«بسمه تعالي»
توضيح
: اين نوشته در تاريخ 31/3/1385 به نشاني قم بلوار جمهوري اسلامي موسسه پژوهشي و آموزشي امام خميني(ره) دفتر آيت الله مصباح يزدي به خدمت آيت الله يزدي ارسال شد. اما تاکنون جوابی از سوی حصرت آیت ا... مصباح یزدی در یافت نشده است.پاكروان
: جناب حضرت آيت الله مصباح يزدي ضمن عرض سلام و آرزوي طول عمر جهت خدمت به اسلام و مسلمين، در مطالعه آثار شما چند سوال برايم ايجاد شده بود كه مي خواستم با شما در ميان بگذارم، اما فرصت مطرح كردن حاصل نمي شد. تا اين كه فرصتي به دست آمد تا تعدادي از آن ها را مطرح نمايم. به عنوان اولين سوال، لطفا بفرماييد كه معناي دين چيست؟آيت الله مصباح يزدي
:«كساني كه مطلقا معتقد به آفريننده اي نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي، و يا صرفا معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند«بي دين» ناميده مي شوند. اما كساني كه معتقد به آفرينده اي براي جهان هستند هر چند عقايد و مراسم ديني ايشان، توام با انحراف و خرافات باشد«با دين» شمرده مي شوند. و بر اين اساس، اديان موجود در ميان انسان ها به حق و باطل، تقسيم مي شوند، و دين حق عبارت است از: آييني كه داراي عقايد درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهايي را مورد توصيه و تاكيد قرار دهد كه از ضمانت كافي براي صحت و اعتبار، برخوردار باشند. »پاكروان
: در رابطه با تعريف شما از«دين»، به نظر مي رسد كه شما مي پذيريد كه: كساني كه معتقد به آفرينده اي براي جهان هستند هر چند عقايد و مراسم ديني ايشان، توام با انحراف و خرافات باشد«با دين» شمرده مي شوند يعني كساني كه خرافه پرستند با دين هستند.اما به نظر مي رسد هر ديني نوعي روش زندگي كردن است
. با اين تعريف در جهان انسان بي دين نداريم. هر كس در درون روشي زندگي مي كند، هر روشي احكام، آداب، عقايد و اخلاق مخصوص به خود دارد، كه مجموعا يك دين به حساب مي آيد. ولي حضرت عالي فرموديد كه:« كساني كه مطلقا معتقد به آفريننده اي نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي، و يا صرفا معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند«بي دين» ناميده مي شوند.» با مراجعه به آيات معلوم مي شود كه معني دين «روش زندگي كردن» است(ضميميه شماره1). و هر روش زندگي كردني،«دين» ناميده مي شود.چه محدود و چه كسترده باشد. در جهان فرد «بي ديني» نداريم. تعريف فوق منطبق با تعريف «دين هاي بشري» است. در ادامه فرموديد:« اما كساني كه معتقد به آفرينده اي براي جهان هستند هر چند عقايد و مراسم ديني ايشان، توام با انحراف و خرافات باشد«با دين» شمرده مي شوند.» اين تعريف هم شامل حال «دين الاهي» است با اين تفاوت كه در دين الاهي انحراف و خرافات وجود ندارد و هر چه به غير از الله(با صفاتي كه خود خدا در قرآن براي معرفي خودش بيان كرده است) مورد پرستش قرار بگيرد جزء دين الاهي نيست، بلكه جزء دين هاي بشري بوده و دين الاهي مبرا از انحرافات و خرافات است. دلايل اين مطالب در ضميمه شماره 2 آمده است. با توجه به منشاء دين ها معلوم مي شود كه انحرافات و خرافات جزء كدام دسته از اديان(«الاهي»،«بشري و التقاتي») مي باشد.آيت الله مصباح يزدي، شما در جاي ديگر نوشته ايد
:«دين عبارت است از اين كه مطيع خدا باشي.» حضرت عالي دين را مساوي با مطيع خدا بودن دانسته يي، در صورتي كه دين يك اسم عام است و با پسوندي كه مي گيرد تبديل به اسم خاص مي شود. اين تعريف شما، تعريف دين الاهي است. دين ها را مي توان در دو قسمت عمده الاهي و بشري تقسيم بندي كرد، كه خود دين هاي بشري به دو دسته بشري و التقاتي تقسيم مي شود.كساني كه مطلقا معتقد به آفريننده اي نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي، و يا صرفا معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند، پديد آوردگان اديان بشري هستند
.سوال ديگري را مطرح مي نمايم
