دوست بداريم، يا آن چه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداريم، براي نشان دادن دشمني ما با خدا، و سرپيچي از فرمان هاي او كافي بود.

همانا پيامبر(ص) بر روي زمين مي نشست و غذا مي خورد، و چون برده، ساده مي نشست ،و با دست خود كفش خود را وصله مي زد، و جامه خود را با دست خود مي دوخت، و بر الاغ يرهنه مي نشست، و ديگري را پشت سر خويش سوار مي كرد.

به يكي از زن هايش كه پرده يي بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، فرمود: اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مي افتد، به ياد دنيا و زينت هاي آن مي افتم.

پيامبر با دل[با آگاهي كامل و با اطمينان خاطر] از دنيا روي گرداند، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايي تهيه نكند و آن را قرارگاه دايمي خود نداند، و اميد در دنيا ماندن در دنيا نداشته باشد،پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرد، ودل از دنيا بركند، و چشم از دنيا پوشاند، و چنين است كسي كه چيزي دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، يانام آن نزد او بر زبان آورده شود.

در زندگي رسول خدا براي تو نشانه هايي است كه تو را به زشتي ها و عيب هاي دنيا راهنمايي كند، زيرا پيامبر(ص) با نزديكان خود گرسنه به سر مي برد، و با آن كه مقام و منزلت بزرگي داشت، زينت هاي دنيا از ديد او دور ماند. پس تفكر كننده يي بايد عقل خويش به درستي انديشه كندكه: آيا خدا محمد (ص) را به داشتن اين صفت ها اكرام فرمود يا او را خوار كرد؟ اگر بگويد خوار كرد، دروغ گفته و بهتاني بزرگ زده است، واگر بگويد: او را اكرام كرد، پس بداند، خدا كسي را خوار شمرد كه دنيا را براي او گستراند و از نزديك ترين مردم به خودش دور نگه داشت.

پس پيروي كننده بايد از پيامبر (ص) پيروي كند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاي قدم او بگذارد، وگرنه از هلاكت ايمن نمي باشد، كه همانا خداوند، محمد(ص) را نشانه قيامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد.

او با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ هاي مجلل نساخت«سنگي بر سنگي نگذاشت» تا جهان را ترك گفت، ودعوت پروردگارش را پذيرفت، وه! چه بزرگ است منتي كه خدا با بعثت پيامبر(ص) بر ما نهاده ، و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرموده، رهبر پيشتازي كه بايد او را پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه او را تداوم بخشيم.

اخلاق پيامبر اعظم(ص) در كلام امام حسين(ع)

«امام حسين(ع) فرودند: از پدرم امير مومنان در باره اخلاق پيامبر اكرم سوال كردم، پدر در پاسخ فرموند:رفتار پيامبر(ص) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوش خندان و سهل الخلق و ملايم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عيب جو و مديحه گر نبود. هيچ كس از او مايوس نمي شد، و هر كس به در خانه او مي آمد، نوميد باز نمي گشت، سه چيز را از خود رها كرده بود: مجادله در سخن، پرگويي، و دخالت در كاري كه به او مربوط نبود؛ و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود:كسي را مذمت نمي كرد و سرزنش نمي فرمود، از لغزش ها و عيوب پنهاني مردم جست و جو نمي كرد، و هرگز سخن نمي گفت مگر در مورد اموري كه ثواب الهي را اميد داشت. در موقع سخن گفتن به قدري نافذ الكلمه بود كه همه سكوت اختيار مي كردند و تكان نمي خوردند، و به هنگامي كه ساكت مي شد آنها به سخن در مي آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمي كردند ... هر گاه فرد غريب و ناآگاهي با خشونت سخن مي گفت و در خواستي مي كرد تحمل مي نمود، و به يارانش مي فرمود: هر گاه كسي را ديدند كه حاجتي دارد به او عطا كنيد. و هرگز كلام كسي را قطع نمي كرد تا سخنش پايان گيرد...»

چند نمونه ديگر از اخلاق پيامبر اعظم(ص)

«در سال 9هجري مردي به نام «ابن الليثيه» از سوي رسول(ص) براي گرفتن زكات به ميان طايفه يي از مسلمين فرستاده شد. او پس از گرفتن زكات نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اين زكات اموال است و اين هم هديه يي است كه به من داده اند. نبي اكرم(ص) بالاي منبر رفت و پس از حمد خدا فرمود: من گروهي را براي كاري كه خداوند مرا والي آن كرده مي فرستم. پس يكي مي آيد و مي گويد اين زكات است و اين هم هديه يي است كه به من داده اند. چرا در خانه پدر و مادر خود نمي نشيند تا ببيند كه هيچ هديه يي براي او نمي آورند؟ به خدايي كه نفس من بدست قدرت اوست كه هيچ كس چيزي از زكات[به عنوان هديه] برنگيرد، مگر آن كه در روز قيامت آن را بر گردن خود برداشته باشد. اگر شتر باشد، شتر است. و اگر گاو و گوسفند باشد، گاو و گوسفند است. آن گاه دو مرتبه فرمود: خدايا من رسالت خود را ابلاغ كردم. »

«رسول خدا(ص)، در ميان اصحاب شان به تنهايي سخن نمي گفت، بلكه به ديگران هم اجازه سخن گفتن و اظهار نظر مي داد. اگر در مجلسي سخن به ميان مي آوردند، رشته بحث آنان را پاره نمي كرد و خود نيز آنان را همراهي مي فرمود

«از امام صادق روايت شده كه فرمودرسول خدا(ص) چون وقت نماز مغرب مي شد، هيچ كاري را بر آن مقدم نمي داشت و در اول وقت نماز مغربش را مي خواند

«رسول گرامي اسلام(ص)، در ميان پيامبران از بالاترين مقام معنوي برخوردار بود. و روزگاري در راس حكومت الهي بود كه خود تشكيل داد. با اين وجود رفتار و حالات آن حضرت چنان با تواضع و فروتني آميخته بود كه ذره يي شايبه كبر و غرور در آن به چشم نمي خورد

كلام آخر

اميدواريم كه در سال پيامبر اعظم شباهت اخلاقي ما به آن حضرت كه رحمت براي جهانيان است، هر چه بيشتر نزديك تر و شبيه تر باشد.

ما را از امت صالح آن حضرت عظيم شان قرار دهد و در آخرت نيز به خاطر پيروي راستين، به شفاعت او نايل گرديم.

و اگر جز اين باشد، چگونه در دنيا مي توانيم ادعاي پيروي از او را داشته باشيم و در آخرت چگونه مي توانيم اميد به محشور شدن با وي و قرب جوار او را در بهشت داشته باشيم.

آراستگي به اخلاق والاي اسلامي، با الهام گيري از اوصاف و خلق و خوي پيامبر اعظم(ص) ارزش زيبنده يي است كه نصيب مسلمين مي شود.

والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

27/2/85

نشاني منزل: قزوين- بوئين زهرا- كد پستي 36416-34517 تلفن 02824223784 خيابان پاسداران- كوچه شهيد اينانلو منزل محمد ابراهيم پاكروان

تلفن محل كار: 02824224030

 

 

 

 

 

 

منابع:

1- قرآن كريم

2- نهج البلاغه- سيد رصي- محمد دشتي- ناشر: موسسه فرهنگي تحقيقاتي امير المومنين- چاپ بيست و چهارم- زمستان 1383

3-علم اخلاق اسلامي- عالم برباني علامه مولي مهدي نراقي- دكتر سيد جلال الدين مجتوبي- انتشارات حكمت- چاپ پنجم- زمستان 1370

4- ناظر امين(مجاه فرهنگي، آموزشي و اجتماعي)شماره 26

5- چيستي علم- آلن اف. چالمرز- دكتر سعيد زيباكلام- سمت- چاپ سوم 1381

6- اخلاق اسلامي- محمد علي سادات- سمت- چاپ بيستم- پاييز 1377

7- اخلاق كارگزاران- ناشر: سازمان امور اداري و استخدامي كشور- چاپ سوم- 1368

8- اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي- ناشر عقيدتي وزرارت جهادسازندگي- چاپ دوم- بهار 1372

9-آشنايي با علوم قرآن - داود عطار - سيدمحمد رادمنش- بنياد قرآن - آبان ماه 1360

10- راهنماي تدريس براساس نگرش اسلام به علم و علم آموزي- شيخ عبدالحميد واسطي- موسسه انتشارات دارالعلم،قم- شركت چاپ قدس قم- چاپ اول1381

11- اخلاق پيامبران- يعقوب علي برجي- ناشر دارالهدا- چاپ شريعت- چاپ اول1383- صفحه228

جهاد توام با رحمت

 

 

 

«بسمه تعالى»

مقدمه

جهاد يك قانون عمومي در عالم آفرينش است و همه موجودات زنده جهان اعم از نباتات و حيوانات و مخصوصا انسان كه اشرف مخلوقات است به وسيله دفاع موانع را از سر راه خود يرمي دارند، تا بتوانند به كمالات مطلوب خود برسند.

آيت الله سيد محمود طالقاني در اين رابطه مي فرمايدموضوع دفاع پيش از آن كه در تحت قوانين و مقررات و دستورات ديني يا اجتماعي در آيد، يك امر فطري و نفساني است،خداوند در غريزه و باطن انسان يك مبدا و قوه يي آفريده به نام قوه غضب، در حيوانات هم كم و بيش به صورت هاي مختلف هست كه اين نيرو مبدء غضب براي دفاع از حق و حياتي است كه اين موجود دارد

دفاع از حقوق فردي و اجتماعي يك حق فطري است كه انسان مي تواند آن را استيفا نمايد. اين استيفا به شكل هاي مختلف مي تواند به مرحله اجرا در آيد. يك نوع آن متعلق به مكتب هاي بشري است كه استفاده از هر نوع وسيله يي را ممكن و جايز مي شمارند. اما اسلام براي استيفاي حقوق، حدودي قايل شده است. حتي نوع استيفا را هم مشخص كرده است.

آن چه از آيات و روايات استفاده مي شود اين است كه اسلام در مساله جهاد، «جهاد توام با رحمت» را سفارش مي نمايد.

در اسلام، جهاد يكي از واجبات مسلم است و هدف از آن، جلب خشنودي خداوند متعال مي باشد. جهاد انجام مي شود تا ريشه فتنه و تباهي از زمين بركنده و دين حق جهاني شود.

«جهاد» از نظر اسلام به دو قسمت تقسيم مي شود: جهاد اكبر، جهاد اصغر. براي رسيدن به امنيت پايدار هر دو لازم است.

جهاد از ديدگاه اسلام، يعني بذل جان و مال و آن چه متعلق به انسان است، براي سربلندي نام، ياد و راه خدا با نشر احكام و قوانين اسلامي، با هدف نجات و آزادگي انسان و انسانيت از اسارت هاي فكري و برده گي جسمي دنيايي.

محمد ابراهيم پاكروان

 

 

 

 

 

جايگاه جهاد در دين:

يكي از نيازهاي اساسي انسان امنيت است، امنيت يكي از نعمت هاي بسيار بزرگ خداوندي است كه اگر در جامعه اي وجود داشته باشد، جامعه مي تواند پله هاي ترقي را با سرعت بپيمايد. امنيت در تمام زمينه ها مطرح است، هر كاري كه بخواهد اجرا شود، نياز به امنيت دارد، در سايه امنيت و آرامش است كه افراد خلاق به فكر اكتشافات، اخترعات و توليدات مي افتند.

امنيت را به صورت هاي مختلف مي توان تقسيم كرد: امنيت در مقابل دشمنان داخلي و خارجي. امنيت مومنين، امنيت فاسدان. امنيت(سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، نظامي، و...) امنيت در زمينه هاي: فردي، شغلي، مرزي، مطبوعاتي، تحقيقاتي، نوشتاري و...

در جامعه اسلامي دشمنان را مي توان به دو گروه عمده تقسيم كرد: اول دشمنان پنهان(شيطان و گروهش كه در درون سينه مشغول توطئه چيني هستند) دوم دشمنان آشكار كه خود به دو دسته تقسيم مي شود: گروه اوّل(خارجي)، گروه دوم (داخلي). و هر كدام به مسلح و غير مسلح تقسيم مي شود. گروه هاي مسلح هم بردو گروه تقسيم مي شود: محارب: اقدام كننده بر عليه امنيت(تجاوز كننده) و غير محارب: كه با اين كه مخالف است اما اقدامي انجام نمي دهد.

در جامعه اسلامي افراد را مي توان به دو گروه عمده تقسيم كرد: گروه اوّل(اكثريت): مومنان، دلسوزان، زحمتكشان، شايستگان، محققين، درست كاران، پايبندان به قانون و... گروه دوم (اقليت): قانون شكنان، محتكرين، مفسدين، قاچاقچيان، نا لايق ها، حسودان، منافقان، خيانت كاران، جاسوسان، دزدان، خلاف كاران، خودفروختگان و...

اگر بخواهيم براي گروه اوّل(مومنين و...) امنيت ايجاد كنيم ، بايد محيط را براي گروه دوم(قانون شكنان و...) نا امن نماييم، در جايي كه گروه دوم امنيت داشته باشند، جامعه طعم شيرين عدالت و آسايش را كه در سايه آرامش و امنيت به دست مي آيد، را نخواهد ديد.

براي مقابله با افرادي كه امنيت جامعه اسلامي را تهديد مي نمايند، نيرويي لازم است كه با آن ها مقابله و توطئه ها را مهار نمايد. اسلام برنامه هاي دفاعي خود را در قالب «جهاد» طراحي نموده است. جهاد در راه خدا داراي قوايد و مقررات مخصوص به خود است. تا با اجراي آن امنيت براي تمام مردم تحت حكومت اسلامي(مسلمان و غير مسلمان) برقرار و فراهم شود، تا مردم با خيال آسوده و خاطري مطمئن مشغول كار و زندگي باشند.

مكاتب بشري در برقراري امنيت اساسي ناتوان هستند. زيرا نمي دانند امنيت واقعي چگونه به وجود مي آيد. ولی آموزه هاي مکاتب الهی چون از سوي خداي دانايي است امنيت واقعي انسان مي داند. مي داند چه موقع دل ها آرام مي گيرد. امنيتي كه فطرت پاک بشری را اغناء نمايد. به همين دليل برنامه ها و آموزه هايي برای ايجاد امنيت قرار داده است، هيچ موقع دست خوش تغییر نمي گردد. و براي هر شرايطي، برنامه تدوين شده مناسب با آن شرايط را دارد.

در میان مکتب های جهانی، تنها مکتب اسلام هست که دارای دستورات کامل جامع و مناسب برای رشد و كمال بشر و بشريت دارد. چرا که مکاتب بشری به واسطه نشناختن كامل انسان و نیازهایش، تصميمات مقطعی با توجه به اندازه دانش زمان خود مي گيرند كه اول با آزمون و خطا شروع مي شود، و اين نوع برخورد، انسان و جامعه انساني را دوچار خسران جبران ناپذيري مي نمايد. اما دين اسلام از سوي خدايي نازل شده است كه انسان را خلق كرده و تمام نيازهايش را مي داند. به همين دليل در اسلام براي به سعادت رساندن بشريت هيچ گونه كاستي وجود ندارد.

همه انسانها امنيت، آرامش، آسايش را دوست دارند. و هیچ انسان پاک سرشتی را نمی توان یافت که به صلح و صفا اهمیت نداده و بدان ها توجه ننماید. همچنین هیچ انسان مومنی را نمی توان یافت که از جنگ و خون ريزي و كشت و كشتار دوري نکند و به انجام آنها تمایل داشته باشد. مخصوصا ترور شخصيتي و جسمي و غیره كه در تمام جوامع بشري، مورد نفرت و انزجار مردم قرار می گیرد.

جهاد توام با رحمت:

مقام معظم رهبر انقلاب اسلامي در صحن جامع رضوي در تاريخ1/1/85 فرمودند: «در پيامبر اعظم(ع)، ... جهاد همراه رحمت هست. »

براي اين كه به تعريف دقيقي از «جهاد توام با رحمت» برسيم، اول بايد تعريفي از جهاد و رحمت ارايه بدهيم، بعد به تعريف «جهاد توام با رحمت» بپردازيم.

در تعريف جهاد گفته اندجهاد در لغت از جهد (به فتح ج) به معناي تعب و مشقت و از جهد(به ضم ج) بمعناي وسع و طاقت آمدهيا «جهاد به معناي جنگيدن با دشمنان[خدا] در راه خدا آمده است،»

«جهاد از ديدگاه اسلام يعني بذل مال يا آن چه متعلق به انسان است در راه سربلندي نام خدا از نشر احكام و قوانين اسلامي يا نجات مستضعفين

«مجاهد(كسي [است]كه جهاد با نفس، يا با جان و مال دارد) يعني كسي كه بذل مي كند آن چه در وسع و توانايي و حد طاقتش مي باشد. »

جهاد از ديدگاه اسلام، يعني بذل جان و مال يا آن چه متعلق به انسان است، در راه سربلندي نام، ياد و راه خدا با نشر احكام و قوانين اسلامي، با هدف نجات و آزادگي انسان و انسانيت از اسارت هاي فكري، برده گي جسمي دنيايي.

«رحمت در لغت مهرباني كردن، دلسوزي كردن، بخشيدن و احسان و رقت قلب استدر تعريف رحمت گفته اندرحمان، اشاره به رحمت عام خدا است كه شامل دوست و دشمن، مومن و كافر و نيكوكار و بدكار مي باشد. »

«ربنا وسعت كل شيئ رحمه: خدايا رحمت خود را بر همه چيز گسترده يي ». «رحمان با رحمت و رحمانيت همه موجودات را ايجاد كرد، و اين رحمت است، اصلا وجود رحمت است. حتي آن وجودي كه به موجودات شرير اعطا شده باز رحمت است. رحمت واسعه يي كه همه موجودات را زير پوشش خود دارد. يعني همه موجودات عين رحمت هستند، خودشان هم رحمتند و اسم الله همان جلويي است كه جلوه به تمام معني است...»

«اساس كار خدا بر رحمت است و مجازات جنبه استثنايي دارد كه تا عوامل قاطعي براي آن پيدا نشود تحقق نخواهد يافت، چنان كه در دعا جوشن كيبر مي خوانيم: يا من سبقت رحمته غضبه: اي خدايي كه رحمتت بر غضبت پيشي گرفته است. »

انسان ها نيز بايد در برنامه زندگي چنين باشند، اساس و پايه كار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براي مواقع ضرورت بگذارد، قرآن 114 سوره دارد، 113 سوره با رحمت آغاز مي شود، تنها سوره توبه كه با اعلان جنگ و خشونت آغاز مي شود و بدون بسم الله است. »

در تعريف «جهاد توام با رحمت» مي توان گفت: رويارويي، مقابله و جنگ در راه خدا با دشمنان خدا طبق سفارش خدا بايد باشد. خدا چگونگي رويارويي، مقابله و جنگ در راه خودش را مشخص كرده است. مي توان چگونگي رويارويي و مقابله را در آيات و روايات ديد و به كار گرفت. اين حقوق در اسلام هميشه با گذشت و رحمت همراه است.

چه كسي مي تواند جهاد را به همراه رحمت داشته باشد تا الگوي ما قرار گيرد. كسي كه بتواند هر دو را با هم به صورت مناسب تركيب نمايد و عملا در جامعه انساني پياده كند. چنين فردي به غير پيامبر اعظم(ص) كس ديگري نمي تواند باشد، زيرا او مستقيما به خالق بشريت وصل مي باشد.

قرآن و نهج البلاغه مهمترين و مطمئن ترين منبع مورد قبول

در قرآن كريم آمده است:

«وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلون كم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين»بكشيد در راه خدا كساني كه شما را مي كشند، ولي تعدي نكنيد، بدرستي كه خدا تعدي كننده گان(كساني كه از حدود تعيين شده بيشتر عمل نمايند) را دوست ندارد.

كشتن بايد در راه خدا باشد. نه براي هدف ديگري، بعد از دستور براي كشتن بلافاصله دستور مي دهد ولي از حدود تعيين شده تجاوز نكنيد، براي اين كه زشتي تعدي را ياد آوري نمايد، مي فرمايد: بدرستي كه خدا تعدي كننده گان را دوست ندارد. يعني اگر تعدي كنيد خدا شما را دوست نخواهد داشت. براي يك مسلمان واقعي خيلي سنگين است كه كارش را خدا پسند نكند.

حضرت آيت الله مكارم شيرازي در تفيسر اين آيه مبارك از قرآن كريم مي فرمايدقرآن در اين آيه دستور مقابله و مبارزه با كساني كه دست به نبرد مي برند و شمشير به روي مسلمانان مي كشند[كنايه از مسلحانه حمله كردن]، صادر كرده، و به آنان اجازه داده است كه براي خاموش ساختن دشمنان، دست به اسلحه بزنند و از هر گونه وسايل دفاعي استفاده كنند، و در حقيقت دوران صبر و شكيبايي مسلمانان تمام شده[به حساب مي آيد]، و مي توانند با صراحت و شهامت از حقوق خود دفاع كنند

حضرت آيت الله مكارم شيرازي با طرح اين سوال كهچرا جنگ كنيم و با چه كسي بجنگيم؟» در تفسير اين آيه مي فرمايددر اين آيه به سه نكته اساسي اشاره شده كه منطق اسلام را در مورد جنگ كاملا روشن مي سازد:

1- با جمله«قاتلوا في سبيل الله»: در راه خدا نبرد كنيد» هدف اصلي جنگ هاي اسلامي را روشن مي سازد كه جنگ بخاطر انتقام جويي، جنگ به خاطر جاه طلبي و رياست، جنگ به خاطر كشورگشايي، چنگ براي به دست آوردن غنايم و تصرفات و اشغال سرزمين هاي ديگران همه از نظر اسلام محكوم است. تنها اسلحه به دست گرفتن و به جهاد پرداختن در صورتي صحيح است كه در راه خدا و گسترش قوانين الهي يعني حق و عدالت و توحيد و ريشه كن ساختن ظلم و فساد و انحراف بوده باشد.

2- در مورد اين كه با چه كساني بايد جنگيد، جملهالذين يقاتلونكم»:(با آن ها كه با شما مقاتله مي كنند) صراحت دارد كه تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مقاتله و مبارزه نپرداخته است، مسلمانان نبايد پيش دستي كنند.

ضمنا از اين آيه استفاده مي شود كه هرگز غير نطاميان(مخصوصا زنان و كودكان) نبايد مورد حمله واقع شوند چه اين كه آن ها به مقاتله برنخاسته اند.

3- ابعاد جنگ نيز با جملهولاتعتدوا»:«از حد تجاوز نكنيد» مشخص شده است چه اين كه جنگ در اسلام براي خدا و در راه خدا است، و راه خدا هيچ گونه تعدي و تجاوز نبايد در آن باشد، و لذا اسلام- بر خلاف جنگ هاي عصر ما_ رعايت اصول اخلاقي فراواني را در جنگ توصيه مي كند، مثلا: افرادي كه اسلحه به زمين گذارده اند و كساني كه توانايي جنگ را از دست داده اند و يا اصولا قدرت بر جنگ ندارند، همچون پيرمردان، و زنان و كودكان نبايد مورد تعدي قرار بگيرند، باغستان ها و درختان را نبايد از بن ببرند، و از مواد سمي براي زهرآلود كردن آب هاي آشاميدني دشمن(جنگ شيمايي و ميكربي) نبايد استفاده كنند.

از آن چه در تفيسر اين آيه آمد، بي پايه بودن اتهامات فراواني را كه دشمنان در مورد جهادهاي اسلام مي بندند روشن شد، و با صراحتي كه قرآن در توضيح«هدف هاي جنگ»، «طرف هاي جنگ» و «ابعاد مختلف جهاد» دارد پاسخ ايرادات مخالفان واضح مي گردد

آيين زندگي در قرآن برپايه صلح و صفا، رعايت حقوق همه افراد جامعه بنا شده است و تعدي و تجاوز را از جانب هيچ فردي، گروهي، كشوري و مقامي به رسميت نمي شناسد. قرآن به مسلمانان دستور مي دهد كه بر كساني كه به شما تعدي كرده اند، فقط به آن ها تعدي كنيد. و با چنين، فردي، مقامي، گروهي، كشوري به جنگ بپردازيد، آن هم به دليل بازدارندگي است كه تجاوزات دشمن، تكرار نشود.

«با كساني كه ظلم به شما مسلمانان مي كنند، جنگ كنيد. اولين آيه كه فرمان جهاد را اعلام داشته استاذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير ‍[مي باشد].» اجازه داده شد به آنان كه كشته مي شوند به ستم، براي جنگيدن زيرا از دشمن ستم ديده اند و خدا بر ياري دادن آنان(ستم كشيده ها) قادر است.

يعني با كساني كه با مسلمانان جنگ نمي كنند و مسلمانان را آزار و اذيت نمي كنند، جازه جنگيدن داده نشده است.

خداوند پيامبر اعظمش (ص) را براي جهانيان، رحمت قرار داده استرحمه للعالمين» در عالم انسان هاي مختلف(مومن و كافر، نيك و بد، خوش اخلاق و بد اخلاق، عالم وجاهل، و...) وجود دارد.