. لطفا بفرماييد كه معناي خداپرستي فطري چيست؟آيت الله مصباح يزدي
:« معناي خداپرستي فطري اين است كه در فطرت انسان يك گرايش به پرستش خدا وجود دارد كه وقتي اين گرايش، ميل و خواست، بيدار و زنده باشد، جز به وسيله پرستش خدا ارضا نمي شود.»پاكروان
: معناي ديگر تعريف فوق اين است كه:«خداپرستي فطري، اين است كه در فطرت انسان يك گرايش به پرستش خدا وجود دارد كه وقتي اين گرايش(ميل و خواست) خواب و مرده باشد، به وسيله هر پرستشي ارضا مي شود.» به نظر مي رسد كلمه زنده اضافي است زيرا از گرايش، ميل و خواستي كه خواب باشد انتظار بيدار شدن مي رود.، اما از گرايش، ميل و خواستي كه مرده باشد انتظار زنده شدن نمي رود.معناي خداپرستي فطري اين است كه در فطرت انسان يك گرايش به پرستش خدا
(ي ازلي و ابدي كه مشخصات او در قرآن از طرف خودش بيان شده) وجود دارد كه هميشه بيدار است. يعني تمام انسان ها دنبال پرستيدن چنين خدايي هستند. اما بعضي مواقع در بعضي از افراد اين ميل وكرايش به علل گوناگون، در يافتن مصداق واقعي دوچار انحراف مي شود. به عبارت ديگر انساني بافت نمي شود كه اصلا دنبال پرستش نباشد، يا نرود.حضرت استاد، سوال ديگري را مطرح مي نمايم
. لطفا بفرماييد كه خدا يعني چه؟آيت الله مصباح يزدي
: «خدا يعني كسي كه وجود مخلوق از اوست و تمام نيازمندي هاي مخلوق به وسيله آن خداي تامين مي شود. خدا يعني همين... خدا آن كسي است كه هستي اين مخلوق از اوست و در دست اوست و او تدبير كننده، رشد دهنده و به كمال رساننده ي آن موجود است.»پاكروان
: آيا خدا را به لفظ كس خطاب كردن صحيح مي باشد؟ به نظر مي رسد اگر با لفظ «موجود» خطاب شود به مقصود نزديك تر است.حضرت استاد، سوال ديگري را مطرح مي نمايم
. لطفا بفرماييد منظور از مصلحت چيست؟آيت الله مصباح يزدي
: «منظور از مصلحت، اين است كه فعل به صورتي تحقق يابد كه در ظرف خود داراي بهترين كمال متناسب با خودش باشد.»پاكروان
: به نظر مي رسد كه منظور از مصلحت، اين باشد كه فعل از ميان گزينه هاي منفي پيشرو به صورتي برگزيده شود كه در زمان خود داراي بهترين راه حل قابل اجرا در جهت تامین هدف هست، می باشد. وقتي حرف از مصلحت به ميان مي آيد كه براي رسيدن به كمال در زمان مشخص که در ميان انتخاب چند گزينه منفي پيشرو، مجبور به انتخاب يكي می باشيم، انتخاب راه حلی كه اصول اصلی حفظ گردد و ما را به كمال واقعي رهنمون نمايد، و كمترين مشكل را در جامعه داشته باشد. وقتي حرف از صلح امام حسن(ع) به ميان مي آيد منظور اين است كه امام در آن شرايط زماني از ميان انتخاب چند گزينه منفي پيشرو، مجبور به انتخاب يكي بود، آن حضرت با توجه به مجموعه شرايط حاكم بر اوضاع، گزينه(صلح و مدارا) را انتخاب كردند كه به مصلحت مسلمين بود. و امام حسين(ع) هم در آن شرايط زماني از ميان انتخاب چند گزينه منفي پيشرو مجبور به انتخاب يكي بود، ايشان با توجه به مجموعه شرايط حاكم بر اوضاع، گزينه(جهاد و شهادت) را انتخاب كردند كه به مصلحت مسلمين بود. كار مجمع تشخيص مصلحت نظام هم اين است كه با توجه به مجموعه گزينه هاي منفي پيشروي نظام جمهوري اسلامي ايران، در مورد مساله يي گزينه يي را انتخاب نمايد كه نظام با كمترين مشكل راهش را بسوي اهداف تعيين شده پيش ببرود.والسلام
محمد ابراهيم پاكروان
بهار
1385ضميمه
1«
بسمه تعالي »«
دين شناسي»در اين بحث نگاه ما به
«دين» يك نگاه كلي است.تعريف دين
: روش زندگي كردن است.تعريف اديان
: روش هاي زندگي كردن است.چند دليل از قرآن براي معني دين به معناي روش زندگي كردن
:الف
: سوره الكافرين (109 )كه داراي(6) آيه است:1 - «
قل يا يها الكفرون» ( اي محمد ) به كافران بگو:2 - «
لا اعبد ما تعبدون » من آن ( بتان ) را كه شما مي پرستيد هرگز نمي پرستم3- «
و لا انتم عبدون ما اعبد» و شما هم معبود مرا پرستش نمي كنيد.4- «
و لا انا عابد ما عبدتّم» و نه من معبودهاي شما را عبادت مي كنم5- «
و لا انتم عبدون ما اعبد» و نه شما معبود مرا عبادت خواهيد كرد.6- «