رعايت اصول انساني در جنگ در نهج البلاغه:

1- حضرت علي(ع) يكي شاگردان و رهروان راستين آن آخرين فرستاده خداوند مي فرمايندبا دشمن جنگ را آغاز نكنيد، تا آن ها شروع كنند، زيرا بحمدالله حجت با شماست، و آغازگر جنگ نبودنتان حجت بر حقانيت شما خواهد بود، تا آن كه دشمن به جنگ روي آورد. اگر به اذن خدا شكست خوردند و گريختند، آنكس را كه پشت كرده نكشيد، و آن را كه قدرت دفاع ندارد آسيب نرسانيد، و مجروحان را به قتل نرسانيد. زنان را با آزار دادن تحريك نكنيد، هر چند آبروي شما را بريزند، يا اميران شما را دشنام دهند،»

2- «حضرت علي(ع) در خطبه يي كه براي ارتش خود قبل از برخورد با لشكر معاويه خواند، چنين فرمودند: «آنگاه كه حريف شما از ميدان بگريزد او را تعقيب ننماييد، و به قتل نرسانيد، و نيز افرادي كه از دفاع از خود عاجز گرديده و يا با بدني مجروح در ميدان جنگ افتاده اند نبايد مورد تجاوز واقع شوند، زنان را آزار ننماييد و موجبات ناراحتي آن را فراهم نسازيد

با توجه به آموزه هاي منابع اصلي اسلام كه قرآن كريم مي باشد و كتاب نهج البلاغه كه فرمايش امام اول مي باشد كه كاملا منطبق با آن است در مورد قوانين جهادي بيان شده استقوانين نظامي و جنگي اسلام بحدي با شرافت و جوان مردانه است كه با كمال شهامت و صراحت بايد ادعا كنيم كه، در تمام قوانين نظامي و جنگي جهان روز حتي در قلب كشورهايي كه كه مدعي تمدن اند و داد حقوق بشر مي زنند چون اروپا و آمريكا اين چنين برنامه يي به چشم نمي خورد و اينك چند ماده اساسي از مواد نظامي و جنگي اسلام:

1- هرگاه سربازان اسلام با حريف روبرو مي شوند در مرحله اول موظف اند آنها را به پذيرفتن اسلام و دين حق دعوت نمايند، چنانچه اين دعوت را پذيرا شدند و مسلمان گرديدند سربازان مسلمان حق هيچگونه تجاوزي را بمال و جان و كشور آنان ندارند، بلكه اگر يكي از سربازان مسلمان بطور عمد فردي از همان تازه مسلمان را بكشد بايد به حكم قانون قصاص آن سرباز مسلمان را به [عنوان] مجازات قتل برسانند.

2- چنانچه دشمنان غير مسلمان دعوت باسلام را از سربازان اسلامي نپذيرند، باز سربازان مسلمان مأمور بحمله و جنگ نيستند بلكه بايد آنها را بدادن جزيه دعوت نمايند(جزيه يعني ماليات مخصوصي كه باقتضاء استعداد مالي اهل كتاب از آنها گرفته مي شود) وچنانچه قبول جزيه كردند باز سرنازان اسلامي حق هيچگونه تجاوزي را به آن ها ندارند.

3- آنگاه كه دشمنان غير مسلمان از دادن جزيه سرباز تافتند نوبت جنگ فرا مي رسد، امًا در جنگ افرادي كه بايد هدف مبارزه باشند، تنها سربازان غير مسلماني هستند كه به عنوان نبرد قدم در ميدان بگذارند.

امًا هرگاه آن ها هزيمت و فرار نمايند و از ميدان بگريزند مسلمين حق ندارند تعقيب آن ها نمايند و در صورتي كه ارتش كفار را شكست داده و به كشور آنان وارد گردند، حق ندارند پير زنان و پيرمردان آن را بكشند، نبايد بچه هاي خردسال و زنان . حيوانات و افراد بي دفاع را آزرده ساخته و آن ها را به قتل برسانند، به باغ ها و زراعت ها نبايد صدمه وارد سازند، نهرهاي آب و قنات ها را نبايد ويران نمايند، ساختمان و بنايي را نبايد خراب كنند، درختان سرسبز و ميوه دار را نبايد از بيخ و ريشه درآورده يا قطع نمايند

چند نمونه از رفتارهاي جهاد توام با رحمت پيامبر اعظم(ص)

حضرت علي(ع) در باره خصوصيات جهاد توام با رحمت پيامبر اعظم(ص) مي فرمايندپيامبر اسلام(ص) با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سر منزل نجات كشاند، و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد. آنان را به رستگاري رساند. با خسته گان مدارا كرد، و شكسته حالان را زير بال گرفت تا همه را به راه راست هدايت فرمود، جز آنان كه راه گمراهي پيموند و در آن ها خيري نبود، همه را نجات داد و در جايگاه مناسب رستگاري، استقرارشان بخشيد، تا آن كه آسياب زندگي آنان به چرخش درآمد

در خطبه ديگر مي فرمايندرسول خدا(ص) زناكاري را كه همسر داشت، سنگسار كرد، سپس بر جنازه او نماز گزارد، و ميراثش را به خانواده اش سپرد. قاتل را كشت و ميراث او را به خانواده اش بازگردانيد. دست دزد را بريد و زناكاري را كه همسر نداشت، تازيانه زد، و سهم آنان را از غنايم مي داد تا با زنان مسلمان ازدواج كنند. پس پيامبر(ص) آن ها را براي گناهان شان كيفر مي داد و حدود الهي را بر آنان جاري مي ساخت، اما سهم اسلامي آن ها را از بين نمي برد، و نام آن ها را از دفتر مسلمين خارج نمي ساخت

«پيامبر اعظم(ص) براي ارتش اسلام هنگامي كه آماده حركت براي جنگ موته بودند، خطبه يي خواند و در آن خطبه چنين فرمود:اي سربازان مسلمان، در اين جنگ به دسته يي از رهبانان كه در صومعه و عبادت گاه خود جاي گرفته اند، برخورد مي كنيد. مبادا آن را به قتل برسانيد و هم چنين زنان و بچه هاي كوچك و شيرخوار و پيرمردان سالخورده مصونيت دارند، نبايستي به آنان تجاوز شود، به باغ ها و درختان آسيبي وارد نسازيد، منازل و ساختمان هاي دشمن را ويران ننماييد

والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

25/2/85

نشاني منزل: قزوين- بوئين زهرا- كد پستي 36416-34517 تلفن 02824223784 خيابان پاسداران- كوچه شهيد اينانلو منزل محمد ابراهيم پاكروان . تلفن محل كار: 02824224030

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1- قرآن كريم

2- نهج البلاغه- سيد رصي- محمد دشتي- ناشر: موسسه فرهنگي تحقيقاتي امير المومنين- چاپ بيست و چهارم- زمستان 1383

3- جهاد و شهادت- آيت الله سيدمحمود طالقاني- موسسه تعاوني احسان- جمادي الاخره 1385

4- ناظر امين(مجاه فرهنگي، آموزشي و اجتماعي)شماره26

5- جهاد جاودانه- ناحيه بسيج دانشجويي استان قم- ناشر: ستاد يادواوه زنان شهيد استان قم تير1382

6- تفسير نمونه- آيت الله مكارم شيرازي- داررالكتب الاسلامه- چاپ بيست و هشتم- پاييز 1371-جلد1

7- جهاد و شهادت در اسلام- احمد قاضي زاهدي گلپايگاني- انتشارات بيرق اسلام- ناشر نمايشگاه و نشركتاب قم- فرورين ماه 1361

8- تفيسر امام خميني از سوره حمد- چاپ حزب جمهوري اسلامي

 

هدف از طراحی وبلاگ

«به نام خدا»

وبلاک «تلاش پاک» (Talashepak)یکلاک خصوصی است برای معرفی آثار و برنامه های شخصی است، در کنار فعالیت های فوق به معرفی آثار و اماکن و فعالیت های اشخاص حقیقی و حقوقی شهرستان بویین زهرا می پردازد. هدف وبلاک«تلاش پاک» ارتباط برقرار کردن مردمان مهربان و صمیمی این منطقه از ایران اسلامی با همدیگر و سایرمردم ایران و جهان است.

محمد ابراهیم پاکروان

1/5/86

تلفن ارتباط 5131 788 0912

آقای حداد عادل جواب نداد

«بسمه تعالي»

نامه سرگشاده به رييس محترم مجلس شوراي اسلامي ايران جناب آقاي دكترحداد عادل

ضمن سلام، و عرض خسته نباشيد در سنگر قانون گذاري، و در جهت خدمت به اسلام و ملت شريف ايران.

جناب آقاي حداد عادل: همان طور كه مستحضريد، زنده و پوينده بودن انقلاب به نهادها و افرادي است كه مدافع آن هستند. يكي از اين نهادهاي بسيار مهم سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است. اين نهاد بايد هرچه بيشتر تقويت شود، تا نظام قوي تر بماند.

متهم كردن چنين نهادي آن هم از پشت تريبون مجلس و از خانه ملت كه محل اجتماع نمايندگان مردم مي باشد و صداي آن ها را دوست و دشمن مي شنود. عنوان نمودن بياناتي كه دشمنان را خوشحال و خاطر دوستان را مكدر مي نمايد، جاي بسي تاسف است. جناب حجت الاسلام عليخاني در قسمتي از نطق پيش از دستور خود بيان مي كندبرابر اقداماتي كه منجر به ابطال بخشي از انتخابات در قزوين شد را باعث نهادينه شدن روش هاي غلط و زيان بار مجريان انتخابات مي دانم و نيز از آن جهت كه چهره نهاد مقدسي چون سپاه و بسيج به خاطر دخالت تعدادي از وابستگان آن ها در استان قزوين مورد خدشه واقع شده استمساله را چنان مطرح مي نمايد كه ابطال قسمتي از انتخابات مربوط به دخالت تعدادي از وابستگان سپاه و بسيج است، در حالي كه سعي مسوولين دلسوز در اين بوده است كه يك انتخابات سالم را به گوش جهانيان برسانند. اعلام اين گونه مسايل از پشت تريبون خانه ملت چه معني مي تواند داشته باشد؟

جناب حجت الاسلام عليخاني در انتهاي بيانات خود مستقيما سپاه و بسيج را مورد خطاب قرار داده استاميدوايم اين نهاد مقدس سپاه و بسيج همان گونه اي كه امام راحل فرمودند، همان گونه اي كه رهبر معظم انقلاب فرمودند؛ وارد جريانات سياسي و جناحي و انتخاباتي نشوند كه متاسفانه در قزوين ما شدندايشان با بيان اين جملات مي خواهد بگويد كه سپاه و بسيج از فرمان امام راحل و رهبر معظم انقلاب عدول كرده است، سپاه و بسيجي كه جان و مال خود را فداي رهبري نموده و مي نمايد، سپاه و بسيجي كه باز مانده شهداست، سپاه وبسيجي كه امتحان خود را در عرصه هاي گوناگون پس داده است، و وفاداري به اسلام و انقلاب به اثبات رسانده است.

قديمی ها مي گفتند: براي كوبيدن كسي كافي است كه از او بد دفاع كني. جناب حجت الاسلام عليخاني هم دقيقا همين كار را با سپاه انجام داده است. به نام دفاع از مردم، مساله گراني ها را به پرونده هسته اي مربوط كرده و دولت نهم را مورد حمله قرار داده است. همچنين ابطال قسمتي از صندوق هاي مجلس خبرگان را بهانه قرار داده تا سپاه قزوين كه در برقراري امنيت انتخابات سنگ تمام گذاشته، مورد خدشه قرار دهد، آن هم فقط به خاطر اين كه فرد مورد حمايت ايشان نتوانسته در اين مرحله از انتخابات به مجلس راه يابد.

جناب آقاي حداد عادل: از شما به عنوان يك مسوول دلسوز انقلاب اسلامي تقاضاي مصرانه داريم كه به نمايندگاني که می خواهند پيش از دستور صحبت مي نمايند، تذكر دهيد كه: در بيانات خود مصلحت نظام و امنيت كشور را در اين برهه از زمان كه جهانيان بر مسايل كشور ما حساس هستند، در نظر بگيرند. در زماني كه دشمنان مي خواهند از كاهي، كوهي بسازند، و در سطح جهان بر عليه ما تبليغات سو نمايند.