لكم دينكم ولي دين» پس دين(روش زندگي كردن) شما براي شما، و دين(روش زندگي كردن) من، براي من (و پيروانم)ب
: سوره بقره(2) آيه(256): « لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقي لا انفصام لها و الله سميع عليم» در قبول دين (اسلام و زندگي كردن به روش آن) اجبار نيست، [زيرا] راه هدايت و ضلالت بر همه [مطلعين] روشن گرديد. هركس ( به روش شما زندگي كند ) سركشي كند به خدا كفر ورزيده [و ضلالت يافته است]. كساني كه (به روش دين اسلام)زندگي كند و به خدا ايمان آورد پس به تحقيق به ريسمان محكم خدا چنگ زند [هدايت يافته است] و خداوند شنواي دانا [به هر دو روش] است.ج
: سوره بقره(2)آيه(257): « الله ولي الذين ءامنوا يخرجهم من الظلمت الي النور و الذين كفروا اولياؤهم الطغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحب النار هم فيها خلدون» خدا ولي اهل ايمان[كساني كه به روش اسلام زندگي مي كنند] است كه [اين گروه را] از تاريكي به سوي نور هدايت مي كند. كساني كه راه مخالفت را گزيدند[كساني كه به روش غيراسلام زندگي مي كنند] ولي شان طاغوت است كه اهل خود را از نور به سوي تاريكي مي برند ، آنها اهل آتش هستند و در آن مخلد خواهند بود.د
: سوره غافر(40)آيه(26): « و قال فرعون ذروني اقتل موسي و ليدع ربه اني اخاف ان يبدل دينكم او ان يظهر في الارض الفساد» فرعون كفت: بگذاريد تا من موسي را به قتل رسانم و او خداي خود را بياري طلبد، مي ترسم او دين [روش و منش زندگي كردن] شما را [ كه بر اساس دستورات و قوانين ساخته من بنا شده ] عوض [ و به جاي آن قوانين خداي خودش را حاكم] كند يا در سرزمين شما [ با اجراي قوانين خداي موسي ]افساد[ ايجاد] كند.هدف شناخت
: درك اينكه در جهان دين هاي زيادي وجود دارد و بين آنها تفاوت ها و تشابه هاي گوناگوني هست. درك اين اختلاف ها و طبقه بندي آنها در داخل مجموعه هاي مشابه، آگاهي يافتن به انواع روش هاي زندگي كردن است كه وجود دارد.وسايل شناخت
: عقل و حواس(بينايي، چشايي، شنوايي، بويايي).منابع شناخت
: وحي، آثارمكتوب و غير مكتوب، مطالعه ميداني، فرهنگ حاصل از انواع زندگي ها، آثار بنيان گزاران دين ها، گفته ها و آثار بزرگان دين ها، نوع زندگي پيروان دين ها،هر ديني از مجموعه
: عقايد، اخلاق و قوانين تشكيل شده است.معناي اصطلاحي دين
: مجموعه ي عقايد، اخلاق، قوانين است كه براي اداره ي امور انسان و جامعه انساني وضع شده است. كه تاثير آن طول زندگي فردي و اجتماعي هر كسي قابل مشاهده است.انواع اديان
:دليل تفاوت اديان
: (1- در اصول:) هر ديني براي خود اصولي دارد كه با آن شناخته مي شود،(2- در مسير:) هر ديني مسيري براي انسان تعيين كرده است، (3- در هدف:) هر ديني پيروان خود را به سوي هدفي معين هدايت مي كند.به عبارت ساده دليل تفاوت اديان بخاطر تفاوت در اصول، مسيرحركت و در هدف گزاري(تعيين مقصد) است.در جهان انواع مختلف و روش هاي گوناگون زندگي كردن وجود دارد كه مي توان همه آن ها را در سه دسته كلي تقسيم بندي كرد
:1 -
اديان الاهي: نوعي زندگي كردن است كه از جانب خدا توسط وحي بر پيامبري تعليم داده شده است. خدا روشي از زندگي كردن را براي مردم تشريح كرده است كه مورد نياز فطري انسان است. چون خدا خالق مي باشد، روش زندگي كردني را برايش ارسال مي نمايد كه بر طرف كننده تمام نيازهايش باشد. اما شريعت ها مختلف .2 -
اديان بشري: ادياني هستند كه ساخته ذهن انسان است. انسان سبب برخي نيازهاي رواني اجتماعي با توجه به انديشه محدود خود در حيطه قانون گذاري، وجود آورده است. در اين گونه اديان نشاني از وجود خدا نيست. اولين دين بشري از سنگ پرستي شروع مي شود و... وبعد به طبيعت پرستي و انسان پرستي مي رسد.3 -
اديان التقاطي: مجموعه اي است كه با تركيب قسمت هايي از دين الاهي و بشري به وجود آمده. از حداكثر دين الاهي و حداقل بشري تشكيل مي شود آنقدر ادامه مي يابد كه تبديل به حداقل دين الاهي و حداكثر دين بشري مي شود. طرف داران دين التقاطي بيشتر با ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند. همچنين فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند و گزينش يا منافع آنها را تامين نمي كند.دين هاي الاهي، بشري، با سه گروه از افراد سر كار دارد
: موافق ، مخالف ، دورو .1 -
گروه موافق: كساني هستند كه طرفدار آن دين بوده و در تحكيم و گسترش آن تلاش مي نمايند .2 -
گروه مخالف: كساني هستند كه در پي نابودي آن دين بوده به هر صورت ممكن از تحكيم و گسترش آن جلوگيري مي نمايند.3 -
گروه دوروها: در ظاهر با موافقين هستند اما در باطن به گروه مخالف كمك مي كنند .خداوند در قرآن، اول سوره بقره سه دسته مردم را معرفي مي كند
. هر دسته به يكي از اين دين ها وابستگي دارد.در هر كدام از اديان الاهي و بشري، سه نوع تيپ انساني قابل مشاهده هستند كه حضور دارند
. و هر كدام خواهان پرورش و ازدياد تيپ موافق خود هستند. مشخصات سه تيپ انساني در آيات اوليه سوره بقره آمده است:1 -
دين الاهي: 5 آيه اوّل ( 1 - 5 ) گروه موافق ها، معروف به مومن (از نظر مكتب اسلام) خدا پرست.2 -
دين بشري: دو آيه ( 6 – 7 ) گروه مخالف ها، معروف به كافر ( از نظر مكتب اسلام ) طبيعت پرست و غير الله پرست.3 -
دين التقاطي: سيزده آيه ( 8 – 20 ) گروه دوروها، معروف به منافق ( از نظر مكتب اسلام) فرصت پرست، فرصت طلب.تقدم در به وجود آمدن دين ها
: اول دين الاهي بوجود آمده بعد دين التقاطي و در آخر دين هاي بشري، به همين دليل مطلوب هاي موجود در دين بشري، ريشه در دين الاهي دارد و نا مطلوب ها در نفسانيات خودشان.اديان الاهي
مهمترين مشخصه اديان الاهي، قبول و اعتقاد به وجود خداست، و بقيه اعتقادات از آن سرچشمه مي گيرد، مثل
: اعتقاد به معاد كه به نتايج اعمال هر فرد رسيدگي مي شود. اعتقاد به پيامبركه از جانب خدا براي آگاه كردن مردم مبعوث شده است، اعتقاد به وجود وحي و...ريشه و اساس اديان الاهي بر وحي و پيام الاهي استوار است
. انسان سازنده دين الاهي نيست، بلكه عمل كننده به پيام الاهي است كه بايد به آن اعتقاد پيدا كند و رفتار فردي و اجتماعي خود را بر اساس آن تنظيم نمايد«
ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك همالكافرون1 »هر كس بر اساس آنچه كه خدا فرستاده است حكم نكند، همانا از كافران است
.«
ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون 2 »هر كس بر اساس آنچه كه خدا فرستاده است حكم نكند، همانا ازظلمان است
.«
ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون 3 »هر كس بر اساس آنچه كه خدا فرستاده است حكم نكند، همانا از قاسقان است
هدف نهايي دين الاهي
:«كتب انزلنه اليك لتخرج الناس من الظلمت الي النور باذن ربهم الي صراط العزيز الحميد4»[
خطاب به رسول] اين كتابي است كه ما بر تو فرستاديم تا مردم را از ظلمات (جهل و كفر ) به سوي نور با اجازه خداي تان كه عزيز و ستوده است بيرون آوري ، رهسپار گرداني.نمونه هايي از اديان الاهي
:1-
دين يهوديت: دين يهودي روش زندگي كردني است كه از مجموعه احكام، عقايد و ارزشها تشكيل شده است كه از سوي خداوند براي هدايت و تامين سعادت دنيا و آخرت بشر، توسط وحي بر حضرت موسي (ص) نازل كرده است . و مجموعه دستورات در تورات جمع آوري شده است.2-
دين مسيحيت: دين مسيحيت روش زندگي كردني است كه از مجموعه احكام، عقايد و ارزشها تشكيل شده است كه از سوي خدا براي هدايت و تامين سعادت دنيا و آخرت بشر توسط وحي بر حضرت عيسي (ص) نازل شده است. مجموعه دستورات در انجيل جمع آوري شده است.3-
دين اسلام: دين اسلام روش زندگي كردني است كه از مجموعه احكام، عقايد و ارزشها تشكيل شده است كه از سوي خدا براي هدايت و تامين سعادت دنيا و آخرت بشر توسط وحي، بر حضرت محمد (ص) نازل شده است. مجموعه آن دستورات در قرآن محفوظ است.دين خالص، دين الاهي است
.« الا لله الدين الخالص 5» آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست.