ضمن دفاع از عملكرد سپاه و بسيج در سراسر كشور، مخصوصا در استان قزوين، هرگونه اقدام برعليه اين اين نهاد مقدس را محكوم كرده، و از مسوولين محترم مصرانه مي خواهیم كه: بياييد، همه با هم، براي رسيدن انقلاب به اهدافش، گره نيندازيم، و آب به آسياب دشمن نريزيم. والسلام

محمد ابراهيم پاكروان

3/10 /85

بویین زهرا

مشخصات بویین زهرا

مقدمه:

شهرستان بویین زهرا در شمال غربی فلات ایران بین 35درجه و 25 دقیقه تا 36 درجه و 15دقیقه عرض شمالی، و 48درجه و 45دقیقه تا 50درجه و 15دقیقه طول شرقی گسترده شده است.

ارتفای متوسط شهرستان بویین زهرا از سطح دریا 1500 متر است. این شهرستان در جنوب استان قزوین قرار گرفته و از طرف شمال به شهرستان قزوین و تاکستان و از غرب به استان زنجان و از طرف شرق به استان تهران و از طرف جنوب به استان مرکزی و از طرف جنوب غربی به استان همدان محدود می شود.

این شهرستان 5526کیلومتر مربع وسعت دارد که در حدود یک سوم مساحت کل استان قزین است.

بر اساس تقسیمات کشوری در سال 1377 این شهرستان شامل 4بخش مرکزی، آوج، رامند و شال می باشد. که به ترتیب دارای 5، 5، 2 و 2 دهستان می باشند.

در مجموع شهرستان بویین زهرا دارای 14 دهستان و 414 روستا می باشد که ازاین تعداد 225 روستا دارای سکنه و بقیه خالی از سکنه هستند و تعداد آبادی های بیش از 20خانوار 173 روستا می باشد.

جدیدا دو بخش دیگر به نام های ارداق و آبکرم اضافه شده است. در مجموع شهرستان دارای شش پخش است.

کار از نظر پیامبر اعظم(ص)

 

«بسمه تعالي»

چكيده

براي پاسخ گويي به سوال كارهاي مورد تاييد هر مكتب و عقيده كدام است؟ اول بايد به سراغ بزرگان آن مكتب و عقيده برويم. عنوان نگاه به «كار و تلاش» مطلبي است كه امروزه از منظرهاي مختلف به آن نگريسته مي شود. زيرا يكي از نيازهاي اصلي براي پيشرفت به سوي جامعه متعالي كار و تلاش برنامه ريزي شده است. براي فهميدن جايگاه كار و تلاش در اسلام هم بايد به سراغ پيامبر اعظم(ص) برويم، چرا كه نظر پيامبر اعظم(ص) به عنوان اولين رهبر اسلام در ميان مسلمانان حجت است.

پيامبر اعظم(ص) به كار و تلاش ارزش زيادي مي دادند. و در اين رابطه احاديث فراواني وجود دارد كه عمل به يكي از آن ها براي مسلمين كافي است تا به كارهاي پسنديده اهميت زياد دهند، و به دنبال كار و تلاش بروند. اگر مسلمانان در طي قرون گذشته به اين توصيه هاي گوهر بار عمل مي كردند، وضعيت مسلمانان چنين نمي شد كه هم اكنون در سطح جهان شاهد آن هستيم.

مسلمانان جهان بايد از اين احاديث شريف و گوهربار نهايت استفاده را نمايند. به كار تلاش اهميت زيادي قايل باشند، و به صورت جدي به دنبال آن بروند، و با عمل به آن ها- با توجه به الگوهاي بسيار با ارزشی که داريم- شاهد جامعه اي پيشرفته باشيم.

وقتي كه به مسايل مربوط به كار و تلاش از منظر پيامبر اعظم(ص) مي نگريم، انسان حيرت زده مي شود كه چقدر آن بزرگوار به كار و تلاش اهميت مي دادند. و چقدر به كليات و جزئيات اين مساله توجه مي نمودند: به كار، كار سودمند، نيكوكاري، هم نشيني با كارگران، حتي بوسه بر دستان پينه بسته كارگران مي زدند.

از اولين روزهاي دعوت پيامبر اعظم(ص) يكي از محورهای اصلي تبليغ آن حضرت، زدودن تنبلي افراد و تنها به عبادت پرداختن بود، كه به علت اعتقادات خرافي راه هر گونه كار و تلاش، آن هم از نوع شايسته و عقلاني را برخود بسته بودند.

خلاصه اين كه نظر دين اسلام و رهبران اصلي آن(پيامبر اعظم(ص) و ائمه طاهرين(ع)) در مورد كار و تلاش بسيار مثبت و بالنده است، و در مورد كار سفارش هاي زيادي نموده اند، حتي پيامبر اعظم(ص)كار را برای مسلمین واجب دانسته اند.

بدون هیچ گونه شکی، كار و تلاش در سعادت و رستگاري انسان ها نقش به سزائی داشته و دارد. جامعه وقتی به پیشرفت و تعالی می رسد که علاوه بر داشتن حکومتی الهی، حاكم و مردم به كار و تلاش احترام خاص بگذارند. و كار را به كاردان بسپارند.

اسلام به عنوان یک دین كامل و جامع و صاحب نظر در تمام امور زندگي انسان، بهترين راه کمال انسان ها را ارائه نموده است. برنامه هايي كه سرآمد برنامه هاي به اصطلاح مدرن جهان است. اسلام راه و رسم کامل و جامعی برای تمام ابعاد و مراحل زندگی انسان دارد. اسلام الگو های بی نظیری مانند پیامبر اعظم(ص) و ائمه معصومین(ع) و صالحان دارد، كه برنامه هاي اسلام را عملا اجرا نمودند.

جاي هيچ شكي نيست كه اسلام آخرين دين، و پيامبر اعظم(ص) آخرين فرستاده خداست. و برنامه هاي آن همه جانبه است. دستورالعمل هاي رسول گرامي از قرآن كريم نشات گرفته است. او با در نظر گرفتن تمام جهات از حيث ماديت، معنويت حكمي را صادر و يا كاري را انجام داده است.

كار در اسلام عيب محسوب نمي شود. دين اسلام هيچ گاه نمي خواهد فردي را سربار ديگران ببيند، حتي اجازه نمي دهد مسلماني به خاطر عبادت خدا دست از كار بكشد. و تنها به خاطر عبادت انتظار داشته باشد كه بدون كار و تلاش روزي او آماده شود. احاديثي كه آورده مي شود همه از پيامبر اعظم(ص) مي باشد كه آشكار كننده اهميت و جايگاه اصلي كار و تلاش در جامعه اسلامي را مشخص مي نمايد.

كار را همه انجام مي دهند، اما پيامبر اعظم(ص) دوست دارد كه كارها بهتر، نيكوتر، كامل تر، سود مندتر، انجام گيرد.

يك سوال اساسي در اين جا مطرح است : براي چه كار مي كنيم؟ از نظر اسلام، جوابش بسيار آسان است براي رضاي خدا. رضايت خدا آسايش روحي را در پي دارد. در پي آسايش روحي، آسايش خود، خانواده، رضايت صاحب كار، كارگر و... نهفته است. اگر از نتيجه كار شيطان رضايت داشت، در آن كار آسايش روحي و رواني وجود ندارد.

محمدابراهيم پاكروان

نياز بشريت به يك الگوي كامل

آقاي عباس عزيزي در مقدمه كتاب سنن النبي در مورد الگو بودن پيامبر اعظم(ص) بيان كردندما[مسلمانان] اگر بخواهيم شيوه صحيح زندگي كردن را بياموزيم، بايد به سيره پيامبر اكرم(ص) و ائمه طاهرين(ع) اقتدا كنيم.

انسان اگر به سيره و رفتار و ايده خود و كسان ديگري كه نظير خود اويند، نگاه كند، و آن ها را الگو قرار دهد، هرگز راه به جايي نمي برد كه هيچ؛ بلكه امكان دارد به گمراهي نيز بيافتد. خداوند آن روز را نياورد كه الگوي ما الگوهاي غربي و غير اسلامي باشد. ما به عنوان مسلمان و شيعه بايد به فرمان الهي گوش فرا داده و بنا به فرموده خدا در قرآن كه رسول خدا را به عنوان الگويي نيك و اسويي حسنه معرفي كرده است، حضرت رسول(ص) را مقتداي خود قرار داده و بر همه لازم است كه به سيره پيامبر اكرم عمل كننددر همان جا حديثي از امام صادق(ع) نقل مي نمايد كه آن حضرت مي فرمايدبر هر فرد مسلماني لازم است كه به سيره رسول خدا عمل كند». امسال(1385) هم به شناخت و عمل به سيره آن حضرت، از سوي مقام معظم رهبري، سال پيامبر اعظم(ص) معرفي شده است

در مقدمه كتاب اخلاق نبوي آمده استبرترين چهره و كاملترين الگوي اخلاقي كه در اسلام داريم، وجود مبارك حضرت رسول(ص) است. او كه صاحب دعوت و باني مكتب و معلم اخلاق بود، در وجود خويش نيز، ارزش هاي اخلاقي را در بالاترين درجه محقق ساخته بود و خود «اسلام مجسم» و «قرآن ناطق» محسوب مي شد.

الگوي تربيتي و سازنده «نبوي»، مدل انسان سازي و سرمشق يك حركت تهذيبي و سلوك متعالي اخلاقي است و هر كس كه در صدد يافتن برنامه براي «چگونه بودن» و «چگونه زيستن» است، بايد به اين سرمشق بنگرد و به اين «اسوه» تاسي جويد. الگو بودن پيامبر(ص) را در علم، اخلاق و زندگي و معاشرت و در همه زمينه ها به حساب بياورد. قرآن كريم حضرت محمد(ص) را چنين معرفي مي فرمايدلقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»: رسول الله براي شما اسوه و سرمشق خوبي(مناسبي) است.

پيامبر اعظم(ص)، ادب شده پروردگار است(ادبني ربي فاحسن تاديبي). كسي هم كه بخواهد با معيارهاي الهي تربيت شود، الگو را بايد از پيامبر اعظم بگيرد و رفتار و زندگي خويش را با آن حضرت وفق دهد و هماهنگ سازد» الگوي تربيتي و سازنده خداوند، در رفتار و گفتارهاي پيامبران متجلي است، مخصوصا در رفتار و گفتار آخرين فرستاده اش حضرت محمد(ص).

گوشه هايي از اخلاق پيامبر اعظم كه در كتاب اخلاق نبوي آمده است به صورت فهرست وار عبارتند از: رسول خدا(ص) مهربان بود، به عهد خود وفا مي كرد، در كارها صبر و استقامت داشت، بخشنده بود، سعه صدر داشت، سخاوت مند و با ادب بود، اهل دعا كردن بود، زيبا سخن مي گفت، خنده رو بود، به ديگران كمك مي كرد، متواضع بود، نظافت را رعايت مي كرد، و... كه هر كدام مي تواند در زمنيه اي خاص الگو قرار گيرد.

هدف از این مقاله، پرداختن به مساله كار و تلاش از نگاه پيامبر اعظم(ص) است، تا قدمي باشد، در شناخت الگوي كامل انسانيت، حضرت محمد(ص) آخرين فرستاده خدا.

مبارزه با توطئه های خطرناك

معتقدم: تا زماني كه مسلمانان به تمام دستورات و رهنمودهاي پيامبر اعظم(ص) كه بر گرفته از وحي مي باشد، عمل نكنند، و بعضي از دستورات الهي را بر بعضي ديگر ترجيح دهند، جامعه اسلامي از پيشرفت مناسب برخوردار نخواهد بود. زماني كه افراد جامعه اسلامي به تمام رهنمودهاي آن حضرت عمل نمايند، جامعه اسلامي مراحل رشد و شكوفايي را به سرعت طي خواهد كرد. و مسلمانان علوم زمانه را به قبضه در خواهند آورد و سرآمد و الگو مناسب براي ساير جوامع خواهند شد. اما تا زماني كه بعضي از رهنمودهاي آن حضرت از بعضي ديگر پررنگ تر رواج پيدا مي نمايد، مخصوصا آن رهنمودهايي كه سود و پاداش فردي دارد، جامعه با ركود همراه خواهد شد.

يكي از نقشه هاي استعماري از اول اين بوده و هست كه اسلام را به صورت یک سلسله عبادات و تشریفات ديني معرفی نمایند. سيد قطب در این باره می نویسداكنون قرن هاست كه دشمنان اسلام كوشش و جديت خود را در اين راه صرف مي كنند كه اسلام را فقط به صورت يك اعتقاد دروني و يك سلسله عبادات و تشريفات در آورند و نقش سازندگي اجتماع و رهبري نيروهاي انساني را(كه بزرگ ترين خاصيت اين آيين مقدس است) از آن گرفته و آن را از شكل واقعي و طبيعي خود در آورند و از مسير و وظيفه اصلي منحرف سازند» وظیفه ماست که با اطلاع رسانی مناسب و همه جانبه، جلوی این گونه توطئه هاي خطرناك را بگیریم.