|
انواع دين |
انتخاب روش |
منبع قوانين |
مشخصات اديان |
مقصد |
ملاحظات | |
|
يهوديت |
دلخواه خدا |
تورات | ||||
|
مسيحيت |
دلخواه خدا |
انجيل | ||||
|
اسلام |
دلخواه خدا |
قرآن، | ||||
|
بشري |
كمونيست فيمنيست ها
|
دلخواه مردم ( اكثريت ) ( اقليت ) |
دمكراسي استبداد |
تصميم با قرارداد اجتماعي، اجرا با اكثريت، پرستش انواع اله ها حاكميت با قدرتمندان، متغير بودن اهداف |
مشخص شدن در حين عمل و متغير بودن در طول زمان و مقاصد |
در بعد اخلاق به لذت در بعد اقتصاد به سود در بعد سياست به قدرت در بعد معرفت به تجره اعتقاد دارند |
|
التقاتي |
كمونيست هاي خداپرست سازمان منافقين |
دلخواه هر دو ( الاهي ، بشري) |
مخلوطي از هر دو |
در ظاهر با دين حاكم . در باطن با ديني است كه از آن تغذيه مي كند. |
متقير با توجه به شرايط زماني و متغير بودن مقاصد |
دين هاي التقاطي در نهايت به دام يكي از آنها كه تغذيه كرده است مي افتد وگروه جديد تشكيل مي گردد . |
اديان بشري
مهمترين مشخصه اديان بشري اتكا به ذهن محدود تجربي خود و بي اعتقادي به خداست
. و بقيه اعتقادات از اين تفكر سرچشمه مي گيرد. مثل: هر چه قابل تجربه باشد مورد قبول است، مرگ پايان زندگي است. انسان خودش براي خودش قانون تعيين مي كند ، اكثريت مردم هر چه را پسنديدند مورد قبول و همان قانون است. انسان به سبب برخي نياز هاي رواني اجتماعي با توجه به انديشه خود به وجود آورده است.اصول اوّليه اديان بشري
(در ادعا): مردم محوري، توجه به درخواست اكثريت، رضايت افكار عمومي حاضر، با اكثريت آرا وضع مي شود.نكته مهم
: همه خواسته مطلوب انساني اين گروه ريشه در اديان الاهي دارد. چون براي اولين بار اين مطلوب ها را دين الاهي مطرح و خواستار اجراي آن ها در جامعه انساني شده است.اديان التقاطي
معني التقاط
: قاطي كردن دو يا چند چيز است. به معني جمع و جور كردن است، در اصطلاح به ديني گفته مي شود كه يك پارچه و يك دست نيست، بلكه هر بخش آن از ديني گرفته شده است، كه در ميدان مبارزه در برابر هم قرار دارند، حال گروهي پيدا شود كه مقداري از دين الاهي و مقداري از دين بشري گرفته و قاطي كند، نتيجه آن يك دين التقاطي خواهد بود.دين التقاطي مجموعه يي است كه با گزينش قسمت هايي از دين الاهي و بشري به وجود امده است
. از حداكثر دين الاهي و حداقل دين بشري تشكيل مي شود، آنقدر ادامه پيدا مي كند كه تبديل به حداكثر دين بشري و حداقل دين الاهي مي گردد.طرف داران دين التقاطي در ظاهر بيشتر طرفدار ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند و همچنين فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند
.منافق سعي مي نمايد به كارهاي خود جنبه ارزش الاهي بدهد يا اهداف خود را در پشت ارزش هاي ديني پنهان نمايد تا تعداد مخالفانش كمتر شود
.نقطه شروع انحراف از دين الاهي با تولد التقاط است
.حاصل كار منافقين، نفاق است كه در سه شكل بعد از افتادن فرصت به دست آنها ظاهر مي شود
:1 –
قاسطين (دشمنان حيله گر داخلي)2 –
مارقين (نادانان خشك مغزي كه فريب دشمن را خوردند)3 –
ناكثين (انقلابيون پيمان شكني كه به اميد رسيدن به جلوه هاي دنيايي پيمان بسته بودند)،ويژگي هاي منافقين
( فرصت طلبان منتظر فرصت ) عبارتند از : دروغ هايي از نوع شايعه، سوگندهاي منفعت طلبانه، خدعه و نيرنگ، بيمار دلي، فسادگري در قالب اصلاحگري،خود برتر بيني، طرح مطالبات افراطي، تلاش براي بدست گرفتن تمام امور، زيبا سخن گفتن همراه با آراستگي ظاهري، بهانه گيري، منفي بافي، رياكاري، ترس از شفاف شدن مسايل، ايجاد كردن ارزش هاي التقاطي، و...نكته
1: بهره گيري از اين مكتب و آن مكتب و يا اقتباس از نظريات مختلف همسو التقاط نيست،نظرات همسو ممكن است قديم يا جديد، از شرق يا غرب باشد، به عبارت ديگر نظريه هايي كه با هم سنخيت دارند، لفظ التقاط شامل آنها نمي شود.نكته