كار در كلام پيامبر اعظم(ص)

براي درك و فهميدن نظر پيامبر اعظم(ص) در مورد «كار و تلاش» بايد در مرحله اول به تمام احاديث آن حضرت در اين مورد مراجعه كرد و در مرحله بعد احاديث را از منظرها و ابعاد مختلف مورد كاوش قرار داد. چون كار ابعاد مختلف دارد، پس بايد جستجو كرد كه هدف پيامبر اعظم(ص) شامل چه قسمت هايي از كار مي شود.

با تو جه به احاديث و روايات پيامبر اعظم(ص) تنها كاري كه در ازاي آن مزد مادي دريافت مي شود، كار به حساب نمي آورد، بلكه هر عملي كه از انسان سر مي زند، كار به حساب مي آورد.

پيامبر اعظم(ص) در احاديث مربوط به كار به زواياي مختلف آن توجه نموده است، مثل: نتيجه كار، نيك بودن كار، كيفيت كار، كميت كار، سودآوري كار، دستاود هاي پايداري بر كارهاي خوب، فرصت هر كار، و... كه در اين مقاله فقط به مهمترين آن ها به صورت اجمال اشاره مي شود.:

متن احاديث:

1- بهترين كارها:

«بهترين كارها خداشناسي است.» «بهترين كارها آن است كه هنگام از دنيا رفتن زبان تان به نام خدا گويا باشد» «بهترين كارها آن است كه به اعتدال نزديك تر است.» «بهترين كارها، كسب حلال است.» «بهترين كارها در نزد خدا نماز به وقت است.» «بهترين كارها آن است كه برادر مومن خود را خوشحال كني يا قرض او را بپردازي.» «بهترين كارها دوستي و دشمني در راه خداست.» «بهترين كارهاي دين شما، آن است كه آسانتر باشد.» «بهترين كارها، كارهاي استوار است.» «خدا كارهاي نيكو و شريف را دوست دارد، و امور پست و بي ارزش را خوش ندارد

2- تفكر در نتيجه كارها:

در مورد كاري كه فردي(كارگر، مسوول، مامور و...) انجام مي دهد و بعد از انجامش، مستحق به دريافت مزد مي شود، پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدهر كس كاري را انجام مي دهد، بايد آن را خوب انجام دهدتوجه به كيفيتمحبوب ترين كارها در پيش خدا كاري است كه دوام آن بيشتر است، اگر چه اندك باشدتوجه به دوام و نتيجه كارخدا دوست دارد وقتي يكي از شما كاري مي كند آن را كامل كند، «تمام كردن كار نيك بهتر از آغاز كردن كار نيك ديگر است، «اعتبار كار به انجام آن استتوجه به كامل بودن كار

«وقتي براي انجام كاري تصميم مي گيري، در نتيجه آن بينديش، اگر نتيجه نيك است آن را انجام بده و اگر بد است از آن درگذر

«از كار هيچ كس شگفت زده نشويد، تا بنگريد عاقبت آن چه مي شود

3- همكاري در انجام كارها:

«در سفري كه رسول خدا(ص) با اصحاب داشتند، هنگام تهيه غذا، هر يك از آنان كاري را قبول كردند، پيامبر (ص) هم هيزم جمع كردن را برعهده گرفت و هر چه اصحاب خواستند از كار پيامبر(ص) جلوگيري نمايند، نپذيرفت

4- كارهاي خير كم، حقير نيستند:

«از خدا بترسيد، و هيچ كار نيكي را حقير نشماريد، گر چه كار نيك منحصر به اين باشد كه [آب]دلو خويش را در ظرف تشنه اي بريزيد، و برادر خود را با روي گشاده ملاقات كني

«كار اندك كه با بصيرت و علم انجام گيرد بسيار است و كار بسيار كه با ناداني صورت گيرد اندك است

5- كامل انجام دادن كارها:

«خدا دوست دارد وقتي يكي از شما كاري مي كند آن را كامل كند.» «تمام كردن كار نيك بهتر از آغاز كردن كار نيك ديگر است.» «اعتبار كار به انجام آن است

6- عواقب سپردن كار به نااهلان:

كساني كه توان سپردن كار به ديگران(مسوولين، كارفرمايان، مردم در انتخابات و...) دارند. اگر كار را به نااهلان بسپارند بايد منتظر عواقب بد آن باشند. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدوقتي كار را بدست ناهلان سپارند منتظر رستاخيز(عواقب بد) باش

7- انجام دادن كارهايي كه در آخرش سود وجود دارد:

«با تدبير به آخر كار نگاه كن اگر در انجام آن خيري هست[خير دنيايي و آخرتي]، اقدام كن و اگر از عاقبت آن بيم داري، دست نگهدار

8- پرداخت مزد كارگر قبل از خشك شدن عرقش:

پيامبر اعظم(ص) در مورد كساني كه(كارفرمايان) با ديگران (كارگران) براي انجام كارشان پيمان مي بندند مي فرمايدمزد كسي را كه براي كاري گرفتي، مزدش را پيش از آن كه عرقش خشك شود، بپردازتوجه به حقوق كارگر.

9- هر كاري را در فرصت خود انجام دادن:

هر كاري را درموقع و وقت خود انجام دادن موفقيت را در پي دارد. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدكاري را براي فردا نگذار[كاري كه بايد امروز انجام شود] كه هر روزي تكاليف خويش را دارد

10- ميوه اسلام

«ميوه اسلام كار خوب است

 

11- انجام كارهاي شخصي

«پيامبر(ص) از شتر پياده شدند و براي بستن آن به گوشه اي مي رفتند، اصحاب آمدند تا شتر را از او بگيرند و افسار آن را ببندند، اما پبامبر نپذيرفت و فرمود: سعي كنيد كار خود را به ديگران واگذار نكنيد

12- نشانه مومن

«مومن كسي است كه از كارهاي نيكش خرسند و از كارهاي بدش ناراحت شود

13- استفاده از دست رنج خود:

«هيچ كس غذايي بهتر از آنچه از كار خويش خورد، نخواهد خورد، و پيامبر خدا حضرت داود نان از كار خويش مي خورد

14- كار بد:

«هر كس كار بد انجام دهد، در دنيا سزاي آن را مي بيند

مصداق كارهاي بد: «هر كاري كه دوست نداري مردم از تو بينند، وقتي به خلوت به تنهايي هم انجام نده.» «هر كس كار خيري انجام داده بميرد، براي او اميدوار باشيد. و هر كس كار شري انجام داده بميرد، براي او بيمناك باشيد و نوميد نشويد

15- دستاود هاي بيزاري از كار بد:

«وقار، شكيبايي، مددكاري، استقامت بر راه راست، پيگيري راه درست، ايمان به خدا، حفظ آبروي ديگران، بي ريايي، ترك كارهاي بيهوده و پاسداري از كارهاي سودآور، اين هاست كه در اثر بيزاري از كارهاي بد نصيب خردمند مي شود، پس خوشا به حال كسي كه به حق خدا ثابت قدم باشد و به رشته هاي راه خدا چنگ زند

16- دستاود هاي پايداري بر كارهاي خوب:

«ترك هرزگي ها، دوري از هول و هراس،احتياط كاري، يقين، نجات دادن را دوست داشتن، اطاعت از خداي رحمان، بزرگ داشت قرآن، كناره گيري از شيطان، عدل پذيري و حق گويي، اين ها آن چيزهايي است كه در اثر تداوم و پايداري بر كارهاي خوب، به خردمند مي رسد

17- نتايج كارهاي خوب و بد:

«كارهاي خوب از مرگ هاي بد جلوگيري مي كند و هر كار نيكي صدقه به شمار مي آيد، نيكوكاران در دنيا شايسته احسان در آخرت اند، و زشتكاران در دنيا لايق زشتي در آخرت اند و نخستين گروهي كه وارد بهشت مي شود نيكوكاران هستند

«كارهاي نيك انجام دهيد كه از سقوط هاي بد جلوگيري مي كند.». «كار نيك، از مرگ هاي بد جلو گيري مي كند

18- نيت در كارها مهم است.

«كارها وابسته به نيت است.» «كارها وابسته به نيت و سرانجام است

19- نمونه كارهاي خوب

«هفت كار است هر يك از امت من انجام دهد خدا او را را با پيامبران ، صديقين شهيدان و صالحان محشور كند، كسي را به حج فرستد، دادخواهي را كمك كند، يتيمي را بپرورد، گمراهي را هدايت كند، گرسنه اي را سير نمايد، تشنه اي را آب دهد، و در روز گرمي روزه بگيرد

20- پاداش را، صاحب كار مي دهد

«وقتي روز رستاخير در آيد بانگزني بانگ مي زندكه: هر كس كاري براي غير خدا انجام داده پاداش خود را از آن كس كه براي او كار كرده بگيرد

21- كار بي علم فساد مي آورد

«هر كس بي علم كار كند بيش از آن كه اصلاح كند، فساد خواهد كرد

22- كارهاي نيك صدقه است:

«هر كار خيري كه براي ثروتمند يا فقير انجام دهيد، صدقه است.» «هركار نيكي، صدقه است»

23- لذت كارهاي خوب، ماندگار و داراي پاداش است و لذت كارهاي بد زود از بين مي رود و عواقب ناگوار آن مي ماند.

«ميان دو كار فرق بسيار است عملي كه لذت آن برود و عواقب آن بماند، با كاري كه زحمت آن برود و پاداش آن بماند

24- منع ريا در كارهاي خير، و رها نكردن كارهاي خير به خاطر حيا

«هيچ كار خيري را به خاطر ريا انجام مده و به خاطر حيا رها نكن

25- كمك گرفتن از راهنمايي هاي قرآن، راه نشان دادن خداست

«وقتي خواستي كاري را انجام دهي تامل كن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد

26- چگونگي برخورد خردمندان با كارها:

« بدانيد، خردمند آن است كه با فكري صائب و پيش بيني كامل با كارها روبرو شود

27- اخلاس در عمل:

«هر كس براي رضاي خدا كاري كرد كه موجب خشم مردم است، خدا از او راضي گردد، و مردم را هم از وي خشنود گرداند، و هر كس براي خشنودي مردم خلاف رضاي خدا كند، خدا بر او خشم گيرد و مردم را از او ناراضي كند

28- كمك خدا در كارهاي خير

«هر كس زمام يكي از كارهاي مسلمانان را بدست گيرد، و خدا در باره ي او خير خواهد، معاون صالحي براي او بگمارد، كه اگر(خدا را) فراموش كرد تذكر دهد.» «هر كس دست تنگي را گشايش دهد، خدا دنيا و آخرت كارش را آسان كند

29- چشم پوشي از كارهايي كه رقبت نداري

«وقتي دل تو از كاري چركين است، از آن چشم بپوش

«وقتي از تو كار بدي سرزد، توبه كن. براي گناه پنهاني توبه پنهاني و براي گناه آشكار توبه آشكار

30- كاري را كه در پي آن عذر خواهي وجود دارد، انجام ندادن

«از هر كاري كه عذر آن خواست، پرهيز كنيد

تلاش در كلام پيامبر اعظم(ص)

پيامبر اعظم(ص) در مورد تلاش كردن مي فرمايدخدا تعالي تلاش كردن را براي شما نوشته، پس تلاش كنيدخدا براي تمام مخلوقات خود(مخصوصا براي انسان) تلاش كردن را نوشته، و آن حضرت هم سفارش مي فرمايد: پس تلاش كنيد.

براي هر كس تواني است كه براي او نوشته شده است. مردم در اين جا سه دسته مي شوند:

دسته اول بيش از توان خود استفاده مي كنند، پيامبر اعظم(ص) به اين دسته از افراد توصيه مي نمايد كهكار به قدر طاقت كنيد، زيرا خدا نمي خواهد ناراحتي شما را ببيند

دسته دوم به اتدازه استفاده مي كنند. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدبهترين مردم آن كس است كه از همه توان خود استفاده كند

دسته سوم كمتر از توان خود استفاده مي كنند. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدتنبل تر از همه ، كسي است كه بيكار نشيند و ذكر خدا نگويدذكر انواع و اقسام مختلف دارد. اولين ذكر مناسب براي فرد «تنبل تر از همه»، درخواست همت از خدا، براي شروع كار مثمر ثمر است.

ضد كار، بيكاري است. بيكاري باعث تنبلي مي شود. براي غلبه بر تنبلي از كارهاي كوچك شروع كرد، زيرا براي پيمودن هزاران كيلومتر، برداشتن قدم اول لازم است.

نتيجه گيري

اميدواريم كه در سال پيامبر اعظم شباهت كاري و تلاش ما به آن حضرت كه رحمت و اسوه حسنه براي جهانيان است، هر چه بيشتر نزديك تر و شبيه تر باشد.

خداوند ما را از امت صالح آن حضرت عظيم شان قرار دهد و در آخرت نيز به خاطر پيروي راستين، به شفاعت او نايل گرداند.

و اگر جز اين باشد، چگونه مي توانيم در دنيا ادعاي پيروي از او را داشته باشيم و در آخرت چگونه مي توانيم اميد به محشور شدن با وي و قرب جوار او را در بهشت داشته باشيم.

آراستگي به اخلاق والاي اسلامي، با الهام گيري از اوصاف و خلق و خوي پيامبر اعظم(ص) هديه بسيار گران قيمت و ارزش زيبنده يي است كه نصيب مسلمين مي شود. والسلام

محمدابراهيم پاكروان

2/10/1385

 

 

 

 

 

منابع:

1- -طباطبايي علامه سيد محمد حسين- عزيزي عباس- سنن النبي-1385- چاپ هشتم - انتشارات صلات

2- براي اطلاعات بيشتر از اخلاق پيامبر اعظم به كتاب «اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي- ناشر عقيدتي وزرارت جهادسازندگي- چاپ دوم- بهار 1372 » مراجعه شود.

3- قرآن كريم

4- سيد قطب- خامنه اي سيد علي- آينده در قلمرو اسلام- قم-چاپ دوم 1358 – ناشر كاروان

5- پاينده، ابوالقاسم- نهج الفصاحه- 1361- چاپ شانزدهم سازمان انتشارات جاويدان

6- قرائتي، محسن- سيره پيامبر اكرم- پاييز 1385- چاپ هفتم- سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي- مركز فرهنگي درس هايي از قرآن

7- حراني ابومحمد-حسن زاده صادق- تحف العقول- قم- 1384- چاپ چهارم- انتشارات آل علي

8- مشكيني،ميرزا علي-آيت الله جنتي- نصايح-زمستان1372- چاپ نهم- موسسه جاپ الهادي قم- ص270

 

 

ضمميمه1:

«گروهي كه زمام كار خويش به زني سپارند، هرگز رستگار نشوند

«هيچ كس بر ديگري برتري ندارد، مگر به وسيله دين و كار شايسته

«از آثار اسلام ، ترك كارهاي بيهوده است

«هر كه مشتاق بهشت باشد، در كارهاي خير بشتابد

«هر كه در به آرامي كار كند به مقصود رسد، يا اين كه نزديك شود، و هر كه عجله كند، خطا كند يا به خطا نزديك شود

«هر كس كاري را دوست دارد-خير يا شر- مثل كسي است كه [آن كار را] انجام داده

«هر كس براي كاري سوگند خورد، سپس كار بهتري پيش آمد، كفاره دهد، و كار بهتر را انجام دهد

«با نيكان همنشيني كن كه اگر كار خير كني ستايشت كنند، و اگر به خطا روي تذكرت دهند

«بهترين شما كسي است كه شما را به كار خير دعوت كند

«در ساختمان، مصالح حرام به كار نبريد كه مايه ويراني است

«تا سرانجام كار كسي را نبينيد به عملش خوشدل نباشيد

 

 

ضمیمه2:

پيامبر اعظم(ص) در موضوعات مربوط به كار و تلاش، اگر جنبه فردي داشت و در عين حال يك امر مباح و مشروع بود، به استقلال راي آنان احترام مي گذاشت. و افراد جامعه استقلال رأي و آزادي عمل داشتند. كسي حقّ مداخله در كارهاي خصوصي ديگران را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأي را براي همه افراد محفوظ مي دانست و با اين كه فكر سيّال و هوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برتري داشت، هرگز به استبدادِ رأي رفتار نمي كرد و به افكار مردم بي اعتنايي نمي كرد. نظر مشورتي ديگران را مورد مطالعه و توجّه قرار مي داد و دستور قرآن مجيد را هم در نظر مي گرفت و بعد از آن نظر خود را بيان مي كرد. دوست داشت مسلمين هم اين روش را در دستور كار خود قرار دهند.

کار

«بسمه تعالي»

تعريف كار:

چه اتفاقي مي افتد كه مي گوييم كار انجام شده است؟

به نظرمكار، هر فعاليتي(اقتصادي يا غير اقتصادي ) است كه باعث مي شود تغيير در ارزش كالا يا ارايه خدمتي بوجود آيد، و ارزش آن در اثر فعاليت افزايش يا كاهش مي يابد و جهت آن رسيدن به هدفي است اما در حال حاضر بيشتر فعاليت هايي مد نظر است كه باعث افزايش ارزش كالا يا ارايه خدمتي مي شود.

كليد واژه هاي تعريف:

فعاليت: نيرو و تواني(جسمي يا فكري) است كه فرد (يا افراد) با استفاده از آن و ياري گرفتن از ابزار(ساده، پيچيده، فنآوري در اختيار)، تغيير در مخاطب(انسان، حیوان، اشیا، کالا، ...)، در جهت رسيدن به هدف مورد نظر ايجاد نمايد (نمايند). هر فعاليتي داراي هدف، ساختار و نتيجه مشخص است. هر فعاليتي هدف قابل پيش بيني شده و مشخص دارد. نتيجه انجام هرفعاليتي باعث مي شود كه كننده اش پاداش(مزد،) بگيرد(تشويق گردد)، يا تنبيه(جريمه)شود(تضعيف گردد.) در هر فعاليتي حركت فرد يا كالا مطرح است.

ويژگي هاي هدف: واضع و دفيق است. قابل رسيدن است. قابل اندازه گيري است. زمان انجام مشخصي دارد. نتيجه مشخص دارد.

ارزش: منظور ارزش افزوده است، نسبت به قبل از انجام فعاليت. اگر كاغذ را مبدا قرار دهيم، فعالیت بر روي كاغذ دو گونه اثر دارد: 1- ارزش افزوده: منظور از ارزش افزوده، مقدار افزايش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ توسط هنرمند در اثر كار، تبديل به نقاشي مي شود. 2- ارزش كاسته: منظور از ارزش كاسته، مقدار كاهش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ نقاشي شده، توسط فردي پاره يا رنگ رويش پاشيده مي شود.

كالا: اشيايي هستند كه ارزش تجاري دارند. مثل كالاهاي خام: انواع معادن، گياهان، حيوانات، و...كالاهاي فراوي شده: لامپ، قاشق، خودرو، و...

ارايه خدمت: خدمت فعاليتي است كه براي كمك به غير انجام مي شود. مثل: پرستاري، پزشكي، مشاوره، و...

افزايش: مقدار افزوده شده به قيمت و خدمت فبلي است

كاهش: مقدار كم شده از قيمت و خدمت فبلي است

تغيير: مقدار جابجايي است كه از نظر فيزيكي يا شيميايي از نظر كيفي و كمي در كالا يا رفتار به وجود مي آيد.

تغيير در مخاطب: مخاطب كليه موجودات (معادن، گياهان، حيوانات، كالاهاي اقتصادي و...) و كساني است كه فعاليتي روي آن ها انجام مي شود.

سطوح تغيير در كالا: از نظر كيفيت و كميت، از نظر قيمت، از نظر حجم، از نظر وزن، از نظر رنگ،

سطوح تغيير در خدمت: از نظر كيفيت و كميت، افزايش مهارت و دقت، يا كاهش مهارت در اثرسانحه و پيري و غيره.

سطوح تغيير در فرد: 1- تغيير دردانش 2-تغيير در نگرش 3-تغيير در رفتار 4- تغيير در رفتار گروهي.

جهت آن رسيدن به هدفي است: هر كاري هدفي را دنبال مي نمايد. هذف ها بسيارمتنوع مي باشند، هدف هايي كه در پس آن(درآمد، مزد، پاداش، نمره، انفاق، رسيدن به مقامي، رسيدن به ثوابي و...) خوابيده است.

چند تعريف كار از ديگران:

1- تعريف فيزيگي كارتبديل يا انتقال انرژي كار ناميده مي شودهركاه نيرويي به جسمي وارد شود و آْن را از جايي به جاي ديگر منتقل كند كار انجام شده است. چه به آن كار مزد بدهند يا ندهند. چه كم باشد يا زياد، چه با كيفيت باشد يا بي كيفيت،

2- تعريف فرهنگ لغات انگيسي وبستر از كاراعمال نيروي رواني قواي ذهني به منظور انجام فعاليتي فيزيگي يا رواني در جهت كسب يك هدف

3- «كار فعاليتي بدني يا فكري در جهت توليد و كسب درآمد است

4- «كار فعاليتي است كه از فرد خواسته شده و در مقابل آن به وي مزد پرداخت مي شود

5- از نظر اقتصاددانان ليبرالكار عبارت است از استفاده يي كه انسان از قواي مادي و معنوي خود در راه توليد ثروت يا ايجاد خدمات مي كند

6- از نظر «لوديك اچ ماي» اقتصاددان آمريكاييهر گونه فعاليت انساني، خواه ذهني و جسمي و خواه معنوي و ايده يي كه به توليد كالاهاي اقتصادي بيانجامد، كار ناميده مي شود

7- به عقيده كارل ماركسكار، عملي ست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد و فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت استتحليل:كار، تنها عملي نيست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد، بلكه عملي ما بين انسان و انسان هم هست. حتي ما بين طيبعت و طبيعت هم هست. و چنين نيست كه همشيه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت باشد. اگر قبول كنيم كه: كار فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است، در مورد كاري كه فاعل آن انسان و مفعول آن انسان است،باید قبول كنيم كه انسان هايي مفعول قرار مي گيرند، انسان نيستند، بلكه طبيعت يا جزءاي از طبيعت است.

8- «كار در اسلام بعضي از مواقع به كوششي اطلاق مي گردد كه در ازاي او مالي قرار گيرد اعم از پول يا غيره

تعريف چند واژه مربوط به كار:

كاراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي افزايش يابد.

كار غيراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي كاهش يابد.

كارافتاده: كسي است كه در اثر پيري يا سانحه يي، توان و نيروي لازم براي انجام كار مورد نظر را ندارد.

كار مزد: پولي كه كننده كار(كارگر) در برابر كاري كه داده، از صاحب كار(كارفرما) مي گيرد.

كارخود: كارخود شخصي است كه براي خودش كار مي كند مثل: صاحب مغازه، كشاورز، و كارخود كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر خودش كارمي كند و درآمدش هم براي خودش مي باشد. اولين «كارخود» خداست كه جهان را خلقت نمود و انسان را آفريد.

كارگر:

«ماده2: كارگر از لحاظ اين قانون كسي است كه به هر عنوان در مقابل دريافت حق السعي اعم از مزد، حقوق سهم سود و ساير مزايا به درخواست كارفرماكار مي كند

«كارگر شخصي است كه با قرارداد خصوصي يا عمومي، شفاعي يا كتبي، كاري را براي كارفرماي خود و تحت نظر او انجام دهد

به نظر مي رسد، كارگر كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر كارفرما، داراي حق دريافت مزد، طبق قرارداد، از كارفرما مي شود. يا كارگر كسي است كه براي ديگران با خواست آن ها كار مي كند.

كارفرما:

«ماده3: كارفرما شخصي است حقيقي يا حقوقي كه كارگر به درخواست و به حساب او در مقابل دريافت حق السعي كار مي كند

كارفرما: كسي است كه براي انجام فعاليتي، شخصي(اشخاصي) را به كار مي گيرد. و در مورد چگونگي كار دستور مي دهد.

كارفرماها هميشه در پرداخت مزد كاركران از فرمول هاي زير پيروي مي كنند:

برزگ تر از صفر= دست مزد پرداختي به كارگر- ارزش كار گرفته از كاركر

يا: مزد پرداختي به كارگر ارزش كار گرفته از كاركر

هر چه اضافه مانده از مزد بيشتر باشد، سود كارفرما بيشتر است. كارفرمايان هر چه مزد كمتري به كارگر بدهد سود بيشتري نسيب آن ها مي شود.

نتيجه كار:

فرد با كار كردن باعث درآمد برای خود یا خدمت به ديگران مي شود.

كار در اسلام:

احكام كارها از نظر اسلام پنچ تاست :

1- كارهاي حلال: بعضي از كارها از نظر اسلام واجب است. كارهاي واجب به دو دسته تقسيم مي شود: الف: واجب عيني. آن است كه تعلق به شخص داشته و در هيچ حالي از او ساقط نمي شود. مانند كار كردن جهت زندگي خود و عايلع اش. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايدكسي كه عايله اش را رها كند و براي اداره آن ها تلاش و كوشش نكند، ملعون استب: واجب كفايي. آن است كه انجام شرق شناسي بر تمام مسلمانان واجب مي باشد. اما اگر بعضي از افراد متعهد شدند از گردن بقيه ساقط مي شود. اگر كسي انجام نداد همه مسوول و مواخذه خواهند شد. واجب كفايي خود بر دو دسته است: دسته اول خنبه عبادي دارد، مثل دفن ميت. دسته دوم جنبه اقتصادي دارد كه به كردش آن وابستگي دارد. با انجام آن ها مانند تجارت و زراعت و حرفه مختلف.