2: التقاطي بودن ايده اي، هنگامي درباره ديني صدق مي كند كه از چهار چوب هاي نامتجانس، معيارهاي متضاد و گرايشهاي متناقض كه هيچگونه سنخيتي با هم ندارند تشكيل شود.نكته
3: كساني از نوع و اندازه التقاط آگاهي مي يابند كه حدود هر دو دين الاهي و بشري را كاملاً شناخته باشند و بتوانند تفاوت هاي اين دو ديدگاه مهم را از هم تشخيص بدهند.نكته
4: هميشه اندازه و نوع التقاط برابر و يكسان نيست، ممكن است كسي 99% دين خود را از يكي، و 1% بقيه را از دين ديگر اخض نمايد ، قرآن يوسف 104 : « اكثر آنها در عين اينكه ايمان به الله دارند مشرك هستند.»انگيزه گرايش به التقاط
:الف
: استفاده از افراد، امكانات و محيط فرهنگي، چون دين مورد نظر آنها امكان رشد در محيط ديني خاص را ندارد ، با استفاده از شيوه التقاطي، اصول و برنامه هاي خودشان را زير پوشش عقايد رايج محيط قرار مي دهند تا با استفاده از امكانات موجود، افراد را به سوي خود بكشانند، تا امكان رشد را به دست آورند، مثلاً ماركسيسم در محيط اسلامي امكان رشد ندارد، اما با استفاده از التقاط (با استفاده از تفسير به راي از آيات و رويات ) چنان اصول ماركسيسم را بيان مي نمايند، تا احساسات افراد مذهبي برانگيزانده نشود، التقاط يك وسيله براي پياده كردن دين مورد نظر در يك محيط نامناسب است، به عبارت ديگر، وقتي جامعه اي آمادگي پذيرش ندارد، طرفداران آن تفكر دست به يك تاكتيك براي پياده كردن عقايد و مقاصد خود دست مي زند تا در محيطي كه آماده پذيرش نيست توفيق پيدا كنند.ب
: نارسايي فرضي يا واقعي از روش زندگي كردني كه وجود دارد. بعضي مواقع بعد از به ارث بردن كور كورانه روش زندگي، به علت دريافت ناقص يك دين، احساس واقعي يا فرضي مي شود كه كمبودهايي دارد و جامع الاطراف نيست، نارساست، جوابگوي همه پرسشها، نيازها و همه آنچه از نظر منطقي انسان به آن نيازمند است، در آن ديده نمي شود، اما نقاط مثبت زيادي هم دارد، و به آساني نمي توان كنار گذاشت، براي پوشاندن كاستي ها، از دين هاي غير متناجس كه هيچگونه سنخيت ندارد، ياري مي جويند.شعارهاي التقاطي
: بنام خدا و بنام خلق قهرمان. جامعه بي طبقه توحيدي.
|
موضوعات |
اديان الاهي |
اديان بشري |
اديان التقاطي |
|
موضوع |
انسان |
انسان |
انسان |
|
بوجود آورنده |
الله |
عقل بشري |
عقل بشري |
|
سرپرست |
الله |
طاغوت |
طاغوت |
|
هدف نمايي |
سعادت دنيا وآخرت |
سعادت فقط در دنيا |
استفاده ابزاري از دين الاهي و بشري |
|
صورت ظاهري |
قرآن ( قوانين آن ) |
قراردادهاي اجتماعي |
گزينشي از آن دو |
|
نگاه به مردم |
مردم سالاري الاهي |
مردم سالاري بشري |
مردم سالاري التقاطي |
|
طرف داران |
مومنين |
كافرين |
منافقين |
|
جهان بيني |
الله آفريننده است |
طبيعت است |
مخلوطي از آن دو |
|
اخلاق |
طبق تعليمات دين |
مقررات اجتماعي |
مخلوطي از آن دو |
|
مقررات |
قوانين الاهي |
قوانين بشري |
مخلوطي از آن دو |
|
حكومت |
طيبه |
دمكراسي، استبدادي، |
مخلوطي از آن دو |
والسلام
محمد ابراهيم پاكروان
زمستان
1381 ، بازبيني پاييز 1384ضميمه
2«بسمه تعالي»
منشاء چيست؟ منشاء محل و جايگاه پيدايش است
. هر پديده يي منشاء يي دارد. هيچ مخلوقي بدون منشاء و مبدا پديدار نمي شود. در درون هر منشاء يي نيرويي نهفته است كه در حال حاضر ثمره آن آشكار نيست اما توان آشكار شدن را دارد.منشاء دين چيست؟ منشاء دين مجموعه عواملي است در نهان و فطرت انسان قرار دارد و زندگي انسان، روي به سوي آن دارد