2- كارهاي حرام: بعضي از كارها از نظر اسلام حرام است. كارهايي كه موجب ضرر و زيان فر يا اجتماع باشد، حرام است مثل: ساخت آلات قمار، آلات لهو، سرقت و دزدي، غش در معامله، قوادي، جادوگري، ربا خواري

3- كارهاي مستب: بعضي از كارها از نظر اسلام مستحب است. كارهايي كه منفعت عمومي دارد و انجام دهنده آن نيكوكار خوانده مي شود. مثل: ساختن پل، احداث بيمارستان، حمايت از كودكان، حمايت از يتمان، دست گيري از مستمندان

4- كارهاي مكروه: بعضي از كارها از نظر اسلام مكروه است. كارهايي كه انجام ندادن اش بهتر است. مثل قصابي، اجرت گرفتن براي تعليم قرآن،

5- كارهاي مباح: بعضي از كارها از نظر اسلام مباح است. كار مباح يعني انجام دادن و ندادن آن مساوي است. مثل كار زياد براي ازدياد ثروت، کلا كار براي تهيه تجملات زندگي(کار براي تهيه غير ضروريات).

كار در قرآن

اگر آيات قرآن كريم را كه به كار و تلاش مربوط مي شود، بررسي نماييم متوجه خواهيم شد كه مكتب اسلام تا چه اندازه به كار و تلاش اهميت داده است. به عنوان نمونه:

«...فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعباده ربه احدا» پس هر كس آرزومند ملاقات پروردگارش باشد حتما كار كند، كار شايسته، و هيچ كس را در بندگي با پروردگارش شريك نسازد.

«و ان ليس للانسان الا ما سعي (39)و ان سعيه سوف يري » و به درستي نمي دانيد كه براي انسان جز آن چه به سعي و تلاش خود انجام داده، نخواهد بود. و البته انسان نتيجه سعي و تلاش بد خود را [در جهنم] خواهد ديد.

«و لقد مكنا كم في الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون »ما شما را در زمين جايگزين نموديم و براي شما در آن اسباب زندگي قرار داديم، ولي شما كم سپاسگذاريد.

پاداش كار شایسته در قرآن:

«و بشرالذين ءامنوا وعملواالصاحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار. » و كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، مژده بده براي آن ها باغ هايي است كه از كف آن جوي ها جاري است.

«و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مومن فاولائك يدخلون الجنه ولا يظلمون نقيرا. » كساني كه از مردان و زنان كارهاي شايسته انجام مي دهند، مومن هستند، پس آن ها كساني هستند كه داخل بهشت مي شوند و به قدر رشته هسته خرما ظلم و ستم نمي بينند.

«ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشرالمومنين الذين يعملون الصالخات ان لهم اجراكبيرابدرستي كه اين قرآن[انسان را] به راه استوارتر و نگهدارنده تر راهنمايي مي نمايد. و به مومنين مژده مي دهد كه براي شان پاداش بزرگي است، آن مومناني كه كارهاي شايسته انجام مي دهند.

«ان الذين ءامنوا و عملواالصالحات اولائك هم خيرالبريه. » بدرستي كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، به حقيقت بهترين اهل عالمند.

رابطه بين كار(شغل) و كارگر

رابطه بين شغل و كارگر به سه صورت است.

1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. (ظلم به كاركران)

2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد.

3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. (ركود اقتصادي)

رابطه بين كارگر و كارفرما

1- رابطه کار و سرمایه: رابطه بين كارگر و كارفرما، رابطه نيازمندي است. كارفرما به كار كارگر، و كارگران نياز به سرمايه(پول) كارفرمايان دارند. اين نيازمندي است كه اين دو را به هم ربط داده است. والا اين دو در تضاد كامل هستند.

2- در یک تقسیم بندی دیگر رابطه بين كارگر و كارفرما می توان به سه نوع کرد: 1- رابطه تعاونمنشانه(دوستانه) 2- رابطه بی تفاوتی 3- رابطه خصمانه.

توافق بين كارگر و كارفرما

1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. كارفرمايان به سراغ كارگران پرتوان با مزد كم مي روند. به كاركران ظلم مي شود. رابطه يك طرفه است، از طرف كارفرمايان اختيار و از طرف كارگران اجبار وجود دارد.

در زماني كه كارگران جوياي كار بيشتر از تعداد شغل هاست، توافق بين اين دو كافي نيست. زيرا با اين شرايط، شرط گذار كارفرما خواهد بود. در اين جا وجود مرجع ثالثي لازم است تا براي جاري شدن عدالت در بين آنها، توافق عادلانه بر قرار نمايد. اين مرجع نبايد از جنس كارگر و يا كارفرما باشد. اين مرجع بايد با توجه به قوانين عدالت آميز، به عنوان مدافع حقوق هر دو وارد صحنه شود.

نبود مرجع عدالت گستر بيشتر مواقع به نفع كارفرما تمام مي شود. در جامعه بيشتر اوقات تعداد كارگران جوياي كار بيشتر از فرصت هاي شغلي است. به همين خاطر رقابت( فروش کار به قیمت ارزان) بين كارگران بيكار رخ مي دهد و نتيجه اين رقابت به سود كارفرماست.

براي اين كه كارگر و كارفرما بر روي مزد كمتر- كه به ضرر كارگر است- به توافق نرسند، مرجع ثالثي كه توان امر و نهي كردن بر هر دو را دارد، بايد وجود داشته باشد. چون اين مرجع داراي مقام تاثيرگذاري بالاتر از كارفرما و كارگر است، توان ايجاد تعادل بين آن دو را خواهد داشت. اين مرجع مي تواند «دولت» يا «در اختيار دولت» باشد تا حداقل مزد كارگران را با توجه به تورم، تعيين نمايد.

در بيشتر مواقع دركار كردن كارگر با مزد حداقل و خريد كردن خريدار با قيمت حداكثر يك نوع اضطرار وجود دارد. اين اضطرارها باعث مي شود كه كارگر راضي به توافق با كارفرما شود.

2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد: هم به نفع كارگر و هم به نفع كارفرما است.

3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. كارفرمايان واحدهايي كه سودآوري سرشار دارد، فعال نگهداشته و ديگر واحدها را تعطيل مي كنند و سرمايه خود را به بخشي هايي سودآوري دارد منتقل مي كنند. در نتيجه ركود اقتصادي به وجود مي آيد. ساعات كار كارگران بيشتر مي شود. دريافتي كارگران بيشتر، اما روحيه ها در اثر كار زياد و طاقت فرسا كسل مي شود. پيري زودرس به سراغ آن ها مي آيد.

در موارد اين چنيني(بند 1و3) و مسايل مشابه(خريدار و فروشنده) بايد حضور مرجع حل اختلاف بايد حضور حداكثري باشد.

رضايت شغلي:

عواملي كه باعث رضايت شغلي مي شود: حقوق اندازه، امنيت شغلي، ثبات شغلي، مكان مناسب، امكان پيشرفت، حاكميت ارزش هاي اخلاقي، وجود كارفرمايان انسان مدار،

كار ايدآل

كار ايدآل كاري است كه كننده آن به غير از كسب درآمد از آن لذت هم مي برد.

نوع كار

كار اتواع مختلف دارد. نوع كار در شكل گيري شخصيت و هويت فرد موثر است. نوع كار اطلاعات زيادي در مورد فرد مي دهد. يك كارگر، يك پزشك، يك معلم، يك راننده، و... مشخص مي نمايد كه جايگاه فرد در اجتماع كجاست. ارزش هاي فرد را شكل مي دهد. رويه زندگي فرد را نشان مي دهد.

... در حال تحقيق و كامل شدن

والسلام

محمدابراهيم پاكروان

2/5/1383

حرف اول

اتحاد

«بسمه تعالی»

«وعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا[1]»

همگی[شما مسلمانان] به ریسمان محکم الهی چنگ زنید و  پراکنده نشوید.

اتحاد

امسال (۱۳۸۶) با تدبیر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گرفته است. اتحاد در سطح ملی، در بین تمام مردم و مسئولان، و انسجام در سطح کشورهای اسلامی جهت  هماهنگی و وحدت در کلیت جهان اسلام.

آنچه امروز برای ملت ایران نیاز مبرم است اتحاد محکم در بین خود برای مقابله با استکبار و کفر جهانی است.  و آنچه برای مسلمانان جهان نیاز مبرم است، انسجام در بین کشورهای مسلمان  نشین برای ارتقای موقعیت جهانی اسلام در دنیای امروز است. امروزه تمام مستکبرین برای حفظ موفقیت خود و غارت ثروت کشورهای اسلامی متحد شده اند. پس در حال حاضر هر کشور مسلمان نشین دو وظیفه اساسی دارد: اول اتحاد در سطح ملی کشور خود یعنی اتحاد در بین تمام مردم و مسئولان و گروه ها، نژادها، حزب ها، قبیله ها و... دوم نزدیکی جهت  انسجام  با دیگر کشورهای مسلمان نشین.

مسلم است که اولین هدف مستکبرین، کشور مسلمان ایران است که ندای حق طلبی  سر می دهد. مستکبرین می خواهند در بین صفوف ملت ما جدایی ایجاد نمایند تا یک پارچگی را تبدیل به تفرقه نمایند. و نیروی عظیمی راکه در مقابل  آنان ایستاده، با مشغول کردن  به اختلافات داخلی تضعیف نمایند و راه نفوذ و پیروزی شان را هموارتر گردانند.

مردم مسلمان ایران نباید وارد بازی خطرناک(تفرقه بیانداز و حکومت کن) استکبار شوند.    استکبار با شروع این بازی در پی ریشه کن کردن وحدت و از هم کسستن رشته برادری است. پی آمدهای تفرقه کاملا آشکار بوده، و نیاز به شمردن ندارد. مردم متعالی ایران دیگر مثل اقوام دوران جاهلیت رفتار نخواهند کرد و اختلاف قومیت، مذهب، حزب، گرایش های صنفی، سیاسی و غیره تاثیری در حفظ اتحادشان  نخواهد گذاشت. و جنگ روانی دشمنان هم در میان مردم ایران بی تاثیر است. به یاری خدا که بعد از انقلاب بیداری و هوشیاری نصیب ملت ایران شده، بعد از این هم ملت ایران پیچیده ترین نقشه های دشمنان را خنثی خواهد کرد.

اتحاد موجب همدلی، پیروزی، رستگاری و آسایش ملت، و تفرقه عامل اختلاف، شکست، بدبختی، عذاب است. به عبارت دیگر می توان گفت پاداش اتحاد پیروزی، و ثمره  تفرقه شکست است.

اتحاد همیشه موجب پیروزی است. رمز پیروزی هم در قدرتی است که در درون اتحاد نهفته است. اتحاد باعث می شود که این نیروی نهفته به نفع متحدین آزاد شود. اکر در بین پیروان هر دینی، ملت هرکشوری، اعضای هر حزبی اتحاد حاصل شود، نیروی نهفته اتحاد به نفع آنان آزاد می  شود. و باعث شکست، بدبختی، عذاب، برای مخالفین  می گردد. اگر مومنین متحد باشند عذاب نصیب کافران می شود. و اگر کافران متحد باشند  نتیجه عکس می گردد. وقتی اتحاد در بین سران قریش در مکه ایجاد می شود، پیامبر اعظم(ص) مجبور به هجرت می شود. اما وقتی اتحاد در مدینه ایجاد می شود، رسول الله فاتحانه به مکه وارد می شوند.

لازم به یادآوری است که در متحد شدن باید سنخیت ها رعایت شود. با در نظر گرفتن سنخیت ها، یک مومن نمی تواند با یک کافر متحد شود.

میوه درخت اتحاد:

مهمترین و با ارزش ترین میوه اتحاد پیروزی است. میوه درخت اتحاد مسلمین، به کام مسلمانان شیرین و به گام کافران و منافقان تلخ است. زمانی که میوه درخت اتحاد مسلمانان به بار می نشیند، طعم گوارای آن کام همه مومنین را شیرین می نماید. برعکس، میوه درخت اتحاد دشمنان به کام خودشان شیرین و به گام ما مسلمانان تلخ است. زمانی که میوه درخت اتحاد کافران به بار می نشیند، طعم آن کام همه یاران شیطان را شیرین می کند، و به کام مسلمانان تلخ و نا گواراست.