. اين عوامل، عواملي هستند كه به زندگي انسان جهت مي دهند تا انسان در طول زندگي فردي و اجتماعي خود با اثرگيري از آن، با اميد و نشاط بيشتر به فعاليت روزمره بپردازد. به عبارت ديگر منشاء اصلي گرايش و قبول دين، مجموعه عواملي است كه در خلقت و فطرت انسان وجود دارد. به عنوان مثال، وقتي گفته مي شود افراد بسوي منشاء خود حركت مي كنند، منظور اين است كه افراد با توجه به دين انتخابي خود، رو بسوي آن مي نمايد. وقتي دين الهي منشاء را خدا معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي خدا حركت مي نمايند و وقتي طبيعيون منشاء را عوامل طبيعي معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي نيستي (خاك شدن) حركت مي نمايند.همه انسان ها به يك هدف اصلي و يك سري اهداف فرعي كه در راستاي هدف اصلي نياز دارند تا به زنده بودن شان مفهوم و معني بدهد
. در اين ميان روش زندگي كردني(ديني) موفق خواهد بود كه به بهترين و عالي ترين صورت ممكن به زندگي انسان معني و مفهوم بدهد.هرانساني در داخل روش زندگي كردني متولد مي شود، زندگي مي كند و مي ميرد
.اگر فردي يا گروهي از روش زندگي كردني
(ديني) خارج گردد، داخل روش زندگي كردن (دين) ديگري مي شود.اگر كساني از مجموعه روش هاي زندگي كردن موجود خارج شوند، روشي را به مجموعه روش ها اضافه مي كنند
. به مجموعه روش هاي زندگي كردن دين مي گوييم.مجموعه زندگي كردن ها را مي توانيم در سه روش
(الاهي، بشري و التقاطي) از هم جدا كرده و شناسايي كنيم كه نقطه اشتراك آن ها فقط در زندگي كردن است. كرايش انسان هميشه به يكي از اين سه دين الزامي بوده و مي باشد. كه براي هر كدام منشاء هايي ذكر گرديده است.هر ديني با توجه به منشاء مورد قبول خود جهت پايدار ماندن، روشي را جهت كنترل افراد و اجتماعات تحت حفاظت خود بوجود مي آورد، كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم اعمال مي نمايد كه مجموعه كنترل هايش داراي مشخصاتي است كه با آن شناخته مي شود
.ديني موفق و ماندگار خواهد بود كه منشاء مناسب با خواست واقعي انسان و جامعه انساني داشته باشد
.آيا منشاء دين ها يكي است؟ خير، زيرا منشاء دين الاهي خدايی است كه قرآن را فرستاده است، اما منشاء دين هاي بشري و التقاطي انسان جدا شده از خدا است
.1- منشاء دين الاهي اراده خداست كه براساس فطرت واقعي انسان است. از طرف خدا قوانيني ارسال مي گردد كه مناسب با خواست انسان است. گيرنده پيام ها و قوانين خدا، پيامبران بودند. مخاطب پيام ها، انسان است. كانال ارتباطي بين خدا و پيامبران وحي بوده و اثر آن هنوز موجود است.
دين الاهي واحد است چون مبدا فاعلي آن خداي واحدي است كه همه پيامبران را با هدف واحد جهت داشتن روش زندگي مناسب با خلقت انسان ارسال نموده است
.اصول اوّليه دين الاهي
: خدا محوري، توجه به خواست خدا، توجه به منافع اجتماع و عدالت اجتماعي، با اكثريت آرا وضع مي شود.مبناي فكري دين الهي رعايت عدالت است
. منافع فردي يا منافع اجتماعي مطرح نيست، بلكه منافع هر دو با توجه به جايگاهشان مطرح مي باشد. مسير حركت انسان ها به سوي خداست. در مسير حركت تامين كننده منافع مادي و معنوي اجتماع است كه منافع آن شامل حال فرد فرد جامعه مي شود و در نهايت جامعه را خداگونه مي نمايد.منشاء دين بشري عوامل طبيعي هستند كه با توجه به محل سكونت افراد متكثر و متعدد است
. كه از اراده اكثريت انسان هاي ساكن در همان منطقه سرچشمه مي گيرد. رواج دين هاي بشري در هر منطقه يي بستگي به اراده اكثريت قالب دارد. اراده اكثريت در دين هاي بشري را بيشتر مواقع زر و زور و تزوير تعيين و تثبيت مي نمايد. دين هاي بشري به علت داشتن مبدا هاي فاعلي گوناگون، گوناگون هستند.در دين هاي بشري هر چه قابل تجربه باشد مورد قبول است، مرگ پايان زندگي است
. انسان خودش براي خودش قانون تعيين مي كند، اكثريت مردم در هر عصري هر چه را پسنديدند مورد قبول و همان قانون است. انسان به سبب برخي نياز هاي رواني، اجتماعي و اقتصادي با توجه به انديشه خود قراردادهايي را به وجود آورده است.اصول اوّليه اديان بشري
: مردم محوري، توجه به درخواست اكثريت، رضايت افكار عمومي حاضر، که با اكثريت آرا وضع مي شود.مبناي فكري در اديان بشري در حال تغيير به سوي منافع فردي و طبقه خود مي باشد و مسير حركت به سوي منافع مادي است