مشخصات میوه درخت اتحاد مسلمانان عبارتند از: ایجاد قدرت برای مسلمانان ، ایجاد تعاون در بین مسلمانان، وفاداری در بین خداجویان، همدلی و پیروزی و خوشبختی یاران پیامبر(ص)، افزایش رفاه عمومی(هم برای مسلمان و هم  غیر مسلمان)، افزایش آرامش عمومی، افزایش امنیت اجتماعی، غلبه مومنین بر کافران.

مشخصات میوه درخت اتحاد کافران عبارتند از:  ایجاد قدرت برای کافران،  ایجاد تعاون در بین ملحدین، وفاداری در بین شیطان صفتان، همدلی و پیروزی یاران شیطان، افزایش رفاه خصوصی(فقط برای هم کیشان شیطان)، کاهش آرامش عمومی، کاهش امنیت اجتماعی، غلبه کافران بر مومنین.

حضرت علی(ع) می فرماید:«یدالله مع الجماعه[2]» دست خدا[در این جهان] با جماعت[متحد] است. آن بزرگوار این خبر را به مسلمانان می دهد، اما غیر مسلمانان هم از این خبر استفاده            ابزاری به نفع خود می نمایند.

این قانون یکی از قوانین تغییر ناپذیر خداوند است که:«جماعت متحد پیروز است» جماعت متحد می خواهد مومن، کافر یا منافق باشد. این جماعت متحد می خواهد هدف خیر یا شر داشته باشد، فرقی در نتیجه نمی نماید. اتحاد و همکاری و هماهنگی، پیروزی را در پی دارد. چه بهتر اتحاد و همدلی در بین مسلمانان برقرار شود که اهداف خیر، الهی و اجتماعی دارند، نه در بین ملحدان و منافقان که اهداف شر، شخصی و گروهی دارند.

ثمره اتحاد در قرآن به صوررت بسیار عالی بیان شده است. خداوند در قرآن خطاب پیامبر می فرماید:«ای رسول مومنان را بر جنگ ترغیب کن که اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشید غالب خواهید شد بر دویست نفر از دشمنان، و اگر صد نفر بوده بر هزار نفر  کافران غلبه خواهید کرد. [3]» خداوند این امتیاز را فقط به خاطر اتحاد به مسلمانان داده است. ممکن است بیست نفر از مسلمانان غیر متحد در برابر پنج نفر از کافران متحد دوام نیاورند.

 

اهمیت اتحاد در کجاهاست؟

اتحاد در سه محور در هر دینی یا کشوری ضروری است. این محورها برای حفظ استقلال هر کشوری حایز اهمیت است:

1- اتحاد بین مسوولین: همدلی و اتحاد در بین مسوولان باعث اعتماد بیشتر مردم  به آنان می شود، زیرا مسوولان جزء  خواص به حساب می آیند و اتحاد و همدلی باعث همبستگی در میان مردم می شود. تفرقه در میان مردم معمولا به خاطر حمایت گروهی از یک مسوول و گروهی دیگر از مسوول دیگر است.

2- اتحاد بین مردم: همدلی بین گروه ها و طوایف مختلف کشور حول محور هدف مشترک باعث تعالی جامعه می شود. آگاهی از اهداف مقدس باعث می شود که مردم پیرو حق باشند و کسانی که در این راه گام برمی دارند حمایت شوند و کسانی که نیت باطل دارند طرد و منزوی گردند.

3- اتحاد بین مردم و مسوولین: حرکت کردن مسولان در راستای خواسته مشروع مردم باعث ایجاداتحاد در بین مردم و مسوولین  می گردد. بدین وسیله اقتدار ملی نظام افرایش می یابد. هر چه اقتدار ملی بیشتر باشد، امنیت اجتماعی کشور  بیشتر تقویت می شود و باعث مقاومت بیشتر مردم و مسوولین در برابر توطئه های دشمنان می گردد.

 

اهداف اتحاد:

اهداف اتحاد بسیار متنوع و متضاد است. الهی یا طاغوتی، عادلانه یا ظالمانه، خیرخواهانه یا بدخواهانه، اتحاد برای اجرای اسلام، اتحاد برای کمک به طاغوت، اتحاد برای یاری بیماران، اتحاد برای غارت، و...

در یک تقسیم بندی بسیار کلی می توان متحدین را به دو  دسته تقسیم کرد: 1-متحدین با محوریت الله. 2-متحدین با محوریت شیطان.

آنچه در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران مطرح و هدف نهایی است، اتحاد حول محور الله است. اهداف انقلاب اسلامی، که در سخنان معمار بزرگ انقلاب، امام راحل آمده است: اجرای اسلام ناب محمدی، عمل به قرآن کریم و قانون اساسی است.

 

پی آمدهای اتحاد

اتحاد باعث ایجاد نیروی مضاعف می شود، به همین خاطر مومن و ملحد، پیامبر و شیطان و غیره پیروان خود را دعوت به اتحاد می نماید.

اتحاد، وحدت کلمه و وحدت نظر به وجود می آورد. در میان مومنین باعث گسترش امنیت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی می شود. باعث ازدیاد ایمان، تقوا، عرفان و عدالت اجتماعی می شود.  باعث تقویت روحیه مسلمانان می گردد. در نتیجه پیروزی نصیب مسلمانان می شود. اما اتحاد در میان دشمنان باعث ازدیاد تجاوز گری، ستیزه جوئی، و تقویت روحیه دشمنان می گردد. در نتیجه پیروزی نصیب دشمنان می شود.

 

وحدت برای چه هدفی؟

برای پاسخ گویی به سوال فوق، جواب های گوناگون و متضاد می توان داد. باید قبل از آن به چند سوال دیگر پاسخ داد:

1-    اتحاد در بین چه  کسانی؟(مومنین، کفار، منافقان و...)

2-    اتحاد برای چه منظوری؟(اجرای عدالت، زورگویی،  و...)

3-    اتحاد برعلیه چه کسانی؟(مومنین، کفار، منافقان و...)

4-    اتحاد با چه وسایلی؟(حیله، دورویی، نظامی، افتصاد، سیاست، خیرخواهی، نوع دوستی و...)

5-    اتحاد برای حاکمیت چه کسانی؟(افراد الله محور،  افراد طاغوت محور، افراد خود محور،)

6-    اتحاد با چه قانونی؟(الهی(کلی)، طبیعی(جزء یی)، کمونستی، کاپیتالستی و... )

با قرار دادن جواب سوال های فوق در کنار هم، هدف افراد و گروه ها و ادیان مشخص می شود.

 

عوامل تفرقه:

عوامل تفرقه بسیار زیاد است. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می شود:

رشد قومیت گرایی و اختلافات جغرافیایی

تعصب های جاهلانه و مقرضانه

خود  برتر بینی

عدم وجود رهبر

عدم وجود قانون

تحریکات و القاعات دشمن

عقاید  مختلف و تشدد آرا

اختلافات فرهنگی و اجتماعی

رونق تفکرات فردگرایانه

 

انسجام اسلامی

مفهوم انسجام اسلامی به این معناست که ملت های مسلمان نشین انسجام خود را چنان مستحکم و استوار کنند که راه نفوذ دشمنان اسلام کاملا بسته شود. چنان که هجوم دشمن به هر یک از کشورهای اسلامی، هجوم به خود تلقی گردد.

وحدت و انسجام اسلامی نوعی هماهنگی و همراهی در میان مسلمانان جهان برمحور  عقاید، اهداف مشترک، و برنامه های دینی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است که آشکارترین ثمره آن صلابت و سربلندی امت اسلام است.

همه کشورهای مسلمان به انسجام نظری کاملا معتقد هستند، باید تلاش کرد که این انسجام نظری به انسجام عملی در سطح عالی تبدیل شود.

برای رسیدن به انسجام اسلامی لازم نیست که هر کشور مسلمان نشین، عناصر ملی، فرهنگی، و جغرافیایی خود را رها نماید، بلکه به این معناست که با حفظ آن عناصر به تقویت عناصر مشترک که در آیات الهی به وفور آمده است توجه ویژه گردد.

آنچه برای مسلمانان جهان نیاز مبرم است، انسجام در بین کشورهای مسلمان  نشین است. تمام مستکبرین جهان برای حفظ موفقیت خود و غارت ثروت کشورهای اسلامی متحد شده اند.

هدف از انسجام اسلامی هماهنگی ملت های مسلمان در مقابل دشمنان اسلام است.

تبین و یادآوری مبانی و معیارها و اصول مشترک توسط کشورها و مبلغان جهان اسلام می تواند زمینه انس و همدلی و اتحاد را فراهم نموده، و بسیاری از توطئه های بدخواهان را خنثی نماید.

 

عوامل اتحاد جهت انسجام اسلامی

امت بزرگ اسلام با همه گروه بندی ها و فرقه های مختلفی که در خود جای داده است، می تواند براساس معیارهای مشترک خود، متحد و منسجم باشد، دست گیره های مقدسی مثل:

1-    خدای واحد:(الله)

2-    پیامبر واحد:(رسول اکرم(ص) )

3-    کتاب واحد:(قرآن کریم)

4-    قبله واحد:(کعبه)

5-    مقصد نهایی مشترک:(بازگشت به سوی الله)

6-    هدف واحد:(حفظ اسلام جهت رستکاری در هر دو جهان برای خود و نسل کنونی و    نسل های آینده)

برای ایجاد اتحاد، باید در اولین مرحله به علمای وحدت آفرین(چه شیعه و چه سنی) ارج نهاد و به خاطر این کار خداپسندانه از آن ها نهایت تشکر را نمود، در مرحله بعد به طرد افراد[4] و گروه های تفرقه افکن (چه از شیعه ها  و چه از سنی ها) همت گماست. و به مردم اعلام کرد که تفرقه اندازان از منافقین هستند. و تفرفه افکنان نه شیعه حقیقی هستند و نه سنی حقیقی.

 

نتیجه گیری:

تفرقه و جدایی ها باعث  می شود که مردم بجای شناخت واقعیت های زمانه، و بجای شناخت واقعی دوست و دشمن، سرگرم کوبیدن یکدیگر شوند و در نتیجه نیروی عظیم آنان تحلیل می رود و از دشمن اصلی غفلت می شود و دشمن بدون دیدن خسارتی به اهداف خود به راحتی می رسد.

ایجاد اختلاف و تشدید آن در بین مسلمانان، نتیجه کار و تلاش و برنامه ریزی شیطان و شیطان صفتان است. تفرقه در میان مسلمانان کار پیچیده شیطان است که از درون در حال وسوسه کردن است. تفرقه در میان ظالمین نتیجه حسادت ظالمان به همدیگر به خاطر زیاده خواهی آنان نسبت به هم می باشد. و عامل وحدت آنان وسوسه های شیطانی است.

به امید روزی که  تمام مسلمانان جهان مثل دست ها و پاها و چشم ها و گوش های یک تن، در اختیار قوه تفکر و قلب جهان اسلام قرار گیرند

                                                                                والسلام

                                                                             محمدابراهيم پاكروان

                                                                                       ۸۶/۰۵/۰۴



[1] -قرآن کریم- آل عمران(3) آیه(103)

[2] -محمد دشتی- نهج البلاغه- ناشر موسسه تحقیقاتی امیرالمونین- چاپ بیست و  چهارم-زمستان83- خطبه 127 ص170

[3] - قرآن کریم- آل عمران(8) آیه(65)

[4] - «والذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المومنین و ارصادا لمن حارب الله و رسوله  من قبل ولیحلفن ان اردنا الا الحسنی و الله یشهد انهم لکاذبون» [گروهی دیگر از منافقان] کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان[به مسلمانان] و [تقویت] کفر و تفرقه در میان مومنان و کمینگاه برای کسی با خدا و رسولش از پیش مبارزه کرده بود، آن ها سوگند یاد می کنند که نظری جز نیکی [و خدمت] نداشته ایم، اما خداوند گواهی می دهد که آن ها دروغ گو هستند. قرآن کریم- توبه(9) آیه(107)

حرف اول

به نام خدا»

وبلاگ «تلاش پاک» (Talashepak)یک وبلاگ خصوصی است برای معرفی آثار و برنامه های شخصی که در کنار آن به معرفی آثار و اماکن و فعالیت های اشخاص حقیقی و حقوقی شهرستان بویین زهرا می پردازد. هدف وبلاگ «تلاش پاک» ارتباط برقرار کردن  با مردمان مهربان و صمیمی این منطقه از ایران اسلامی با همدیگر و سایرمردم  ایران و جهان است.

                                                                              محمد ابراهیم پاکروان

                                                                                     ۸۶/۵/۱

 تلفن ارتباط                                               5131 788 0912