.دين هاي التقاطي منشاء مستقلي ندارد
. دين التقاطي مجموعه يي است كه با گزينش دلخواه از دين الاهي و بشري، و تركيب آن ها به نحوي كه خواسته به وجود آوردگان را برآورده كند، بوجود مي آيد. اندازه التقاط بين حداكثر دين الاهي و حداقل دين بشري تا حداكثر دين بشري و حداقل دين الاهي در سيلان است.طرف داران دين التقاطي در ظاهر بيشتر طرفدار ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند، طرفداري از دين حاكم تاكتيك آن هاست
. و فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند.دين ها را با توجه به منشاء آن ها مي توان به منشاء هاي منسوخ شونده و ثابت تقسيم كرد
. منشاء دين هاي بشري و التقاطي جزو منشاء هاي منسوخ شونده و منشاء دين الاهي جزو منشاءهاي ثابت به حساب مي آيد.با توجه به مشخصات هر كدام از دين ها و منشاءهاي آن مي توان ترس از عوامل طبيعي
(سيل، زلزله، رعد و برق و...)، جهل، محروميت(اقتصادي، جنسي)، ترس از زورمندان(برده دار، فرعون، ارباب و...)، توسل به سحر و جادو و توجه به هوا و هوس را از علل و منشاء هاي دين هاي بشري دانست كه در اول توجه به سنگ كردند، بعد به انواع بت هاي دست ساز متوسل شدند، در مراحل بعد به ماده پرستي، طبيعت پرستي، علم پرستي و بعد به انسان محوري(اصالت انسان= اومانيسم) روي آورند كه بعضي منسوخ شده و بقيه هم در حال منسوخ شدن هستند و روي آوردن به روش هاي جديد كه باز عمر آن ها نيز محدوديتي خواهد داشت.ممكن است كساني بر اين عقيده باشند و يا چنين تبليغ نمايند كه ترس، جهل، محروميت و مواردي از اين قبيل از منشاء هاي دين الاهي هست
. نظر اين گروه از افراد به چند دليل باطل است، كه مهمترين آن ها توجه به اصل سنخيت است، بايد بررسي و تحقيق كرد كه موارد اعلام شده با مشخصات اوليه كدام يك از دين هاي فوق مطابقت و سنخيت دارد و با كدام ها مطابقت و سنخيت نداردمهمترين آموزه دين الاهي توحيد، نبوت و معاد است
. اگر به منابع اصلي دين الاهي مراجعه شود، از اول(آدم اولين انسان كه اولين پيامبر هم هست) تا حالا با انواع ترس، جهل و ناداني و محروميت ها مبارزه كرده و جان بيشتر پيامبران در راه مبارزه با انواع مظاهر شرك به خطر افتاده است و اكثريت آن ها به دست بت پرستان، زورمندان، ثروتمندان، جادوگران مورد اذيت و آزار و شكنجه شده اند و يا به شهادت رسيدند.همه انسان ها فطرتا نياز به پرستش دارند، اما هر پرستشي، جزء دين الاهي
(پرستش خداي قرآ ن) به حساب نمي آيد، به همين خاطر ديگر پرستش ها شرك به حساب مي آيد.نكته مهم
: منشاء همه خواسته هاي مطلوب انساني كه در دين هاي بشري و التقاتي مطرح است، ريشه در دين الاهي دارد. چون براي اولين بار اين مطلوب ها را دين الاهي مطرح كرده و خواستار اجراي آن ها در جامعه انساني شده و در حال حاضر نيز پيگير آن مطالبات مطلوب است.سران دين هاي بشري و التقاطي به دنبال روش هاي جديدتر هستند تا به ياري آن وسيله بتوانند براي روش خود منشاء قابل قبول تري ارايه دهند، چون عدم پاسخ قانع كننده به پرسش هاي انسان ها روش شان به چالش كشيده مي شود
. پرسش گري از چرايي ها از خصيصه هاي فطري انسان است.در اثر فعال شدن حقيقي فطرت انسان، خداجويي، كمال جويي، عدالت جويي و
... در وي رشد و تعالي مي يابد. پيروان دين الاهي از ابتدا خداپرست بودند، و هنوز هم هستند و تا ابد هم خدا پرست خواهند بود.منشاء دين الاهي از اولين انسان تا آخر زندگي در اين جهان
(تا قيامت) ثابت است. او خدايي هست كه خودش را در قرآن معرفي كرده است.اختلاف و تضاد بين دين الاهي با دين هاي بشري و التقاتي چيزي نيست كه در لابلاي تاريخ مخفي مانده باشد
. تاريخ پر فراز و نشيب زمين گواه است. اختلاف و جنگ بين طرفداران دين الاهي و دين هاي بشري و التقاطي، حقيقتي است كاملا آشكار كه به آساني نمي توان انكار كرد.والسلام
محمد ابراهيم پاكروان
23/9/84